جنبش تبسم وروشنایی را ,به جریان ملی "سیاسی"تکامل دهیم

 

جنبش "روشنایی و تبسم" جامعه افغانستان را تکان داد و آگاهی بخش بود. اما همراهی "رهبران سیاسی اقوام وبه خصوص رهبران هزاره" با دولت, در اعمال تبعیض و بی توجهی به  امنیت وسرنوشت هزاره ها , نقطه عطفی بود, در اگاهی اجتماعی, از؛ تراژدی تزویر سیاست رهبران کنونی ,که سالها درزیرلوای از هم دریده ی " دین وجهاد" خودرا, پنهان کرده بودند. تغییر "مسیر برق " قطره ی دیگری از آن, اب سردی است که مردم را از خواب عمیق وگران , بیدار کرد. اما تمرکز وانحصارشیوه ی  دادخواهانه , صرفن بر حرکت های مدنی , بدون سازمان سیاسی ملی وموثر, نه تنها تغییرات را در پی ندارد که ؛جز موج سواری, رسوای سیاسی وشهرت طلبی, دست اورد نخواهند داشت. یکی وخلص ؛ ما هنوز هم در" کژراهه" روانیم. دلیل ان را به تفصیل می خوانیم.

 بیایید؛ یک بارکه شده به واکاوی "درون اجتماعی" بپردازیم. عادت اتهام به دیگران  ونفرت پراکنی بر ضد این ویا آن را, با ملاک های واقع بینانه ی ,عقلی وعلمی , درسطح اقوام وتعامل سیاسی در کشور,ارزیابی نماییم.تا کجا! تمام عوامل , شکست تامین برابری را, به پیمان شکنی اقوام محروم وتحمل تبعیض , ناشی ازنادانی سیاسی خودرا در تمامیت خواهی , دیگران, حواله نماییم. هر چند این ها عوامل است که نمی شود اینکار کرد. اما این عوامل, طبیعت جامعه بشری است که تاریخ بدون آن بی معنا است. عوامل که بدون ایجاد تعادل ,موازنه ی مثبت وهم وزن موثر, همیشه باقی خواهد ماند. نفرت پراکنی بی پایان, به این یاآن قوم ویا حزبی, هر گز نمی تواند سیاست فعال وموثر,به حساب آید. براساس معیار سیاست وواقعیت تاریخی در معادلات سیاسی؛ تامین خواسته های حقوقی,  بیش وپیش ازاراده ی , عاملان نابرابری و غاصبان حقوق مردم , به خواست ومقاومت, قربانیان آن تعلق دارد.

 

درین نوشته به خاطر پیوستن به گفتمان , چگونگی, ادامه  وتاثیر گزاری ,جنبشهای اجتماعی مثل "تبسم وروشنایی" تجربه و شیوه ی موثر ومنتج به نتایج ,ناشی از تلاش های مردمی را,به بحث می گیریم. تجربه که؛ از دل تحولات تاریخی  پدید آمده  وان را ,در دست رس داریم.تحولات  که  بر اساس " فرصت های بر باد رفته " امروز" مارا شکل داده است. درین نوشته ؛ عمده ترین  فرصتها وباید هارا ,توضیح نموده  وکمی درون جامعه ای خودرا می کاوییم  وواقع بینانه ؛آگاهی ,توانای ,ظرفیت وشایستگی خود را, در تعامل, فعل وانفعالات سیاسی در کشورارزیابی می نماییم. در ارزیابی توانای خود, کوشش می نماییم, تعاملات سیاسی را , بر اساس "سود وزیان "در زندگی مردم بسنجیم, نه بر اساس حکم ایدئولوژیکی . حد اقل یک بار که شده به جای احساسات , حساب گری کنیم ,که سیاست کار حساب وکتاب است ؟ در افغانستان ودر هر کجای دنیا ,توانای ,قدرت وایجاد موازنه , درهر گونه تقابل اجتماعی, سیاسی , قومی ویا مذهبی تنها می تواند, به طور طبیعی حق و عدالت را تامین نماید.بدون توانای های سیاسی وقدرت لازم ,هیچ گاهی, حق وعدالت تامین نشده ونمی شود. به تناسب ظرفیت مقاله ,مطالب مورد نظر را, به اختصارمرور می نمایم.

