نسلِ قلم‌ با کوله‌بارِ درد در خون

 

 

 

به نام خالقِ دانای امتی که هادی حق اند و با حق، عدالت می‌کنند. (أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِ وَبِهِ يَعْدِلُونَ).

سلام به نخبگان عصری برای عدالت و درود به روح پاکِ خدا در جان شهدای نسلی که امروز هم اهلِ کلامِ حق در قلم اند، و هم برای عدالتْ جرأتِ جان‌دادن به حق دارند. ماشاءالله تهنیت دارد.

شما نسلِ عزیزِ حق در راهِ عدالت‌ج که شاهد عظیم‌ترین ظلمِ آدم‌کشی در این زمین و زمان ایم،

 اگر می‌دانید که در راهِ راست، حق اید پس گام‌های خود را برای عدالت ثابت و استوار نگهداریم که برای نفْس‌های ظالم، حق‌دادن مثل جان‌دادن سخت است. و کِی به خوشی جان می‌دهد؟ قتلِ حقخواه به معنای تن‌ندادنِ ظالم به حق است. پس، به ذهن‌گرائی‌های خفته در پستوی آرام بها ندهیم که اگر با بیانِ حق، نیّتش باطل نمی‌بود با لقبِ والای استادِ دانشگاه، پابوسِ مُلای گمراه در دین و سیاست نمی‌شد. به همین دلیل، شهید علی شریعتی حق را بیان کرد در حُکمِ عدالت، فلیسوفان پُفیوزان تاریخ اند. انسان را با بازی فکر در خودش می‌چرخانند. پس بگذار قاتلان عدالتخواه در جامعه، منافقان ناموافق در ضمیر، و استادِ بی‌تقوا در دانشگاه، برای همراهان متزلزل هر چه می‌گویندْ بگویند، اما جوانان ثابت‌قدمی نسلِ علم و عدالت، در حرف و عمل با خون به جهان نشان دادند که مشعل‌دارِ زمان در راهِ حق اند. پس سرِ تعظیم به حقِ خونِ «شهداء عدالت» فرود آوریم. که شهداء با شعورِ انسانی خود برای رفاه مادی و معنوی هر قومِ وطن، آگاهانه جان به فنا دادند. آگاهانه با فقر و تبعیض در خانۀ خود وداع گفتند تا نسل‌های آرام و مرفه اقوام در آینده، از دل و دماغ مدیون شهادتِ او برای عدالت با پرچمِ ملی باشند. انشاءالله. یعنی، شعور و دورنگری انسانی به کار است تا تعهدِ آرمانی «شهداء عدالت» با انسان، در هر قوم و تبار ارزش یابد. و در شعورِ انسانی، «تعهد آرمانی» برای همه رهبر است، نه این یا آن فردی که هر فردی جایزالخطا است. شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ. در رهبری شورائی، عدالت رهبرِ آرمانی فکر است. عدالت راهِ حق است. و در دین، عدالت حُکم حق‌ج‌ (رهبر) است تا در خلافت از خدا، احسان با انسان شود. إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ (بی‌گمان خداوند به عدالت و احسان (با ا نسان) امر می‌کند.) اما، دردِ زمان ما این است که در امرِ عدالت و احسان با انسان، اول کاخ‌ِ جهادی ارگ نافرمان از خداست و مؤمنان هم پیشِ چشم حق، خاموش! اگر ارگِ جهادی/انسانشناس به حقِ عدالت با اولادِ آدم‌ع تن می‌داد، جوانان معصوم مجبور نمی‌شدند برای عدالتْ شهادت دهند و با خانواده شهداء هزاران خانواده داغ‌دار شوند. شما را به خدا ای قصرداران غنی و عبدالله، آیا ارگ شریکِ معنوی در قتلِ شهداء نیست؟ اما شهیدِ عدالت، نزد حق‌ج زنده‌ای جاوید است. پس، اول گته د شیطان ده! یعنی، زندگی فانی اول از ظالم، اما حیاتِ باقی از شهداء عدالت در زمین است.

 

پس نسلِ جوانِ وطن در هر قوم!

