نسل عبور به سوی روشنایی سینه را سپر کرده‌اند تا علیه استبداد تاریخی و جریان سیاست قبیله‌گرایی ایستادگی کنند. اما مبارزه کردن با آن، که ریشه‌هایش در پهنای تاریخ تاریک سیاسی بر می‌گردد، و بیرون شدن از این سیاست تبعیض آمیز، سخت‌ترین انتخاب‌ها را فرا روی مردم ما گذاشته است. از جمله این که، افراد و گروه‌های اجتماعی علیه جنبش روشنایی، از هر دسیسه و نیرنگ کار می‌گیرند تا پیروز میدان شوند، که یا از سوی رهبران جهادی-قومی گماشته شده‌اند یا هم شخصا به دلیل‌هایی، مخالف جنبش روشنایی بوده‌اند/ شده‌اند. طرف دیگر اما داعیه داران عدالت و آزادی خواهی، تمام قدرت و قوت شان را به کار می‌گیرند و از هر زمینه‌ای برای شکستن دژ زخیم و پر خم‌وپیچ بی عدالتی و تبعیض آشکار تاریخی استفاده می‌کنند تا بلکم هم از زیر چتر توهین و تحقیر رهبران و حامیان شان بیرون روند و هم مطالبه حق مردم را از دولت کنند. همه می‌دانیم که جریان این جنبش آغازش با توافق همه اقشار و طیف جامعه هم از رهبران حزب ها هم از نویسندگان و فعلان اجتماعی-سیاسی و فرهنگی و هم اکثر مردم عام بود. اما به مرور زمان رفتنی‌ها رفتند (حالا به هر دلیلی که عمدتا زورداران و دولتی‌ها اند) ماندنی‌ها ماندند ( که عمدتا زور و قدرت شان همان مردم است و داعیه عدالت خواهی شان).

اما بحث این است که از کجا معلوم داعیه برحق عدالت خواهی و آزادی خواهی در افغانستان شکل گرفته باشد؟ چگونه/چرا می‌توان به آن باید اعتماد کرد؟ در مورد این دو پرسش نگران کننده، فقط می‌توان گفت که حداقل این یک روزنه برای امید است که حرکت کنیم. و نفس حرکت کردن برای حق خواهی و دادخواهی حقوق انسانی برحق است. دیگران (کسانی که در هر انتخابات وعده دادند و رای مردم را یا سر میز معامله گذاشتند و یا هم با آن رای، جایگاه و پایگاه سیاسی پیدا کردند) در کشور باربار امتحان شان را داده‌اند و در هر امتحان سیاسی-اجتماعی یا ناکام مانده‌اند و یا هم طفره رفته‌اند و از آن سر باز زده‌اند. در ضمن آنانی که ادعای رهبری می‌کنند، به شکل سنت قدیمی، دوست دارند همه چیز در گیرو فکر و اندیشه آنان صورت گیرد و هیچ تحولی بر خلاف میل نظر/منفعت خود را دوست ندارند. آنان علیه هر جنبشی که در حمایت از خواست‌های انسانی و به ضرر شان تمام شود، سرسختانه ایستادگی می‌کنند و به هر شکلی آن را در قبضه خود می‌گیرند. دموکراسی آنان همیشه با نیرنگ و استفاده سو از قدرت مشروع سیاسی‌شان صورت می‌گیرد. هیچ رهبری قدیمی‌ای که با دیکتاتوری بزرگ شده باشد و با دیکتاتوری کارت به استخوان مردم به خاطر خواست‌شان رسانده باشد، موافق نیست قدرت را میان شهروندان کشور تقسیم کنند. آنان شهروندان را رعیت خود می‌دانند. این سخن در رد حمایت از رهبران گذشته است. نباید کوشید که از رهبران گذشته که تاریخ پر رنج افغانستان را با خاک و خون به جهانیان نمایاندند، حمایت میلیونی صورت گیرد. منظورم عام است.

 

از طرفی اگر می‌خواهیم فردا مسیر تاریخ ما از تکرار سیاسی اش بیرون شود و از قبضه سیاست‌های قومی- قبیله‌ای پا را فراتر بگذارد، باید برای آگاهی مردم تلاش، زمینه سازی و حتا جان داد. اما در این واپسین سال‌ها که حداقل اندکی از شهروندان نیت پاک! رهبران حزبی-جهادی را درک کردند، باید انسانی عمل کنند. یعنی اجازه ندهند که دیگر با سر نوشت آنان معامله‌ها در سطح رهبری صورت گیرد و نباید دیگر همه مردم تابع آنان در هر معامله باشند. در نهایت آنان اسطوره‌های دموکراتیک افغانستان فردا قلمداد نشوند. این کار نباید صورت گیرد. آنان باید با همان نماد جنگ‌های داخلی‌شان شناخته شوند و چهره‌های هر کدام آنان باید نمادی از بدبختی و ناکامی سیاست و قلمرو فساد قلمداد شوند.

 

از هیچ رهبری که دستانش بوی خون و فساد می‌دهد، نباید حمایت صورت گیرد. اما انتخاب سیاست درست برای فردا و گفت‌وگو برای بهتر شدن وضعیت امروز و فردا باید صورت گیرد. شاید در جریان انتخاب مسیر تاریخ با دستان مردم، مجادله و کشمکش صورت گیرد. این خوب است؛ چون خود یک نوع دروازه بانی برای چهره‌هایی است که حداقل توان کافی برای انجام مسوولیت‌های سنگین ندارند. و مردم درک می‌کنند که زمینه/دامنه دموکراسی چقدر وسیع است که برای هر طیف و هر قماش جا دارد. اما گفت‌وگوها میان مردم نباید، مردم را به حدی ضعیف کند/نگهدارد که توان مقابله با تبعیض و بی عدالتی در کشور از آنان گرفته شود. باید بیدار بود و آگاهانه عمل کرد. جنبش روشنایی نمونه خوبی برای همه خواهد بود. این جنبش از مردم است و مردم از جنبش. اما برخی‌ها یا در تلاش اند که آن را تخریب و به انحراف بکشانند یا هم در تلاش برای به قدرت رسیدن خود اند یا هم تلاش برای نابودی این حرکت مدنی دارند. نفس این حرکت یک حرکت انسانی است. اما برخی‌ها که امروز از دور معلوم اند، با تمام قوت و نیرو برای تخریب دست به هر کاری می‌زنند. این سخن بیان کننده این نیست که اعضای جنبش همه پاک اند و معصوم.

 

بلاخره باید گفت که در سوک جنبش روشنایی نباید گریست. و راه دور و درازی در پیش است و مجالی برای گریستن باقی نمی‌ماند؛ رسیدن به آرمان انسانی، بیرون شدن از دام تلک‌هایی است که در طول تاریخ برای ما کارگزاری شده است. باید دست به کار شد. ماهرانه دام ها را برای خود شان به کار گرفت. در اخیر می‌خواهم بگویم که بیایم امکانی برای گفت‌وگو باشیم و دروازه آن را با فحش و تهمت بستن‌ها به روی خود قفل نبندیم.