مردم راهی به جز خیابان نداشتند 

 

 

 

•1.  جنبش‌های مدنی رهبر ندارد؛ به‌همین خاطر در ادبیات مدنی به ‌کسانی که بیش‌ترین کار و تلاش را می‌کنند، به ‌جای رهبر مدنی، فعال مدنی اطلاق می‌شود. بنابراین جنبش روشنایی نیز، رهبر ندارد، بل فعال دارد.

 

•2.  جنبش‌های اجتماعی، بر اساس نیازهای اجتماعی شکل می‌گیرد و ریشه در واقعیت‌ها و مشکلات اجتماعی دارد، زیرا به ‌گفته‌ی متفکر بزرگ فرانسه امیل دورکایم: «یک واقعیّت اجتماعی فقط می‌تواند علت واقعیّت اجتماعی دیگر شود». در این باره به ‌نمونه‌های تاریخی اشاره می‌شود: به طور نمونه، استقلال هندوستان یا مبارزه برای پایان رژیم آپارتاید در آفریقا، براساس نیازهای اجتماعی و مشکلات مردم شکل گرفت؛ حتّا اگر گاندی و نهرو در هند نمی‌بودند، بازهم مردم هند برای استقلال شان مبارزه می‌کردند و هند تا آخر مستعمره باقی نمی‌ماند. در آفریقا نیز اگر ماندلا به دنیا نمی‌آمد، بازهم مردم بی‌رهبر نمی‌ماندند؛ چنان‌چه ماندلا، در خاطراتش، کتاب «راه دشوار آزادی» نوشته‌است که پیش از آن‌که او وارد فعالیت شود، حرکت مردم نه‌ تنها آغاز، حتّا اوج گرفته بود؛ اولین بار ماندلا تصادفی مردم را در خیابان دید و با آن‌ها یک‌جا شد.

 

در مبارزات مدنی آمریکا، مارتین لوتر کینگ، نمی‌خواست وارد فعالیت شود، امّا پافشاری دوستانش باعث شد تا پایش به‌ مبارزه کشانده شود؛ بعدها اگر کینگ مبارزه را رها می‌کرد، مبارزه و مردم او را رها نمی‌کردند؛ مردی که روزهای نخست با پافشاری دوستانش وارد فعالیت شده بود، بعدها به‌خاطر مشکلات مردم در مدت کم‌تر از ده سال، تنها دو هزار و پنج‌صد بار سخنرانی کرد. جنبش‌های اجتماعی فرزندانش را در درونش می‌پروراند. با یک نگاه به ‌فلسفه‌ی تاریخ پیش از آن‌که تاریخ محصول قهرمان باشد، مردم خالق تاریخ و قهرمان استند.

 

براین اساس «جنبش روشنایی» نیز براساس مشکلات و نیازهای اجتماعی ظهور کرده‌است؛ اگر فعّالان کنونی از صحنه کنار می‌رفتند، بازهم مردم به‌خاطر مشکلات‌شان صحنه را رها نمی‌کردند؛ بدون شک فعّالان دیگری از میان مردم برخواسته، جنبش را مدیریت می‌کردند. به‌گفته‌ی رزا لوکزامبوگ «مردم وقتی حرکت کردند، راه شان را پیدا می‌کنند.» دیدید دانش، محقق، خلیلی، مدبّر، شفق... مردم را رها کردند و حتّا مانع شدند. اما مردم میدان را رها نکردند.

 

مشکلاتی را که باعث خلق جنبش روشنایی شد، به‌ صورت کلی به‌دو بخش می‌توان تقسیم کرد:

 