دقت کنید که تاریخ برای تغییرِ انسانی در روابطِ نسل‌های آیندۀ ما اقوامِ آدم‌ع در این زمین خدا، چه رازِ سیاهی را در سیرتِ سیاست‌گران ظالمِ هر قوم روشن کرده است. امروز جز کورمغزان تاریخ، باقی همه به حق می‌دانیم که دلالان خونِ انسان یا سیاست‌گران قوم‌پرستِ پشتون و تاجیک و ازبک و هزاره در جنگِ قدرت بر سرِ ارگ، در خون و خرابی و غارتِ ملک و ملت همدست اند. وقتی معجزه شد و آفتاب از غرب برآمد و جناب غنی برای قدرت دست به گردن مُلا محقق انداخت، پس نسلِ جوانی هر قوم از این معانقۀ زمان پندی پیوستن به راهِ نو گیرد. حالا فهمیدنش تعجب ندارد که چرا سلطان‌زویِ پشتون و سعادتی هزاره و یا امثالهم در تاجیک و ازبک تن به امرِ نفْس می‌دهند و بخشی از معضلِ ارتجاع/جنگِ قدرت و فسادِ سیاسی در ملت می‌شوند. پس جوانان، در قلم رنگِ شفاء است! چون، قلم مُبلغِ شعورِ حق است. وَالْقَلَمِ (قسم به قلم) که تا با قلمْ شعورِ حق جمعی نشود، در راهِ عدالت خون مظلوم جاری نمی‌شود تا بنیادِ استبداد بشکند و حق از زندان تبعیض آزاد ‌شود. به این دلیل، شما نسلِ خون اول الحمدلله با قلم بن‌بست فکرِ عدالت در افغانستان عزیز ما را شکستید. شک نداشته باشید که عدالت‌ج و تاریخِ عدالت در بنی‌آدم با فکر شماست. و شما نسلِ علم و عدالت می‌دانید که قلم به معنای اندیشۀ ثابت بر حق است. یعنی، قلم نیازِ دایمی فکرِ روشنگرِ عدالت در مردم است. و قسم به قلم و خالقی که خلیفۀ خود/انسان را با قلم، عدالت برای تقوا آموخت که خلیفۀ خدا/انسان با اندیشه و گفتارِ استوار بر حق و عدالت در هر دو جهان ماندگار می‌شود. يُثَبِتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ ۖ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ (خداوند مؤمنان را به خاطر گفتار ثابت (بر حق و عدالت) هم در اين جهان و هم در آن جهان ماندگار مي‌دارد. و خدا ظالمان را گمراه مي‌سازد.) پس، خدا چقدر آن ظالم را گمراه کرده باشد که از موج پاکِ عدالت برای رفاهِ ملی اقوام، برای چند کرسیِ آلوده به فساد، استفادۀ حزبی/فامیلی می‌کند؟ اما، چرا برای فردای بعد از مرگ، ترس از خدا، شرم از مردم و ننگ از روسیاهی در تاریح ندارد؟ یعنی نعوذ بالله اینقدر گمراهی از راهِ حق؟! و اما بعد! ... در ۲ اسد، در روز شهادتِ انوارِ حق از میان یک جامعهْ روشنائی، بوی فوسیلی تبعیضِ ارگ به دماغِ جهانیان رسید. پس روشناییان تا توان دارند از شوراندن گندِ تبعیض ارگ تا پاک‌شدنِ آن، از جان نهراسند که خدا و دنیا با شماست. شما مشعلان روشنِ قلم + خون، قدمِ تاریخ‌ساز برای عدالت برداشتید. ایمان داشته باشیم که قدمِ ثابتِ ما در راهِ حق، راهِ رساندن عدالتِ انسانی به خانه هر انسان در این فقرستان است. انشاءالله.

