جنبش روشنایی فرصتی برای تاریخ

 

 

 

جدا از خواسته‌ای که #جنبش_روشنایی بر محور آن شکل گرفته است، الگوی عمل و رفتار جنبش روشنایی نیاز تاریخ اجتماعی و سیاسی ‫#‏افغانستان است. بن‌بست کنونی در تاریخ سیاسی افغانستان در عین این که حاصل تضادها و تناقض‌های فرهنگی، اجتماعی و تاریخی است ریشه در انسداد فرهنگ سیاسی نیز دارد. الگوی مسلط عمل سیاسی در تاریخ سیاسی افغانستان الگوی رفتاری قبیله-روستا و توسل به خشونت و زور برهنه برای دستیابی به اهداف و منافع سیاسی است. این الگو در عمل نه تنها به حل بحران موجود کمک نکرده است که از طریق تولید و بازتولید خشونت، به استمرار، گسترش و عمیق‌ترشدن بحران سیاسی و اجتماعی نیز کمک کرده است. ظهور نیروهای مختلف در تاریخ سیاسی افغانستان و سقوط بلااستثنای آن‌ها بدامان جنگ و خشونت‌های گروهی حاصل همین انسداد در فرهنگ سیاسی و فقدان الگوی عمل مدنی بوده است.

جنبش روشنایی از این لحاظ یک انقطاع تمام‌عیار با تاریخ و الگوی رفتار قببیله-روستا و عبور از سنت توسل به خشونت برای دستیابی به اهداف و منافع سیاسی و اجتماعی است. این رخداد حاوی بسترها و ظرفیت‌های ناگشوده و گسترده‌ای است که به درستی توان پاسخ به بحران موجود و امکان عبور از انسداد و بن‌بست‌های تاریخی افغانستان را دارد.

جنبش روشنایی به معنای واقعی کلمه ظهور نیروی جدید و شکوفاشدن امکانی نو و تازه در تاریخ و فرهنگ فروبستة سیاسی و اجتماعی افغانستان است. هرچه این نیرو قوی‌تر و فربه‌تر شود و هرچه قالب و الگوی عمل جنبش روشنایی اشاعه و گسترش یابد به همان اندازه تاریخ و فرهنگ سیاسی افغانستان از فروبستگی و انسداد رهایی می‌یابد. این نیرو نه تهدیدی برای نظام سیاسی و ثبات در افغانستان که فرصت و امکانی برای عبور از تنگناهای موجود از جمله بحران مناسبات دولت -ملت و بحران مناسبات شهروندی و بحران روابط اقوام در افغانستان است. حمایت و تقویت جنبش روشنایی، حمایت از نیروی نوظهور مدنی است که حل بحران و بن‌بست‌های تاریخی را نه در توسل به خشونت، که در شکیبایی و پایداری مدنی و در استفاده از ظرفیت‌های موسع قانونی و حقوقی امکان‌پذیر می‌داند. ظهور این نیرو یک خواست و نیاز تاریخی است و تنها امکانی است که رهایی از بن‌بست ملال‌آور و فرسایشی کنونی در آن نهفته است.

 

 

از این زاویه، خواست و مطالبة کنونی جنبش روشنایی، در مقایسه با فرصت و بستر تاریخی که فراهم می‌سازد یک امری موقتی و مقطعی است. این امر موقتی و مقطعی ممکن است در یک‌نگاه سخت‌گیرانه و تنگ‌نظرانه ماهیت لوکال و محلی داشته باشد، اما از آن‌جا که فرصتی را برای گشودگی و گشایش در تاریخ و فرهنگ سیاسی کل مردم افغانستان ایجاد میکند، یک امکان و فرصت ملی و فرامحلی است و تأثیرات و پیامدهای آن برای گسست و عبور از سنت و فرهنگ سیاسی کهنه و منسوخ که تاکنون جز تولید و استمرار خشونت و بحران دستاورد دیگری نداشته است، درازمدت، سرنوشت‌ساز و تاریخی است. جنبش روشنایی سیاست‌ورزی افغانستان را از سنت و الگوی قبیله-روستا عبور می‌دهد و الگوی سیاست‌ورزی مدنی و رفتار حقوقی و شهروندی را جایگزین آن می‌سازد. جدا از این که جنبش در مرحلة کنونی خویش به دنبال چه خواستهای است باید آن را فرصت مغتنمی برای عبور و رهایی از بحران‌های تاریخی و نیروهای سیاسی دانست که می‌خواهد دشواری‌ها و پیچیدگی‌های وضعیت کنونی و زندگی در زمانة حاضر را به شیوه‌های بسیار قدیمی و منسوخ حل نماید. این جنبش در مرحلة کنونی ممکن است در معنای مضیق و تنگ‌نظرانه حاوی و حامل مطالبات هزاره‌ها باشد، اما در ماهیت و بنیاد خویش بستر و امکانی ملی است که می‌تواند الگو و مناسبات جدیدی را برای تمامی ساکنان افغانستان به وجود آورد، الگو و مناسباتی که در آن سیاست‌ورزی مدنی و حق ‫#‏شهروندی جایگزین الگوی سیاست هویتی و مناسبات قومی در نظام سیاسی افغانستان شود و از این طریق دگردیسی بنیادین و اساسی تاریخ و فرهنگ سیاسی افغانستان را امکان‌پذیر سازد.

جنبش روشنایی فرصتی است برای عبور از یک مرحلة تاریخ به مرحلة دیگر. عبور از روستا به شهر و از قومیت و قبیله به شهروند و از خشونت و بدویت به مدنیت و مناسبات انسانی. این فرصت تاریخی را نباید دست کم گرفت و به بهانه‌های مختلف از سهمی را که می‌توان در این لحظة خاصی از تاریخ ایفا کرد، شانه خالی کرد. این رخداد فرصتی است برای همة نیروهای توسعه‌گرا و نیروهایی که می‌خواهند در افغانستان ارزش‌های حقوقی و انسانی، به جای هویت‌های گروهی و جمعی تعیین‌کنندة مناسبات دولت-ملت و مناسبات شهروند با شهروند باشد. برای تسریع در روند حقوقی‌شدن و انسانی‌شدن مناسبات اجتماعی و عبور از سنت‌ها و الگوهای مولد خشونت باید از جنبش روشنایی به عنوان یک امکان و فرصت تاریخی حمایت کرد.