 

فرصت های سوخته:

اول: در سالهای جهاد ازسر نادانی سیاسی, وبه دلیل ستم تاریخی , مذهبی ,وفرهنگی نیز, سرنوشت خودرا, به بازی گرفتیم. جنگ های داخلی بدون هدف, تمام توانای های مارا , بر باد داد. حد اقل انزوای سیاسی منطقه ای بر ما تحمیل شد. تمام امکانات وحمایت مالی وسیاسی جهان به نام جهاد, درست مثل امروز,به  نیروهای سیاسی تعلق گرفت که,برای قتل عام ویا انقیاد"هزاره" لحظه شماری می کردند. این نخستین فرصت تاریخی را ,برای خود مسلخ, کشتارساختیم, که در نا توانی تعین سرنوشت سیاسی ونظامی هزاره ها ,درجنگ های "غرب کابل" نتیجه داد.

 

دوم:  شرکت در حکومت نجیب, با حمایت وتضمین ,بزرگترین قدرت جهان , یعنی اتحاد شوروی سابق را "ورنتسف فرستاده گوربچف" برای هزاره ها(پیش از سقوط نجیب) , پیشنهاد نمود. اگر در تاریخ سیاسی افغانستان وحتا جهان نمونه ای ازفرصت, برای اقلیت محرومی فراهم آمده باشد,همین پیشنهاد گورباچف به هزاره ها بود, که ورنتسف در تهران به ائتلاف 8 گانه ی گروهای شیعه ارائه نمود.اما احزاب که سرنوشت هزاره ها, درقیمومیت شان بود؛ بر اتحادشوروی ان روز ودولت نجیب, اعتماد نه کردند. اما بر عکس, در آخر صف سیاست جهادی, پشت سر یونس خالص, ربانی وگلبدین,خود را نگهداشتند.آنهای که آشکارا می گفتند در سیاست آینده افغانستان " زن, هزاره وهندو"جای ندارد."

ممکن بگوید که پیشنهاد گورباچف, آنچنان جذاب وغیر قابل باور بود که ما نتوانیستیم, بر ان اعتماد کنیم.ویا اینکه می دانستیم دولت نجیب سقوط می کند وماچرا سرنوشت خود را با آن گره می زدیم. این استدلال واقعیت ندارد. هیچ کس بطورقاطع نمی دانستند که دولت نجیب سقوط می کند. احزاب معتدل افغانی, در پیشاور از ترس احزاب تندروجهادی , مثل گلبدین, راه سازش با حکومت نجیب را آغازنموده بود واگر احزاب شیعه نیز, درین پروسه شامل می شد؛ افغانستان هرگزبه این وضع ویا حد اقل اسیر,ارداه ی احزاب بنیاد گرا, که ماهیتن ضد نظام عادلانه وملی است ,نمی شد. در افغانستان با حفظ  حکومت داکتر نجیب ,تعادل سیاسی ایجاد می گردید ونیروی بنیاد گرای مذهبی و هم فاشیستی, در اقلیت قرار گرفته وراه برون رفت, به نفع ملیت های محروم هموار می گردید. سرنوشت حکومت نجیب در آن زمان به , برد وباخت جنگ,ووجهه داخلی حکومت, تعلق گرفته بود. ملیت های محروم کشور,در همراهی سیاسی, با گروهای افراطی ونحله های الظواهری وبن لادن, نه تنها خود, به انتحار سیاسی دست زدند که افغانستان را , برای سالهای نا معلومی , اسیر جنگ ,فقرومحتاج اشغال نظامی کشور های بیگان ساختند.

 

منصور نادری برای حفظ سیادت خود بر کتله ی از هزاره های اسمعیله ویا دوستم, این پروسه را باور کردند, واز آن برای سکوی پرش,در "تعیین سرنوشت " از نظر سیاسی ویا تسلیحاتی سود بردند.اما بعد ها به دلیل فهم سطحی از عمق ماهیت احزاب مخالف حکومت نجیب, فریب خوردند وسرنوشت خود را از نقد به نسیه فروختند. این ها زمان به اشتباه شان پی بردند که؛ قمار را باخته بودند ودر دام بلای جنگ بنیاد گرایان, زنده زنده می سوختند. با از دست دادن دومین فرصت تاریخی با چشمان باز به" تلک" افتادیم واز سر نا چاری, ویا نادانی سیاسی, ازبنیاد گرایان که؛ از نظر فکری وسیاسی, مقلدین وشاگردان  بن لادن والظواهری بود ,انتظاروخواهش حکومت مشارکت ملی داشتیم.

 

سوم: برای اوردن حاکمیت احزاب مذهبی و قومی, قربانی دادیم, انها وقت به قدرت رسید, بدون اینکه درنگی نمایند ,برای "برده شدن هزاره" زمان وشرایط را, برای بعیت به" شورای اهل حل وعقد"تعیین نمودند. سرانجام" قتل عام غرب کابل" و"افشار"در تاریخ افغانستان ثبت شد. قتل عام بدست کسانی که با او پیمان سیاسی واسلامی  بسته بودند, تا حکومت مشارکت ملی بسازند.