الف: شکست و ناکامی و حتّا بدنامی مدعیان رهبری هزاره

چهار دهه است که مردم در رکاب مدعیان رهبری هزاره خون داده‌اند و قربانی شدند؛ مدعیان رهبری، همیشه خود را به‌مردم قهرمان معرفی کرده و وعده‌های چرب‌ داده‌اند، امّا هنگامی‌که مردم به‌ خاطر مشکلات‌شان به‌آن‌ها پناه برده‌اند، هیچ دردی را درمان و هیچ گرهی را از مشکل نگشوده‌اند؛ در چانه‌زنی‌های بزرگ افغانستان، به ‌گفته‌ی خودشان دیگر حتّا به اندازه‌ی مسافر به آن‌ها اهمیت نمی‌دهند، حکم امضا می‌کنند، امّا وزیر را بگذار، حتّا رییس آن را دور می‌اندازد. از طرف دیگر امتیاز کمی را که به ‌نام قوم، از طرف حکومت دریافت می‌کنند، به‌جای این‌که در اختیار تمام مردم قرار بدهند، به‌هم حزبی‌ها و فامیل خودشان اختصاص می‌دهند. تفاوت وضعیت اقتصادی آنان بامردم باعث شده‌است تا مردم خود را با آنان بیگانه و دور احساس کنند؛ در نتیجه چنین مسایل باعث شده‌است تا مردم به‌خاطر ناکامی‌ از آن‌ها ناامید شوند و به‌ خاطر بدکاری، بدنامی، دروغ‌ها و فاصله اقتصادی از آن‌ها تنفر پیدا کنند.

 

 

ب: مشکلات مردم

 

مردم تاریخ‌شان با ستم رقم خورده‌است. در شرایط کنونی، از مدعیان رهبری هزاره ناامید شده‌اند و به حکومت به اندازه‌ی یک تار مو اعتماد ندارند؛ هیچ روزنه‌ای برای فردای بهتر نمی‌بینند. اکنون به‌علاوه‌ی این‌که مشکل دارند، خود را شکست خورده و تحقیر شده نیز می‌بینند. به ‌گفته‌ی اعضای جنبش روشنایی. «فرق، بیش‌تر از برق آنان را تکان داده‌است» با هزاران مشکلات و بدبختی، تا سطح لیسانس و ماستری تحصیل می‌کنند، اما بعد از تحصیل بی‌کار می‌مانند؛ به ‌صورت آشکار می‌بینند کسانی که حتّا سند صنف دوازدهم هم ندارند، به‌خاطر نسبت‌های حزبی، قومی، زبانی و فامیلی که با فلان رهبر دارند، والی، معین، ولسوال و حتّا جنرال معرفی می‌شوند؛ خانواده‌های‌شان مریض می‌شوند، اما نه ‌داکتر وجود دارد و نه ‌پول تداوی دارند؛ از گرسنه‌گی و بی‌خانه‌گی رنج می‌برند؛ آواره و مهاجر دارند و هر روز قربانی می‌دهند؛ نه ‌سرک خوب دارند و نه ‌سرک‌های خراب شان امنیت دارد؛ بنابراین مجموع این مسایل باعث شده که جنبش روشنایی به ‌وجود بیاید.

 

  • 3. مسؤول انفجار ده‌مزنگ حکومت است. بسیاری از مدعیان رهبری هزاره نیز جزء حکومت استند؛ تظاهرات حق مردم بود و مردم راهی به‌جر رفتن به‌خیابان نداشتند. فرض بگیریم تظاهرات را به‌تعویق می‌انداختند؛ آیا حکومت قبول می‌کرد تا پروژه‌ی برق از بامیان بگذرد؟ فرض بگیریم تظاهرات را آن‌روز برگزار نمی‌کردند، بل ده روز و بعد و حتّا ده ماه بعد برگزار می‌کردند، آیا داعش و طالب از افغانستان گم می‌شدند.؟ آیا ده ماه بعد حکومت امنیت آنان را تامین می‌کرد؟ به‌نظر من مردم راه جز مبارزات خیابانی و مدنی ‌نداشته و نخواهند داشت. بدون شک توان و قربانی پرداخت می‌کنند. اما هیچ گزینه‌ی دیگر نیز ندارند. یا باید به‌خیابان بروند یا سکوت کنند و رنج، بدبختی و بیچاره‌گی را تحمل کنند. در ضمن خیابان به‌علاوه که مردم را تکه تکه کرد، حکومت را نیز بی‌آب کرد. تاهنوز غنی در داخل و خارج از کشور کم هزینه پرداخت نکرده‌است. چنین هزینه‌های باعث خواهد شد تا حکومت در آینده از خیابان و خون مردم بترسد.