دهمزنگ

 

 

جامعۀ ‫#‏هزاره در شرایط بسیار دشوار و شکننده قرار دارد. اگرچه هزاره‌ها بارها و بارها کشتار در مقیاس‌های بزرگ را تجربه کرده است؛ اما رویداد ‫#‏دهمزنگ باید زنگ هشداری باشد برای تمام آن‌های که هرکدام به نوعی قربانی تبعیض و بیداد است. اگر به خوبی دقت شود،آن‌های که در ساختار قدرت سیاسی حضور دارند، بیش از هر ‫#‏شهروند هزارۀ دیگر، خفت و حقارت تبعیض را به صورت انضمامی تجربه می‌کنند. تردیدی نیست که مسئولیت انتقال جدال‌های سیاسی از اتاق‌های سیاست به سرک‌ها و میدان‌های شهر اگر یک معنی داشته باشد آن این است که چهره‌های سیاسی هزاره در کابینه اعم از ‫#‏سرور_دانش، استاد حاجی ‫#‏محمد_محقق، وزیران کابینه که با پشتوانه آرا و حمایت‌های سیاسی هزاره‌ها در کابینه حضور دارند، نه قدرت تصحیح رفتار حکومت را دارند و نه توانایی ایستادن در برابر آن را. گذشته از این‌ها موضع حکومت و شخص ‫#‏اشرف‌غنی احمدزی بعد از قربانی‌شدن صدها انسان که بیشتر آن‌ها را دانش‌آموختگان، دانشجویان و فرهنگی‌ها تشکیل می‌دهد، هنوزهم بر سیاست و تصمیمِ اصرار دارد که کمیسیون دست ساختۀ او آن را "‫#‏تبعیض" نامیده است. پیام این سخن آن‌قدرها آشکار است که از هر توضیح و توجیهی بی‌نیاز است. چرا و با کدام پشتوانه‌های قدرت، ارگ با خون و سوگ و شیون هزاران انسان باز هم با تمام قدرت بر تحمیل تبعیض اصرار دارد؟

 

هزاره‌ها در تمام سال‌های که یانکی‌ها و همپالگی‌های شان با پیروان ‫#‏ملاعمر و ‫#‏بن‌لادن نیروها و سلاح‌های‌شان را مشق می‌کنند، در حاشیۀ انزوای خویش، زندگی و ثروت‌های باد آوردۀ دیگران را در سکوت و خاموشی تماشا کرده‌اند و دم برنیاورده‌اند. این مردم در سرزمینِ که سربریدن در آن تنها راه کسب افتخارات سیاسی و تاریخی بوده است، از ارزش‌های مدرن و تغییر الگوی رفتار سیاسی از توحش به مدنیّت سخن گفته‌اند و از این ارزش‌ها برای خود آرمان‌شهری ساخته‌اند که نسبت آن با زندگی واقعی همه چیز است غیر از خود زندگی. وقتی مردمی دل در گروی ارزش‌های جدید بست، وقتی انسان‌های به این باور رسیدند که تبعیض تحقیرآمیزترین رفتار ممکن است، به این معنی نیست که دنیای بیرون از تصورات و ایده‌آل‌های او نیز ضرورت نوشدن و آدم شدن را درک کرده است. شاید هیچ چیزی به اندازۀ چند انتخابات ریاست ‫#‏جمهوری، فاصلۀ نجومی میان آرمان‌ها و واقعیت زندگی انسان هزاره را بازتاب ندهد. فصل سیاست هزاره انتخابات است و پایان انتخابات برای هزاره، پایان سیاست است. در فصل سیاست، هزاره با سرسختی، ایمان و صداقت برای فرستادن دیگران به ارگ قدرت به مصاف هم می‌آیند و در لحظۀ پیروزی سیاست برای هزاره در این خلاصه می‌شود که مقام‌های دوستان دوران انتخابات خویش را شادباش بگویند. وقتی انتخابات تمام می‌شود، هزاره دوباره محرومیت‌ها و بدبختی‌های خویش را به یاد می‌آورد و روزها و ماه‌ پشت درهای دیگران تا جان دارد در پی یک شغل درجه چندم می‌دود، پیش هرکسی سرخم می‌کند و به هر ناکسی متوصل می‌شود؛ اما در نهایت درمانده و بی‌چاره با بدبختی‌ها و آرزوهای خود تنها می‌ماند. چون در این کشور شایسته سالاری است. اگر این شایستگان نبودند چه کسانی چنین ید بیضا داشتند که ‫#‏افغانستان کنونی که از در و دیوار آن رنج و نکبت شرّه می‌کند را تحویل تاریخ بدهند؟