چهارم : در مرحله ی سیاست پس از طالبان , با حضور جامعه جهانی, رهبران هزاره ,برای استقرار حکومت قومی کرزی دست به هر کاری زدند. از خلع سلاح هزاره ها گرفته, تا جنجال های درون قومی, برای گرفتن معاونت وبودجه ی شخصی, هزاره ها را برای "دادن رای" و"عسکری " بسیج نمودند. وضعیت سیاسی  واجتماعی  هزاره ها هم چنان رقت بارو بدون هیچ نقش در تعیین سرنوشت کشورش باقی ماند.

 

  100 سال پیش از امروز,در بد ترین شرایط ممکن "هزاره ها", بدون هیچ حمایت جهانی ,در زمان که دها هزار, لشکر خون خوار امیر عبدالرحمن ,در مرزهای هزارستان هجوم اورده بودند ؛ دست از حق خواهی نکشیدند وبا گردن فراز ,در سنگرها تا اخر جنگیدند ودر سنگر دفاع مردانه  مردند وقتل عام شدند, اما حماسه های جاودانه ی را, به نسل ها ی بعدی اموختند.اما احزاب  کنونی هزاره در سه دهه ی  اخیر, با وجود امکانات مردمی , منطقه ای وجهانی  برای رفع تبعیض ونابرابری هیچ واکنش از خود نشان ندادند. بلکه بر عکس ,برای رقابت بر "موقعیت شخصی" از موج مردمی, نه برای رفع تبعیض ونابرابری, بلکه برای گرفتن امتیاز شخصی ورقابت درون اجتماعی , سود بردند. درجلسه "بن" در "غیبت هزاره ها" تمام وزارت های کلیدی که  برای آنها شعار وشهید داده بودیم, به یک گروه قومی از یک ولسوالی تعلق گرفت, اما "رهبران هزاره " برای نمایش ودروغ هم که شده, بر این تبعیض اعتراض نکردوهیچ کدام آنها, نفسی هم  نکشید. سرانجام به حاشیه رانده شدیم. این سومین فرصت تاریخی فراهم آمده را از دست دادیم. اکنون با حرکت های مدنی وتوانای های پراکنده ونا مسجم, برای جبران ان, تلاش مذبوحانه می نماییم., به حرکت های مدنی  چشم دوخته و به گوش اشرف غنی ,سوره یاسین می خوانیم.

 

در زمان کرزی, تمام سیاست مداران داخلی وخارجی , در افغانستان تجربه نمودند که "هزاره ها " مردم "بی غرض" مدنی " بی ادعا ورعیت سر به زیر است که؛ با چند رهبرمذهبی و مشهورش که بسازی ومعاشی بدهی کافی است. در بد ترین شرایط ,وقت که کارد به استخوان اش برسد, به خیابان ها می ریزد وشعار می دهند واین برای حکومت که در زیر پرچم امریکا"جمهوری اسلامی " نام دارد, نه تنها خطر افرین نیست,  که برای استحکام دموکراسی افغانی+ امریکایی, ضرورت دارد.

 

پنجم : حکومت افغانستان در واقع "پروژه ی اقنصادی وامنیتی" است که برای هدف منطقه ی قدرت های بزرگ , مطابق پلان آنها عمل می نماید. در باره دولت موجود اشتباه نکنیم,در هیچ مورد مهم واساسی مستقل نیست. یعنی امریکای ها در مشورت با همکاران بین المللی شان تمام مسایل مربوط دولت افغانستان را ,مرحله به مرحله پلان نموده وهمیشه مواظب آن است. موارد مالی , تشکیلات ومسایل مهم سیاسی را پلانگذاری نموده ودر اجرای آن , شرایط سیاسی را در داخل و خارج ایجاد می نماید. اگر اقوام وملیت های افغانستان برای رفع تبعیض ونابرابری, تا سرحد تهدید منافع خارجی ها مقاومت نمایند , انها به راحتی حاضر است که برای جلوگیری از بحران, به , منافع گروهای داخلی تن بدهند. کاری را که طالبان می کنند. در انتخاب اشرف غنی نیزقصه از همین قراربود. با تماس گیری امریکای ها,با رهبران موجود قومی, تمام مشکلات, در یک ملاقات خصوصی بدون هیچ مقاومت به دلیل تضاد های داخلی شان, حل شد. همه می دانند که در افغانستان کنونی, هیچ کسی, به جرئت اشرف غنی, آشکارا از حاکمیت یک قوم, به هر قیمتی سخن نه گفته است.هیچ کسی به اندازه اشرف غنی از طالبان ولو جنایت کار ترین اش, یعنی انکه از کشتار وبی رحمی در زندان امریکای ها است , حمایت نکرده بود.

