ابعاد فلسفي و اجتماعي جنبش روشنايي!

 

 

 

 

بخش اول؛

 

 اگر در كابل مي بودم، شب و روز با ‫#‏جنبش_روشنايي كار مي كردم. جنبش روشنايي يك پديده تزريقي نيست بلكه براستي يك فنومن و پديده اجتماعي -سياسي به شرح ذيل و در عين حال براي آينده ما مهم است؛

 

1. جنبش روشنايي مصداق شكوفايي 'آگاهي' و 'عقل' بخشي از جامعه ستمديدگان است. به يك معنا تاريخ به زبان هگلي آن 'تكامل عقل جامعه' و 'تحقق آزادي' است. تاريخ ثابت كرده است كه آزادي از ستم، ‫#‏آزادي از تعصب، آزادي از ‫#‏تبعيض، آزادي از تحقير و آزادي از بردگي در دنياي عمل نتيجه آزادي عقل از جهل و فرار از 'مراحل بيگانگي' است. به عبارت ديگر 'شعور يك جامعه' همان 'تجارب تاريخي' يك جامعه است.

 

جامعه با شعور و عاقل جامعه ي است كه براي آزادي خود تلاش مي كند و از تجارب تاريخي خود ذخيره 'آگاهي از آزادي' خود را بيشتر مي كند و در نتيجه بيشتر به آزادي مي رسد زيرا تاريخ همان 'تحقق عقل' و يا 'عقل آزادي' است. تحولات تاريخي در واقع، نتيجه منازعه ميان دارندگان آگاهي و عقل معطوف به آزادي و سركوب كنند گان آزادي است. به همين دليل شرايط تاريخي براي ‫#‏ستمديده ها همواره يكسان نيست و ستمديده ها هميشه فرصت يكسان و مداوم براي بدست آوردن آزادي و عدالت را ندارند. به همين دليل تاريخ هميشه مطابق آرزو و ميل ستمديده ها هم پيش نمي رود زيرا ستمديده ها يا هميشه از فرصت ها درست استفاده نمي توانند و يا شرايط هاي ديگري در برابر خواست آنها قرار مي گيرد. از اين نگاه براي جامعه ما جنبش روشنايي خودش هم يك فرصت است و هم عامل استفاده از فرصت موجود براي مبارزه با بي عدالتي و تعيين كم و بيش روشن مسير تاريخ. جنبش روشنايي در تاريخ جامعه ستم ديده ‫#‏هزاره به معناي واقعي يك نقطه روشن است؛ اين جنبش از يكسو ناشي از بيداري نسل درد كشيده و نسل آگاه و صاحب عقل آزادي است كه بردگي مدرن و حذف سيستماتيك و تبعيض ساختاري و ظلم تاريخي را بر خود بيشتر از اين تحمل نمي كند و از طرف ديگر اين جنبش در شرايطي به مبارزه برخاسته است كه فرصت حمايت بي نظير اكثريت ستمديده ها را باخود دارد. اين فرصت هم نتيجه آگاهي نسل نو است و هم ناشي از شرايطي خارج از اراده اين نسل است كه اقتضائات اجتماعي آن را بوجود آورده است.

 

از اين منظر هركسي كه به آزادي و عدالت باور دارد و مي خواهد در كارگذاري و تغيير تاريخ نقش داشته باشد و مي خواهد با عقل و وجدان مترقي همگام باشد و مي خواهد در ايجاد آينده روشن و مبتني بر برابري در آزادي نقش داشته باشد بايد اين فرصت همياري و همگامي با جنبش را از دست ندهد.

 

2. جنبش روشنايي از آن جايي كه هم در هدف و هم در ابزار و شيوه مبارزه، مدرن و مبتني بر ارزشهاي معاصر است، برملا كننده تضادها و تناقضات زيادي در جامعه ‫#‏افغانستان است.

 

اين جنبش در هدف در برابر نگرش تعصب قبيلوي و برتري نژاد پرستي و ستم قومي مبارزه مي كند و در روش هم شيوه مبارزه مسالمت آميز و مدني را در پيش گرفته است. از اين منظر جنبش روشنايي يك جنبش مترقي و به تمام معنا يك جنبش مبارز براي انساني ساختن اهداف دولت قبيلوي و تلطيف كردن و ملايم ساختن 'فرهنگ سياسي قبيلوي' است.

 

زيرا دولت قبيلوي افغانستان در درون نظام اجتماعي قبيلوي عمل مي كند كه خشونت و ناروايي و نامدارايي فرهنگ سياسي آن است و از اين لحاظ جنبش روشنايي نقش مستقيم و غير مستقيم در دموكراتيك كردن فرهنگ سياسي خشن و بسته جامعه افغانستان دارد.

 

از همه مهمتر مبارزه جنبش روشنايي براي پاسخگو كردن دولت از طريق گفتگو و استدلال و دوري جستن از خشونت، در شكل دادن حوزه عمومي در جامعه سياسي افغانستان نيز تاثير جدي دارد. در افغانستان فضاي اجتماعي براي عمل سياسي ارباب سالارانه، قوم گرايانه، مرد سالارانه و خرافات زده است چون عمل سياسي و كنشگري سياسي در افغانستان براي اربابان و در خدمت اربابان و براي منافع قومي و قبيلوي خاص نه براي منافع همه اقوام، با نگرش مردسالارانه و در كنترل مردان و با اهداف بدوي و سنتي و در تضاد با ارزشهاي عقلاني است. جنبش روشنايي با خلق ادبيات روشنگرانه و برابري خواهانه و دموكراتيك اين فضاي سنتي- قبيلوي سياست ورزي را نشانه گرفته است زيرا جنبش از آزادي و عدالت سخن مي گويد و به جاي متغير هاي ارباب، قوم و مرد و خرافات، از فرد انساني صرف نظر از زن بودن و مرد بودن و مشخصات ظاهري و فزيكي، از ‫#‏شهروند و حقوق برابر شهروندي و از مدنيت و عقلانيت سخن مي گويد و نيز اين مبارزه در شكل دادن 'حوزه استدلال' و 'گفتگوي عمومي و همگاني' در جامعه سياسي افغانستان بي تاثير نخواهد بود. زيرا دولت زماني ‫#‏دموكراتيك مي شود كه اولا 'حوزه عمومي' شكل بگيرد آنگاه مي توان ميان دو 'حوزه عمومي-مدني در جامعه' و 'حوزه عمومي قدرت در سياست دولت' تفاوت قائل شد.

 

‫#‏دموكراسي بر پايه 'توازن عقلاني' ميان اين دو حوزه در يك جامعه شكل مي گيرد و ادامه مي يابد چيزي كه جنبش روشنايي در شكل دهي آن نقش دارد.