 

 در سال‌های اخیر غربی‌ها به هر بهانۀ که توانستند برای دیگران پول هزینه کردند. به تروریسم باج دادند. سیاست‌مداران فاسد صاحب ثروت‌های بادآورده شدند و رفته رفته کار به جای رسید که سیاست و فساد از یک‌ دیگر قابل تمیز نیست؛ اما چون غرب هست و چون ‫#‏امریکا هست، چرا باید به فکر مردمی باشند که از تنگدستی و بی‌چارگی دختران نابالغ خویش را به خانه شوهر می‌فرستند. هزاره سال‌ها است مردن در اقیانوس‌ها و آب‌های جهان را یاد گرفته است، تمام گوشه‌های این جهان را در پی‌خانه و نان سفرکرده است. برای همین تا بوده است، هزاره"مسافردار" بوده است. براستی کدام هزاره را می‌شناسید که هجران جگرگوشه‌های‌شان را با صدای بلند نگریسته باشد؟ یکی می‌رود و آن چه برجای می‌ماند جان‌های گداخته از شوق است. شوق دیدار دیگر.

 

در فردای انتخابات هزاره غایب سیاست است. در ساختار واقعی فرصت در جامعۀ ما تنها یک معیار وجود دارد: قوم. ‫#‏احمدزی یک هزار و هفت صد نفر را فقط در ادارۀ امور ریاست جمهوری جابجای می‌کند و در دفتر و دستگاه عبدالله که بیش از هر کسی دیگر شرمسار رای و احسان هزاره‌ها است چند چهرۀ هزاره به فرصت سیاسی دسترسی داشته است؟ در بامیان بزرگ‌ترین آرزوی یک مادر این بود که ماه 50 افغانی درآمد داشته باشد تا برای دخترش سرمه بخرد؛ اما فقط کافی است که به فهرست دخل و خرج‌های دربارهای غنی و ‫#‏عبدالله درنگ کنیم، آن وقت روشن می‌شود که تا چه پیمانه دچار بدفهمی هستیم. همۀ آن‌های را که چشمی برای دیدن دارند دعوت می‌کنم که اشیای بازمانده از جان باختگان دهمزنگ را به دقت و تامل مرور کنند: سجاده، کفش‌های کهنه، کتاب، جزوه‌های درسی، قلم، کتاب. اگر سگ‌جانی آدمیزاد نمی‌بود، هرکدام ما با دیدن زنده‌ترین تراژدی تاریخ، سزاوار مردن بودیم. اگر این ها به ما بصیرت ندهد، اگر این خون‌ها و این همه درد و زخم برای ما به خلق یک آگاهی جدید، خودفهمی جدید و تجدید نظر در بسیاری از پیش‌فرض‌ها و رفتارهای ما منجر نشود، مثل امروز، روزهای زیادی در انتظار ما خواهد بود که از زنده بودن خود شرمسار و پشیمان باشیم. درک این واقعیت برای دیگران خیلی‌ها دشوار است. به خصوص برای آن‌های که از سر نادانی و بطالت تحلیل‌گر سیاسی لقب گرفته‌اند، تا آخر دنیا هم درک نخواهدکرد که وقتی انسان‌ها در موقعیتی قرار می‌گیرند که تبعیض را برگزیند یا مرگ را، مرگ انتخاب نهایی باشد، چه دردی کشیده است در این سرزمین.