 

اشرف غنی  درقندهار درزمان انتخابات, نوید ازادی تمام طالبان را داد وبعد در مصاحبه ی مشهورش  پیش از انتخابات اعتراض نمود, که چرا گوینده یک زبان در زندان است. این شجاعت  وصراحت اودر دفاع از طالبان, جامعه ای مدنی  افغانستان را تکان داد. اما اقا ی خلیلی در رقابت با محقق از اشرف غنی نه تنها حمایت نمود, که دوستم را نیز وادار کرد, تا پشت سر اشرف غنی ایستاد شود.

 

ششم: درباره تغییرمسیربرق ازبامیان به  سالنگ ,اکنون که آب از اسیاب افتاده وهمه چیز افشاء شده است, می دانیم که در زمان مارشال فهیم اقای خلیلی از قصه ی بنام " توتاب" , بی خبر یا بی  تفاوت بوده واصل پروژه در آن زمان تصویب شده است. در زمان اشرف غنی ومحقق مسئله ای تدارکاتی آن در کابینه طرح گردید, که بازهم, رهبران هزاره فقط پس از افشای ان , وواکنش جدی مردم, به صحنه امدند ودر کنار مردم ایستادند. اما دولتیان هزاره که محقق دلایلش را, بی پرده بیان نمود, برای" پیچک خربوزه وکش وفش" به زودی به یک معامله ی نامعلوم تن دادند. هیچ جای شکی نیست که؛هردو رهبر,در طول یک دهه اخیر به دلیل رقابت نفس گیر,در رهبری هزاره , همیشه منافع وموقعیت خود را, بر منافع هزاره ها ترجیح داده است. در هیچ مورد؛ نه در تثبیت موقعیت اداری , نه در جلب کمک های بین المللی, نه در ارگان های امنیتی ونظامی ونه در تطبیق قانون اساسی ؛ هیچ تلاشی انجام نداده است.سخنرانی محقق در محکوم نمودن" جنبش تبسم" و توضیح او,در جنجال توتاب ,بی پرده ترین افشاگری بود که؛ در تاریخ سیاست افغانستان بی بدیل است. بی بدیل بدین معنا که؛ داد خواهی عادلانه ی ملیون ها انسان محروم را, که به او اعتماد نموده بودند, به " پیچگ خربوزه" ورقابت برای" کش وفش" تقلیل دادند!

 

اقشار روشنفکر, نویسنده وفعال سیاسی در عرصه ی سیاست مردمی در" جامعه هزاره " هنوز هم, جای پای باز نکرده است. جنجال توتاب وجنبش تبسم روزنه ی شد که؛ مردم به نسل نو وسیاست گران جدید, آغوش باز نمایند. اکنون فرصت ونوید امید وار کننده ای است که فعالان سیاسی , برای ایجاد تشکل وانسجام سیاسی سراسری, جدی تر عمل نمایند. نابرابری وتبعیض فقط در مسیر برق نبود ونیست تبعیض وبی عدالتی در تمامیت نظام موجود, موج می زند. هر چند رهبران موجود وسنتی, در تبانی با حکومت فاشیستی فضای سیاسی را در انحصار خود نگهداشته است. نادانی وبی اعتمادی مردم, بر جنبش روشنفکری , به نا امیدی ,فعالان سیاسی جامعه هزاره نیز کمک نموده است. اما جنبش های جدید اجتماعی اگر به همین شکل بدون ایجاد جنبش سیاسی , ادامه یابد؛ به نتیجه نمی رسد و بار دیگر مردم به فعالان سیاسی ونسل جوان وسیاست گران کنونی, بی اعتماد می گردند. جبران  بی اعتمادی مردم ,راه دراز را می طلبد, راه که مسیر بی نهایت پر پیچ وخمی دارد.

 