 

جوانان بیدار در نسلِ نوی هر قوم،

 ترک گویید شنیدن سخنان سعادتی/یون را که راهکارِ قومی شان در سیاست، راهِ شیطانی نام و نان برای فردِ شان است. به حال اولاد‌های فقیرِ آدم‌ع در هر قوم بیندیشید و با وحدتْ قدرت شوید تا زورواکان از ترسِ مشتِ جوان، تن به علم و خرد و عقلانیت ملی تان بدهند! اگر مرگ حق است، پس ترسیدن از مرگ در راهِ حق، باطل است. والحق که شهادت در راهِ عدالت، جاودانه شدن انسان در هر دو جهان است. مگر شهیدِ عدالت انجنیر عبدالله با معنای سرخِ آزادی بر رو، محبوبی جاودانه در دل ما نشد؟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، پس از شهادت در راهِ عدالت نترسیم که در این سالهای حرام و سیاه، هزاران هزاران انسان با انفجار/انتحار کشته شده‌ و به خاموشی دفن شدند. اما با انفجارِ تنِ روشناییان، نوری شعورِ عدالت در این وطن عملاً از نو برق زد. دهمزنگ، انفجارِ عدالت در شعورِ ملی یک ملت است. و در آدمیت، راهِ هابیل ندامت ندارد. این قابیل بود که پس از کُشتنِ برادر به امرِ نفْس، نادم شد. (فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ).

اگر هدف، شکستِ تبعیض است و توتا وسیله‌ای آن، پس پیروزی اصلی این است که ارگِ دوسره توتا را چون ثبوتِ تبعیض با لجاجت تا دمِ مرگ به مردم ندهد تا اقتصاد ملی ما با برق در دو معدن آهن (فناوری) و ذغال‌سنگ (انرژی) خودکفا نشود. یعنی، حالا توتا برای ما دیگر معنا دارد: حالا نسلِ قلم، میدان شهداء برای عدالت دارد! حالا صادق، آن طفلِ سیاه، می‌تواند در «گلزار شهداء» آرام بخوابد، وقتی به جای آن بیسوادی آگاه، صادقانِ قلم‌دار بر بلندای راهِ حق برای عدالت ایستاده اند. پس بگذار ظالمان زمان، به حقیقتِ نوی زمان تن ندهند و راهِ حق و عدالت را با خونِ جان ما، راهِ جهنم برای خود سازند. بگذار دلیل ظالمان مختلف باشد، اما پیام شان یک معنای بی‌معنا دارد که: در عالمِ جنگ و ظلم و فقر و تبعیض، من زنده جهان زنده! اما قلمی مانده در خون بر جاده، پندی روشن در زمانه دارد که ناانسانیِ تبعیض قربانی انسانی می‌خواهد.

 

عزیزان،

 مبارزه درسی است که با تجربه آموخته می‌شود. و آن عقلانیتِ تجربی که به قیمت خون مبارزان به دست آید، چراغ رهنما برای خردِ سیاسی نسل‌های امروز و فردا می‌شود. پس نقدِ درونی را همیشه زنده نگهدارید و از آن نهراسیم که نقدِ درونی، ضامن پویایی فکر و عقلانیتِ سیاسی و خردِ جمعی است. اما الهی، این سیرتِ روشنفکری از ما بماند که برای خودغرقی در ذهن، به عقل و خرد و تجربۀ جمعی پا می‌زند. به همین طیف باید گفت که روشناییان در رفتن به تظاهرات خطا نکردند. پس از معامله با تبعیض برای چوکیِ تقی و سعادتی، تظاهرات یک مأموریتِ انجام‌بده و بمیر (Do and die!) برای روشناییان شد. بعد از معامله، تظاهرات باید به هر قیمتی انجام می‌شد تا ارگ و دنیا به چشم سر می‌دیدند که نسلِ علم و عدالت با خودباوری برای رسیدن به عدالتِ ملی، ویرانگرِ سنتِ باطلِ ثروت و قدرت در سیاستِ قومی است. ولی گیریم که به زعمِ خشکه‌مقدسان خطا شده باشد، اول نقصش کجاست و دوم، Nobody is perfect! (کسی کامل نیست.) و اهلِ بصیرتِ ما چخوب از روی عقل و خرد، علتِ نقصِ فرد برای رهبری مردم را گفته که: فرد جایز الخطاست! پس در راهِ حق، خطا در تجربۀ مبارزه رواست به شرطی که اصلاح تابع عقلانیتِ جمعی برای رهبری سالمِ مردم باشد. پس در قضاوت بر تجربۀ سیاسی نسلِ نو، یک حقیقتِ روشن از نظر نیفتد که جنبشِ روشنائی، الگوی نوی مبارزه در تاریخِ مبارزاتِ جهان علیه تبعیض است. یعنی، جوانان از خامی با تجربه سوی پختگی در رهبری مردم روان اند. و آیا الگوی نو نیست که روشناییان در هر جای جهان، هدف/عدالت رهبر شان است؟ اما به زمان و تجربه و هر لحظه تلاش نیاز است تا روشناییان عقلانیتِ جمعی خود را تشکیلاتی سازند. توتا علتِ قیامِ عدالت نیست، به جنبشِ روشنایی تکانۀ تشکل و حرکتِ مردمی علیه تبعیض داد. پس، توتا آغازِ عدالتخواهی است، پایان آن نیست. و در هر آغازی خطا است. اما، به حق دانیم و باک نداریم که در مصافِ حق و باطل، هر زمانی عاشورا و هر زمینی کربلای خود را دارد. مگر آن دختر رشیدی روشنگرِ حق در کربلای دهمزنگ، زینبِ زمان ما نیست که پیامِ برادرِ سرپریده‌اش را پیش چشمِ جهان به ارگِ خشک و سنگدل گفت که: «ما انسانیم و از همین خاکیم!» و وقتی قیامِ روشنائی زینب دارد، پس شکست، تقدیرِ یزید (تبعیض‌مدار) در تاریخ بوده است.

