کشتارگاه روشنایی

 

 

 

 

غرق تماشای دریا بود

 گلوله

 بین گردن و شانه اش را شکافت

در خون خودش غرق شد

 

 

گرم غزل هزارگی بود1

بمبی منفجر نشد

 غزل را گلوله یی به مخته نشاند

 

 

اتاق مطالعه نداشت

 آمده بود وسط میدان خیمه بزند

 زیر نور ماه ریاضی بخواند

 و به منطق تبسم فکر کند

 

 

ترکش‌ها

 ضرب شدند

 منها شدند

 جمع شدند

 خونی که شرشر لای کتاب می‌رفت

 راه حل معادله دو مجهولی بود

 

 

معمار

 خانه گلی اش را آباد کرده بود

 آمده بود برق بکشد

 برشنا از رگ‌هایش سیم کشید2

و قلبش را بر ستون برقی آویخت

 

 

امید

 برای مسابقه دو و میدانی آمده بود

 تا بعد

 مسیر کابل تا بامیان را بدود

 با پای شکسته به بیمارستان برگشت

 

 

غنی از در اتاق شفاخانه وارد شد

 به زخمی افتاده بر تخت خندید

 مردی که گلوله در ستون فقراتش تیر می‌کشید

 گفت: آآآآآآآآآآآآآخ تف!

 

 

شش گلوله از شانه‌هایش گذشته

 از شش‌هایش خارج شده بود

 کسی از بلندی شلیک کرده بود

 از فراز کوهان شتری

 

 

گاه خبرها

 عکسی است که هیچ کس نمی‌بیند

 جنینی

 که از پارگی شکم مادرش

 روی آسفالت افتاده بود

 

دو سر بریده

 روی یک بازوی بریده

 

شش‌های کودکی

 چسپیده دور قلب سوخته پدری

 

چند پنجه ترک ترک از کار؟

 

چند انگشت پر از نقش صفحه کلید؟

 

چند عینک آفتابی؟

 

چتری که با انفجار باز شد

 

کفشی که از دویدن ماند

 

لبان پدری که هنوز طعم بوسه کودک داشت

 

چشمان مادری که آخرین تصویر فرزند را می‌شست

 

 

همیشه همینطور است

 آن که فرمان به کشتن می‌دهد

 روز کشتار سفر می‌کند

 تا هلیکوپترهای توپدار بخرد

 

آن که به اشارتش کشتار می‌شود

 عزای عمومی اعلام می‌کند

 

 

ما ارگ را خوب می‌شناسیم

 آن که سر نور محمد ترکی را زیر بالش کرد

 برایش جشن تولد گرفته بود....

 

 

تظاهرات تمام شد

 در اوج سوزش آفتاب

 میدان پر از آدم ها

 میدان پر از خون و تکه های گوشت بود

 آنان که می توانستند می توانستند می گریختند

 آنان که نمی توانستند، زخمی ها را می کشیدند

 آنان که نمی توانستند جیغ می کشیدند

 آنان که نمی توانستند

 تکه های گوشت بودند که روی آسفالت سوزان می لرزیدند

 

 

میدان روشنایی و آدم ها

 میدان خون و مورچه ها

 

 

......................

1.اشاراتی به اشخاص شهید و زخمی، عزیزه مسول سایت غزل هزارگی، حسین محمدی؛ احمد شریف دولتشاهی، معمار و امید و...

  2. برشنا: لغت پشتو به معنی برق. اداره مرکزی برق دولت افغانستان