هفتم : اما مهم ترین سخن این نوشته این است که؛ با تمام مشکلات طبیعی بر سر راه فعالان سیاسی مدنی وجنبش روشنفکری در جامعه افغانستان ونیز در جامعه هزاره ؛ ایمان ,به فردای روشن ,جسارت وصداقت برای تغییراوضاع ,در میان حلقات جامعه مدنی وجود ندارد. جنبش تبسم وجنبش روشنایی همان گپ اصلی ودل مردم بود که به صحنه امد وبر رهبران سنتی بی اعتمادی اش را عریان گفت وراه خود را از انها جدا نمودند. آگاهی  جنبش تبسم وجنبش روشنای تمامیت لایه های اجتماعی جامعه هزاره را فرا گرفته است, اما با تاسف که جنبش سیاسی  ومدنی از تغییرات موجود اجتماعی عقب مانده اند. فعالان سیاسی , با دانستن اینکه اکنون "رهبران سنتی"  ماموران حکومت بیگانه وعوامل تبعیض ونابرابری است ودیگر در روان مردم نفوذ وریشه ندارند؛ اما خود از نظر احلاقی وفداکاری , توان انسجام و ایجاد تشکل سیاسی را ندارند. ودر پی ایجاد آن نیز نیستند. بسیج مردم, بر دور خواسته ها ومنافع انها, در جامعه هزاره ,بدلیل تبعیض ونابرابری بی حد وحصر, کار آسانی شده است. کاری که وظیفه ای مردم است به خوبی واسانی صورت می گیرد.مردم همیشه آماده ی فداکار ی واز خود گذری است.  اما ایجاد انسجام سیاسی وکار وزار سیاسی, مبنی بر استراتژی هدف مند,که  وظیفه ی اساسی فعالان سیاسی می باشد, هر گز به آن بها داده نشده است.

 

 اکنون وقت ان رسیده است که فعالان سیاسی , خود را در غریو احساسات مردمی ومدنی, غرق نه نمایند. هدف مردم افغانستان , برابری ,برادری , رفع تبعیض وستم ملی است که هیچ سازمان سیاسی ملی سراسری, اکنون بدیل نیروها ی سنتی در جامعه به تناسب هدف ملی فوق , وجود ندارد. تلاش وسیاست قومی به هر دلیلی, چرخیدن در منجلاب سیاست است که, تا هنوز جز جنگ وفقر نتایج نداشته است. سیاست قومی وتشکل سیاسی قومی برای هزاره ها, به خصوص خطر افرین وبا موانع جدی مواجه است. زیرا کشور مهم همسایه ما, از طریق حمایت جریان های سنتی وسیاسی موجود, از رشد هر گونه ,جریان های ملی در داخل جامعه هزاره جلوگیری می نماید. به دلیل امکانات موثرکشور همسایه, نقش اورا, در جامعه مذهبی هزاره نمی توان نادیده گرفت. هرچند تبعیض ونابرابری وقتل عام طالبان , هرگونه زدوبند با کشور ها ی همسایه را ,مجاز نموده است که به هر قیمتی در برابر , وحشت او ایستاد, اما این گونه سیاست باز هم , بر گشت به دوره ای است که همه از ویرانی وتباهی ان رنج می برند. شرایط تیره وتار, فضای کنونی سیاسی در کشور,مشکلات انسجام سراسری ملی را پیچده تر نموده است,  اما این هرگز به معنای آن نیست  که فرصت پیش آمده را از دست بدهیم. انسجام سیاسی در جهت ایجاد جنبش سراسری ملی می تواند از میان اقوام وملیت ها ی افغانستان,موج ها ی باشد که ماهیتن به سمت پیوستن, به جریان سراسری ملی ,بانجامد.

 

هشتم:  برای هر مرحله ی زندگی اجتماعی تشکیلات مناسب سیاسی, به کار است. رهبران سنتی هر چه بود به گذشته یعنی دوران جنگ وبسیج مردم تعلق داشت. توانای انها برا ی سیاست در دوران جدید تجربه شد وخود انها نیز از مجبوری , فقدان تشکل سیاسی ملی  هنوزدر صحنه اند. مشکل اساسی در جامعه ی مدنی وجنبش روشنفکری این است که  نمی خواهند ,خود را با اوضاع موجود وفق بدهند. اوضاع سیاسی موجود افغانستان هنوزهم,تیره وتاروسخت جان  است ومدنیت در لایه های درونی آن نفوذ نه نموده است. مدنیت در جامعه افغانستان به یک نسیم ملایمی می ماند که؛ فقط بر اصحاب رسانه ها در کابل می وزد. اما این نسیم ملایم خارج از طبیعت درونی جامعه افغانستان است که در فردای خروج نیروهای خارجی, توقف می یابد. تشکل سیاسی بر اساس خواسته های معین اجتماعی  یک امرپیش پا افتاده وقدیمی نیست. در تمام کشور های متمدن دنیا, امروز حرکت های مدنی توسط جریان های سیاسی شکل گرفته وحمایت می گردد. تنها کار مدنی وبسیج مردم, چاره ساز نیست وتا هنوز نبوده است واز این به بعد نیز, اوردن مردم در صحنه, بر محور,شعار های موجه وطرح نیاز مندی های اساسی, کار بی نتیجه وبی حاصل است. بلافاصله باید گفت که حرکت های مدنی فقط در یک جامعه مدنی موثر است. در افغانستان کنونی حرکت های مدنی ,از سر نا چاری در صورت می تواند حد اقل تاثیر را داشته باشد که, جنبش سیاسی باشد و از ان ,بشکل موثر برا ی عقب نشینی دولت قومی موجود ؛در نقض حقوق شهروندی استفاده نماید. تا جنبش های اجتماعی مثل جنبش تبسم وجنبش روشنایی , تشکیلات سیاسی نداشته باشد تمام محصول ونتایج حرکت ها ی مدنی آن, یا تاراج" باج خواهی شخصی" می شوند, یا بی نتیجه به تاریخ می پیوندد.