 

پس شما نسلِ قلم و خون در راهِ عدالت،

 رفتنِ موج‌سواران یکی از پی دیگر، راهکارِ سیاسی جنبش روشنایی را سهل و عقلانی می‌سازد. اگر آمدن موج‌سواران عاملِ ضعف و غمِ شما بود، پس خوش باشید که رفتنِ شان قوت تان می‌شود. به شرطی که به جهان و ارگ نشان دهیم که در راهِ برحقی مبارزه مدنی با تبعیض، احساساتی و مخرب نیستیمْ با راهکارِ حق، آبادگرِ عدالتِ ملی ایم! پس، وسیع‌کردن گفتمان منطقیِ تبعیضِ ملی، راهی است که هر عضو روشنایی به اندازۀ توان و استعدادش در آن سهم گرفته می‌تواند. یعنی این یا آن سیاستمدار باشد یا نباشد، اما جنبشِ روشنائی جریانی متشکل از افکار و اراده‌های آزاد است. در تشکلِ اجتماعی یی که هر فردی آزاد آن در جای مناسب خود، در متنِ سیاهِ تبعیض، یک ارادۀ روشنگرِ عدالت در سیاست ملی باشد، الگوی نو است. پس قبل از هر اولویتی، برای اینکه با حفظِ وحدتْ قدرت بمانیم، اسلوب عقلِ‌جمعی (رهبری) را سازمان‌یافته سازیم و صاحبِ بدنۀ تشکیلاتی منظم برای مبارزۀ دوامدار شویم. به این دلیل، عزیزان بزرگواری که تجربۀ مبارزۀ تشکیلاتی دارند، باید به زودی جمع شوند و نسلِ علم و عدالت را در ساختنِ تشکیلات سیاسی کمک کنند. ایجادِ تشکیلاتِ جوان و ملی‌/‌دموکراتیک، آب حیات برای نجات از حالتِ خونبار موجود است.

 

پس شما ای نسلِ روشن در هر قوم،

 نگذاریم که وحدت‌شکنان اقوام به نام «مصلحتِ قوم» به کامِ ثروت و قدرتِ فردی رسند، و از ما برای ادامۀ فسادِ خود در شورای ملی و حکومت و قضاء حق‌السکوتِ قومی بگیرند. در مبارزه برای عدالت، مصالح ملی مقدم است تا پیامِ انسانی نسل نو در هر قوم، ملی شود. پس، ای جوان آگاه و محروم از عدالت در هر قوم! چه نغز گفته است که اگر من برخیزم و اگر تو برخیزی، همه بر می‌خیزند. هایلکس سواران ارگ چه غم دارند، اما اگر ما فقیران پیاده را با دامن‌زدن بی‌اعتمادی قومی از خیزشِ ملی بازدارند، پس با «ما» این ملتِ افتاده به پا نمی‌شود. و در راهِ حق، عدالت راهِ مستقیم و نزدیک به تقوا است. اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِ الْعَالَمِينَ.