جنبش روشنایی را نباید به بن بست تاریکی سوق دهیم

  

 

 

فاجعه ی دوم اسد میدان دهمزنگ، از نظر عاطفی و روانی سهمگین ترین حادثه ی امروز ما بود که روح مارا مچاله کرد. ضربه ی این رویداد چنان وهمناک بود که چند شبانه روز قلم و قدم و قدرت ذهنی مرا خشکانده بود.

آنچه پس از این فاجعه ی روانسوز رخ داد و در حال گسترش است به مراتب، برای من، درد آورتر است. دراین مدت نمی خواستم ونمی توانستم چیزی بنویسم اما احساس می کنم ناگزیرم با چند سطر، حد اقل، نگرانی ها، بغض ها و برداشت های خودم را تخلیه کنم.

1. "جنبش روشنایی" یک رخداد ارزشمند مدنی است که آثار و ثمرات اجتماعی، فرهنگی، رفتاری، ذهنی پرحجمی در روان جمعی، روحیه ی اجتماعی و بینش فرهنگی جامعه ی هزاره و نیز بازخورد موثری در جامعه ی سیاسی ـ برجای گذاشته است. مطالبات این جنبش شاید در ابتدا محدود، مشخص و عمدتا در دایره ی نخبگان جامعه ی هزاره منحصر بود اما گفتمانی را که امروزه این جنبش، بویژه پس از کشتار دوم اسد ایجاد نموده، صرف نظر از اختلافات درونی و برخی واکنش های متعصبانه ی بیرونی، یک گفتمان غالب و تأثیرگذار است که شاید اکنون تحت تاثیر بحران های سیاسی ـ امنیتی و التهابات ناشی از شوک این حادثه، بخوبی قابل سنجش و ارزیابی نباشد اما مطمنا درآینده ی نه چندان دور به مثابه یک رویکرد و بعنوان یک گفتمان اجتماعی ـ فرهنگی در حوزه ی رفتارهای مدنی ـ سیاسی روشن تر، تبلور پیدا خواهد نمود. بدین رو، اصالتِ هویت و حقانیتِ گفتمان این جنبش، امریست که نه زایل می گردد و نه با نقد و پرسش و قضاوت های بدخواهانه و متعصبانه و مغرضانه مخدوش و مضمحل می شود.

 

2. اختلافات، تنش ها، چند پارگی ها و موضعگیری های متفاوتی که اکنون در درون و پیرامون جنبش روشنایی پدید آمده هرچند آزاردهنده و مصرف کننده ی انرژی ست اما به نظر من، خیلی وحشتناک، دوامدار و بنیاد برافگن نمی باشد. این نوع رخدادها در جامعه ای که در حال تغییرات ساختاری و تحولات فرهنگی می باشد، امری ناگزیر و قابل وقوع تلقی می شود. دوپاره شدن نخبگان سیاسی هزاره ها در دو جبهه، نمایشگر فرایند طبیعی "شکاف بینِ نسلی" می باشد. تضاد دیدگاه، اختلاف منافع، تفاوت تجربیات، تنوع نگرش و بینش سیاسی، رقابت بر سر منابع نفوذ اجتماعی، قدرت سیاسی و اوتوریته ی شخصی عملا شکاف های آشکاری میان نسل جدیدِ خواهان سیاست ورزی و نسل قدیم سیاستگر ایجاد می کند. بنابراین، بروز چنین پاره گی هایی میان دو نسل، بویژه درعرصه ی کنش های سیاسی ـ اجتماعی کلان تر مانند عرصه ی جنبش های معطوف به روایتگری آرمان های اجتماعی، اتفاق افتادنی است.

 

3. حضور و تأثیر "گروه های مرجع" در جامعه ای مانند افغانستان، یک واقعیت اجتماعی بشمار می روند که در زندگی جمعی و تولید هنجارهای سیاسی و تداوم الگوهای سنتی رفتار اجتماعی موثر می باشند. در جامعه ی هزاره، ردیف های پرشماری از گروههای مرجع وجود دارد که رهبران سیاسی ـ قومی یکی از نیرومندترین عناصر گروه مرجع محسوب می شوند . این عناصر در تحولات چهار دهه ی اخیر جایگاه پرنفوذ و تعیین کننده ای در جامعه کسب نموده اند و تحولات مهمی را مدیریت و زمام امور سیاسی هزاره هارا تولیت انحصاری نموده اند.