 

بطور مثال چندین وزیر وخود آقای  کرزی, هم در ارزیابی خارجی ها وهم در ارزیابی جنبش مدنی داخلی؛ باتکیه بر اسناد انکار ناپذیر, مجرم وعامل بیشترین مشکلات کنونی در کشوربوده است؛ اما  این تشخیص چه تاثیر بر زندگی اقا ی کرزی داشته است؟ به همین دلیل نه تنها جنبش های مدنی بدون جنبش سیاسی, موثر نیست که اصل "جرم وخیانت ملی" درین کشور به سنت سیاسی تبدیل گشته است.

 

فعالان سیاسی ,شخصیت ها ی مدنی موجود هر کدام , کاملا مجزا از هم, توانای ایجاد تشکل سیاسی را ندارد. به همین دلیل توانای انها در فشار بر دولت کنونی به تناسب حمایت وگسترده گی موج های مردمی صفر است. جنبش های اجتماعی اخیر, راز های سیاسی نگفته ای بسیاری را, بر ملا کرد. مهم ترین اش این بود که رهبران سنتی ,در میان مردم ریشه ندارند. حضورانها درعرصه سیاسی افغانستان در توانای انها نهفته نیست . حضور وماندگار ی انها در فقدان جریان حد اقل مسنجم سیاسی ومتعهد است  که در جامعه افغانستان وبه خصوص در جامعه  هزاره اکنون وجود ندارد.

 

نهم : مهم ترین بن بست سیاسی ملی,  درافغانستان کنونی این است که مردم سیاست را با دین مخلوط می نماید.رهبران مذهبی کنونی را که سیاست می نمایند به دلیل مذهبی بودن انها ,مورد اعتماد قرار می دهند, نه به دلیل فعالیت سیاسی  وعملکرد درست وملی انها. هر گاه مردم دیانت انهارا, که اگر انهارا پابند به اصول اخلاقی مذهبی می داند, از سیاست شان جدا نمایند از ابهام وسردرگمی نجات می یابند. در واقع رهبران سنتی ,شخصیت های متنفذ اند که سیاست می نمایند, سیاست کار دنیایی است وقابل نقد وخطا. به همین دلیل نمی توان کار سیاسی رهبران دینی را, از اشتباه مبرا دانست.

 

 خطای فهم سیاسی مردم افغانستان در کل, یکی از عوامل مهم دیگر,ادامه "جنگ وفقر "در افغانستان است. این خطا, چنان عمیق وریشه دارند که مردم حتا نتوانسته اند" بد" و"خوب "را از هم تفکیک نمایند. به همین خاطر,وقت که به دام بلای بد افتاده اند نتوانسته اند جبران نمایند. همین که مردم حکومت احزاب بنیاد گرا را, که اکثرا مریدان فکری بن لاد والظواهری بودند در سالهای جهاد ,بر حکومت داکتر نجیب الله ,ترجیح دادند فاجعه ی بود که؛ هنوز هم تاوان ان را, به بد ترین شکل ممکن پس می دهند. ورهبران مذهبی وقومی از "جنگ وفقر مردم" تجارت می نمایند.

 

دهم : اشتباه وخبط  سیاسی اکنون , به بد ترین شکل اش, پس از سقوط حکومت نجیب, در سیاست افغانستان تجربه می شود. حمایت نظامی , استخباراتی ومالی دولت را, هر روز بدست طالبان به اینجا وآنجا مردم می بیند. هر هفته در داخل دولت وبیرون دولت اشرف غنی , همکاری حلقه ای نیرومند دولت را ,در حمایت طالبان همه تائید می نمایند, اما کسی ان را جدی نمی گیرد. برای گرفتن شمال وتسلط انحصاری قوم خاصی, در ان مناطق ,طالبان از طرف  دولت, مسلح شده ودرانجا فرستاده میشود, آنها هر روز مردم را مثل گوسفند سر می برند؛ اما رهبران سیاسی بدلیل رقابت های قبیلوی , از آن چشم پوشی نموده وفقط به کار ها ی مدنی بسنده می نمایند. مردم نیز,به امید رهبران که بیش از 30 سال است, زندگی ,کشور وسرنوشت فرزندان انهارا , به گروگان گرفته است, اعتماد نموده وازحمایت ویا ایجاد, جنبش های اجتماعی وسیاسی پرهیز می نمایند .اعتراض ونفرت مردم  بر وضع موجود,  راه, را  برای گروهای سیاسی وملی  که در اقلیت قرار دارند, باز می نماید. باور ما این است که درین مرحله حمایت مردم از جریان های سیاسی ملی , انهارا اطمنان به نفس داده واز سطح ,به روی صحنه می اورند.

 

یازدهم: "خلیل زاد " در خاطرات اش می نویسد ,وقت که کرزی کابینه اش را در اولین لویه جرگه اعلام کرد نام قانونی را نه برد,خلیل زاد می گوید قانونی که به خشم آمده بود : " انگشتش را به سوی من گرفت و گفت: «توفکر می‌کنی تنها فهیم بدمعاش است؟ حالا نشانت می‌دهم که بدمعاش اصلی کیست؟»(در 8صبح) قانونی به خاطر موقعیت شخصی اش سفیر امریکا را ,چنین تهدید می کند. این رازتصادفی در سیاست افغانستان نیست. این یک واقعیت است که با وجود جامعه ای جهانی اگر رهبران ملیت ها واقوام, به درستی ایستادگی می کردند وآگانه در پی ایجاد جامعه ی بی  تبعیض, می بودند, اکنون در افغانستان جنگ نبود وما با وحدت و اعتماد ملی از مزاحمت های کشور همسایه هراس نمی داشتیم. رهبران هزاره نیزاز این امر مستثنا نیست , اگر انها ,به خاطر یک چهارم جمعیت محروم افغانستان , به خاطر مردم مصمم ومتحد ,که پشت سر انها ایستاد بودند, ذره ی  احساس مسئولیت می کردند, اکنون هزارجات" جزیره مستعمره ی" نبود که از برق وتمام امکانات ملی محروم گردد. انها درکنار اقوام افغانستان, صاحبان اصلی این اب وخاک ,تصمیم گیرنده گان سر زمین خود بودند؛ نه مسافران که ؛در انتظار ترحم طالبان زندگی نمایند.

 

نتیجه: درین نوشته به موارد مهم خطای مردم وخبط سیاسی رهبران سیاسی اشار گردید. تمام تجربه ها ی سیاسی ,سالهای اخیرنشان می دهد که؛ مشکلات اساسی, در نا آگاهی وخطای سیاسی,  اقوام وملیت های افغانستان نهفته است. اگرمردم آگاهی نسبی هم داشتند به دلیل تصادم قومی در کشور,از هرگونه خطا وخیانت احزاب قومی خود ,اغماض نمودند, غفلت مردم , پایه ی فاجعه های مهار ناشدنی شد که در نتیجه , تاوان اش را, با خون وویرانی زندگی خود پس دادند ومی دهند. هزاره ها به حکم واقعیت وتجربه روز مره , می دانستند  که احزاب بنیاد گرای مذهبی مقیم پیشاور,در سالهای جهاد, به تحریک گروهای مذهبی عربی وپاکستانی, در اینجا وآنجا , قتل عام هزاره هارا صواب می دانستند, اما بر رغم این باورواقعی ومستند, احزاب سیاسی مقیم ایران را, وادار نکردند, تا با دولت نجیب ائلاف نموده  وبر پیشنهاد روسها اعتماد نماید تا ازفاجعه های پی در پی, جلوگیری می شد. فاجعه ملی که هنوز هم معلوم نیست چه نتایج را در پی خواهد اورد! تجزیه افغانستان؟ یا جنگ های دراز مدت قومی ومذهبی ؟ این ها به زمان واراده ی مردمی تعلق دارد, که از انها طالبان سرباز گیری می نمایند. به همین ترتیب,خطا وخبط سیاسی در دوران حضور جامعه جهانی, در افغانستان, درست به همان شکل وماهیت زمان نجیب,جریان دارد. زیرا هنوز هم ,مردم بر عقل ودیدگان خود باور نمی نمایند. حمایت دولت موجود را از طالبان هر روز به چشم سر می بیند, اما بر زدوبند رهبران سیاسی و قومی خود, با دولت مافیایی کنونی , اعتماد می نمایند. بی تردید اعتماد نکردن بر عقل وچشم دید ها, فاجعه های کلان تری را بر ما تحمیل می نمایند. فاجعه ی  که ممکن به دها سال جنگ خونین داخلی قومی  ویا به حاکمیت استبدادی مذهبی وقومی طالبان می انجامد.