حقیقت این است که این رهبران و عناصر، بدلیل دردست داشتن منابع مهم ثروت و سیاست و قدرت و تجربه های غنی در میدان عمل سیاسی، هنوزهم در روان جمعی توده ها رسوخ و نفوذ فوق العاده ای دارند. خلیلی، محقق، شفق، دانش، اکبری و... واقعیت های نیرومند سیاسی جامعه ی هزاره می باشند که شاید در کوتاه مدت، براثر برخی رخدادها مانند موضعگیری ها و مخالفت های شان مثلا با جنبش تبسم و یا جنبش روشنایی، مورد قهر و بدگویی گروههایی از جامعه و بخصوص جوانان قرار بگیرند اما چیدمان ساختار سیاسی افغانستان به گونه ای برساخته شده که این رهبران همچنان بر منابع قدرت استوار و مسلط می مانند و بدین ترتیب پس از موجها و التهاب رخدادهای مقطعی این چنین، بازهم بدلیل نیازمندی توده ها، نفوذ اجتماعی خویش را بازتولید و مرجع رجوع توده ها وحتا گروه نخبگان می گردد.

بدین رو، براساس گزاره ی شکاف بین نسلی، کاهش حضور، تنزل منزلت اجتماعی و نفوذ گروههای مرجع و بویژه رهبران قدرتمند سیاسی ـ قومی نیازمند تکوین و تحقق چند عنصر اساسی می باشد: 1) عنصر عبور زمان، 2) عنصر آگاهی توده ها، 3) عنصر ظهور نخبگان سیاسی جدید، 4) عنصر گردش طبیعی نخبگان

 بنابراین، هرگونه تلاش تند تبلیغاتی و یا مبارزات فیسبوکی علیه این رهبران نه تنها موجب خلع و قطع عاجل آنان از قدرت نمی گردد بلکه :

اولا، زمینه ی تعامل مثبت و موثر را می بندد.

دوما، نیرو و انرژی فراوانی را صرف تنش های بیهوده و تضادهای بی سرانجام می سازد.

سوم، توان، توجه و خلاقیت جوانان و نیروهای کنشگر مارا نسبت به پرداختن به جنبش ها و جریان سازی های موثر، مفید و پویا مانند تداوم جنبش روشنایی، تضعیف می کند.

چهارما، با ایجاد قطب بندی های سیاسی و گسترش تضادهای اجتماعی، زمینه ی چندپارگی های سمتی، جناحی، گروهی و فرقه ای و حزبی را در سطوح مختلف جامعه فراهم می سازد.

پنجما، نیروهای مارا از تعریف و تشخیص اولویت های اساسی شان نسبت به مشارکت سیاسی، دادخواهی شهروندی، مبارزه ی موثر و متحد با تبعیض سیستماتیک و انگیزه ی بسیج همگانی جامعه در پیکارهای استراتژیک آینده منحرف می سازد.

نباید فراموش کنیم که ما با هیولای طالبان و داعش و افراطگری مواجهیم. اولویت اساسی افغانستان و بویژه جامعه ی هزاره تضعیف و تخفیف و تحقیر و تهدید روا داشتن نسبت به رهبران سیاسی نیست بلکه اولویت نخست این جامعه، حفظ وحدت سیاسی، تعامل مثبت میان نخبگان، طرح و بسط مطالبات شهروندی و تداوم و پویایی "جنبش های بیانگر" مدنی می باشد که رهبران سیاسی نیز می توانند با رویکرد مثبت و غیر سودجویانه در قلمرو این تعامل و همگرایی قرار گیرند.

 

4. بدون شک جنبش روشنایی به مرحله ای رسیده و آموزه هایی را تعریف نموده که می باید آن را در سه اصل اساسی درک کنیم:

الف) "روشن اندیشی" مهمتر ازمطالبه ی اولیه ی "لین برق" است.

ب) "آینده نگری استراتژیک" مارا به نیازها و ضرورت های حیاتی مان معطوف سازد.

ج) خلق هنجارهای مدنی و تولید اخلاق مدنی، پویایی، پایداری و الگو سازی رفتارهای اجتماعی مارا ماندگار می کند.

بدین رو، اگر ما خواهان همگانی ساختن الگوی عدالت ورزی و گفتمان شهروندی هستیم نباید به هتک حرمت همدیگر و یا تعرض و توهین به هویت قومی و تباری و زبانی و فرهنگی دیگران مجال گسترش بدهیم.

تعریف و تخفیف آزادی بیان به تهمت زنی و حرمت شکنی، فرهنگ قبیحی را در رفتارها و گفتارهای مان هنجار و پروار

 می سازد و الگوهای اخلاقی و ارزشهای مدنی ـ انسانی را به انحطاط و انجماد می کشاند.

 

5. دیوارِ موهوم کشیدن میان نیروهای موسس و ممد جنبش و تقسیم نمودن آن ها به اعتبار اختلاف نظرشان، به دو گروه "حق" و "باطل"، مبنای بسیار مخرب و زیان باری در رفتار وگفتار و آینده ی سیاسی ـ اجتماعی ما خلق می کند. این که اکنون نیروهای فعال باقی مانده پس از فاجعه ی دوم اسد را "حق مطلق" و نیروهای جدا شده را "باطل مطلق" تلقی و تعریف کنیم، مبدأ خطرناک و بد یُمنی از فرهنگ ایدلولوژیک خلق می کنیم که شکاف های عمیق و زخم های ناسور در جامعه ایجاد می کند و مارا به خاطرات زهر آگین دهه 60 منازعات داخلی معطوف می سازد. باید به این حقیقت ایمان داشته باشیم که جنبش روشنایی یک داعیه ی ارزشمند شهروندی دارد که همه ی جامعه و تمام انسان ها و گروههای شریک در این جنبش، بدون درنظر گرفتن سن و جنس و طبقه وموقعیت و جایگاه و سابقه ی سیاسی ـ مذهبی شان، صاحب حق و سهم هستند ومستحق حرمت و حیثیت و کرامت می باشند.

 

6. پختگی و آراستگی جنبش روشنایی نیازمند نقد و نظر وسنجش می باشد. انسداد مسیر نقد با تهدید و تحقیر و تخویف ناقدان، نه تنها منافی ارزشها و مدعیات جنبش روشنایی می باشد بلکه این جنبش را به یک حزب سیاسی بسته و منجمد و هواداران و فعالان آن را به نیروهای اقتدار گرا تقلیل خواهد داد. خاین خواندن رحمان رحمانی، مغرض دانستن سخیداد هاتف، دسیسه گر قلمدادن نمودن جعفرعطایی و تخریبگر شمردن علی امیری نه تنها راه گفتگوی دوستانه ی داخلی و همگامی و همگرایی معقولانه و آینده نگرانه را میان نیروهای فعال مسدود می کند بلکه عملا بر آتش احساسات جوانان و گسترش بدبینی و بدخواهی و بدگویی بنزین می پاشد. ادامه ی چنین روندی بدترین آسیب را به جنبش و شدید ترین زخم را بر پیکر اعتماد نخبگان وارد می کند.

 

7. انصاف و مروت و خیرخواهی نیست که فعالان و سازماندهندگان مظاهره ی دوم اسد را خالقان عمدی فاجعه قلمداد کنیم. رفتار، گفتار و یا اشتباهات آن هارا می شود و می باید نقد منصفانه نمود اما تهمت بستن و بارکردن تمام سنگینی فاجعه به دوش آن ها نه معقول است و نه واقع بینانه و نه هم راهگشا. واقعیت این است که همه ی طرفهای دخیل در جنبش قابل نقد هستند چه آنها که پیش از دوم اسد کنار کشیدند و چه آنهایی که تظاهرات دوم اسد را سازماندهی و گردانندگی نمودند.

کار عده ای که با نیش و کنایه زدن به شعور و شعار و شأن فکری قربانیان فاجعه دوم اسد را تحقیر می کنند، به هیچ وجه توجیه پذیر، عاقلانه و مودبانه نیست. برخی کمر بسته اند که اساس حرکت آگاهانه ی شهدا و مجروحان فاجعه ی دهمزنگ را زیر سوال ببرند که عملیست بس ظالمانه.

 

 

8. مطمئنم این بحران و تنش داخلی، زمان زیادی طول نخواهد کشید. شاید دست های زیادی از درون دولت و حلقات سیاسی پیرامونی درکار است که دوست دارند با تشدید و تداوم این تنش ها، فرسایش سیاسی ـ اجتماعی جامعه ی ما را نظاره کنند. بدین رو لازم است که برای تسریع عبور از این مرحله، همه ی طرف ها و تمام نیروهای موثر در جامعه با درک شرایط حساس کشور و با آینده نگری و مصلحت اندیشی، بازهم کنارهم بنشینند و اعتماد گذشته را احیا و قدرت و موثریت مطالبات خویش را بازسازی نمایند. برای سرعت بخشیدن به این بازسازی و بهسازی درونی، لازم است که بصورت عاجل یک گروه از نخبگان بی طرف و صاحب نفوذ مرکب از روشنفکران، نویسندگان، روحانیون و متنفذین اجتماعی از داخل و خارج گرد آیند و با گفتگو با تمام طرفها، اختلافات و تنش های بوجود آمده را حل و رفع کند.

نگذاریم و نکوشیم جنبش روشنایی به بن بست تاریکی سوق داده شود.

...............................................................................................................................................................

‪#‎enlightenment ‪#‎kabul ‪#‎afghanistan

‫#‏جنبش_روشنايي ‫#‏دهمزنگ