 

درتحمیل تبعیض ونابرابری بر "جامعه هزاره" احزاب قومی وبنیادگرای که یک سرش در خارج کشور می باشد,عامل بیرونی به حساب می اید.اما زمینه وعامل درونی و اصلی, این تبعیض ونابرابری در اعتماد گسست ناپذیر, بی پایان وغیر عاقلانه ای اقوام وملیت ها وبه خصوص هزارها, بر رهبران واحزاب سنتی است. به همین دلیل محقق با جرئت در برابر جنبش تبسم ایستاد . حق خواهی  وعدالت طلبی ملیون ها انسان را که از بی رحمی دولت قبیلوی, به ستوه امده و گروه گروه را ,به اوارگی واداشته است, رقابت بر سر" پست خربوزه ای" تشبیه کرد که با رقیب اش برسر آن, به هر کاری دست می زند. اگر فعالان سیاسی ملی وبه خصوص فعالان جنبش روشنایی وتبسم؛ نتوانند درین فرصت پدید آمده وبی نذیر تاریخی ,حساسیت اوضاع سیاسی را درک نمایند, شهامت, صلاحیت اخلاقی وفداکاری ,برای ایجاد جنبش سیاسی, برای رهبری جنبش های اجتماعی موجود, ایجاد نه نمایند,به زودی تغییر اوضاع از اختیار انها خارج می گردد. ودر نتیجه از جنبش های اجتماعی مثل حرکت مدنی تبسم وروشنایی فقط خاطره ی موج سواری چند فعال سیاسی, به خاطره ها باقی می ماند. سرنوشت اقوام وبه خصوص هزاره ها, بار دیگروسیله ی  معاملات سیاسی چند دلال موجود , خواهند شد.

 

در جنبش تبسم ,اشرف غنی وعبدالله در ارگ, از ترس موج خروشان  وخشم گین مدنی واقعن به خودمی لرزیدند واماده گی هر گونه تامین حقوق اجتماعی مردم را داشتند. اما کسی که مردم هزاره بر او اعتماد نموده بودند, برضد این جنبش ایستاد ,موج مردم را پراکنده نمود وبرتمام نابرابری ها صحه گذاشتند. به تعبیر روشن تر اقوام وملیت ها اکنون خود, صلاحیت سیاسی تامین عدالت اجتماعی را ندارند. صلاحیت واراده  سیاسی یک ملت از طریق احزاب وسیاستگران ان , تحقق می یابد. اگر اکنون طالبان واشرف غنی ویا گروهای فاشیستی قومی دیگر, یکه تازی می نماید وفضای سیاست را آشفته ساخته است ؛ این یکه تازی بیش از انکه از توانای انها باشد ؛ نشانه ای ضعف وبیچارگی اقوام وجامعه است که بر فعالان سیاسی وملی خود؛ اعتماد نکرده وسرنوشت سیاسی خودرا به دست رهبران سنتی سپرده است. با توجه به تجارب آنچه بیان شد, هزاره ها به جای نفرت پراکنی, علیه این یا ان قومی, برای ایجاد صلاحیت سیاسی خود تلاش نماید. حق سیاسی وشهروندی هزاره را در واقع؛ فقدان صلاحیت سیاسی ان ,غضب کرده است.

 

مردم واقوام کشور,خود در تعیین سرنوشت خویش مداخله نمایند. سیاه پوستان زمان که خواست, اراده کرد و توانست در معادله سیاسی واجتماعی موثر باشد" راه" برای تامین حقوق مدنی برای شان باز شد. در تمام کشور ها, ملیت های محروم زمان که در تولید ودر معادله اجتماعی ومدنی نقش تعیین کننده یافت,سازمان های سیاسی موثر را ایجاد نمود, به تدریج حق مدنی و انسانی او تامین گردید. رفع تبعیض ونابرابری اجتماعی, هیچ گاهی صرفن با حرکت های مدنی بدون کار وزار سیاسی , واقعیت نمی یابد. در افغانستان حرکت های مدنی , به همان اندازه که اگاهی اجتماعی را می افریند؛ دوستان ودشمنان مردم را مشخص می نماید, اما صرف حرکت های مدنی ,هر گز قربانیان نابرابری ودوستان مردم  را ,متحد نه ساخته ودشمنان ان را واداربه تسلیم نمی نماید. در نتیجه ترانه وترنم مدنی کنونی در کشور ,بدون تلاش های موثر سیاسی, باعث تامین حقوق شهروندی نمی گردد. تلاش های موثر سیاسی در دنیای امروز وهم درگذشته, در کشور های عقب مانده وهم درقاره های متمدن دنیا, بدون سازمان ویا تشکل سیاسی نا ممکن بود و است. تشکل سیاسی هم بدون استراتژی وهدف معین , نمی تواند از حرکت های مدنی واحساسات مردم در جهت تامین حقوق انسانی انها, استفاده درست وموثر نماید.