جنبش روشنایی مطالبه شهروندی

 

 

جنبش روشنایی، گذشته از تأثیراتی که در مناسبات بیرونی جامعه‌ی هزاره به بار آورده است، تحولات عمیقی را در لایه‌های مختلف این جامعه و مناسبات آن در حول قدرت و نظام سیاسی نیز ایجاد کرده است. با جنبش روشنایی، صف‌بندی نیروهای موثر در جامعه آرایش تازه‌ای یافته است. متغیرهایی که در جریان جنبش روشنایی معادلات سیاسی جامعه‌ی هزاره و مناسبات قدرت در این جامعه را متأثر ساخته است، درک و تعریف تازه‌ای از مطالبات این جامعه و نقشی که در آینده‌ی سیاسی کشور بازی خواهد کرد، خلق کرده است.

محمد محقق، در آخرین اظهارنظرهای خود، جنبش روشنایی را متهم می‌کند که گویا خواهان «عدالت اضافی» است، یا «از خط برق به عنوان آله‌ی فشار بر حکومت استفاده می‌کند» و یا «در پی براندازی نظام سیاسی کشور است». وی قبل‌تر از این هم، با نیش و کنایه نسبت به کریم خلیلی، از قدرت سیاسی و امتیازاتی که حالا در اختیار دارد، به عنوان «پوچاق خربوزه» یاد کرده بود که حاضر نیست آن را برای حریف خود دور اندازد و یا تمام این قدرت و امتیازات را در «کش و فش» موتر و بادیگاردان خود تصویر کرده بود.

تعهد اجتماعی و سواد سیاسی و ادبیات گفتاری محقق در بیان این کلمات بحثی دیگر است. نکته‌ی مهم این است که می‌بینیم محقق و امثال او در رده‌ی رهبری سیاسی جامعه‌ی هزاره به کدام جای‌گاه سقوط کرده است. کریم خلیلی نیز بعد از دوم اسد، تقلا دارد تا دلایل و توجیهات خود برای جداشدن از صف جنبش روشنایی و ترجیح دادن مذاکره به جای مظاهره را برای مردم بیان کند. مردم، بدون شک، هم سخنان محقق را می‌شنود و هم توجیهات و استدلال‌های خلیلی را. اما آیا محقق و خلیلی با این‌گونه ادبیات و سخن و توجیه و استدلال می‌توانند افکار عامه، توقعات و انتظاراتی را که در جامعه ایجاد شده است، و جراحتی را که بر روان و عواطف جامعه افتیده است، التیام ببخشند؟

 شکی نیست که جمع کثیری از کسانی که در جنبش روشنایی سهم گرفتند، به دلیل اجماع تمام نیروهای سیاسی و مذهبی و مدنی جامعه در حول یک مطالبه و یک داعیه بود. پیرزنی که با کمر خمیده و عصای دست در صف اول تظاهرات راه می‌رفت، نه با محقق و خلیلی جنگ کرسی داشت و نه هم طمع در «پوچاق خربوزه» و یا داد و ستد بر سر این و آن کرسی و این و آن مقدار پول. وی می‌دانست و می‌دید که تمام جامعه‌اش به پا خاسته اند تا دیگر تحقیر و توهین و مسافر بودن خود و رهبران خود را شاهد نباشد. وقتی محقق و خلیلی مردم را در نیمه‌ی راه رها کردند، هیچ توضیح روشن و مستدلی برای مردم بیان نکردند.... آن پیرزن منتظر است بشنود که پاسخ محقق و خلیلی برای توجیه این کوتاهی چیست.

 

جامعه‌ی هزاره پس از شکست مقاومت غرب کابل و مخصوصاً پس از شکست مقاومت بامیان و مزار و استیلای طالبان، به تجدید نظر عمیق و راه‌کشایی در امر مبارزه‌ی سیاسی و مدنی خود رسید. در اثر این تجدید نظر، راه چهارده سال گذشته در جامعه‌ی هزاره، با خرد و دانایی و سنجش خوبی طی شد. سیاستی در جامعه‌ی هزاره پیش گرفته شد که مقرون به هزینه‌ی زیادی نبود. اتخاذ رویکرد مبارزه‌ی مدنی و تحصن و تظاهرات به جای توسل به خشونت و تفنگ و دود و انتحار، یکی از جلوه‌های همین تجدید نظر در امر مبارزه بود.

 

در دوم اسد، تظاهرات جنبش روشنایی با واکنش زهرآلود ارگ و نیروهای تروریستی مواجه شد. جنبش روشنایی چنین واکنش کین‌توزانه‌ای را، حد اقل در قلب پای‌تخت، انتظار نداشت. ضایعه سنگین بود، اما همین ضایعه، جامعه‌ی هزاره و تمام نیروهای عدالت‌خواه کشور را بار دیگر به یک تجدید نظر جدی بر رویکرد مبارزاتی خود فرا خواند.

 

جنبش روشنایی، حرکتی است که در آن تمام جامعه، با مشارکت صدها هزار شهروند آگاه و مصمم، برای نفی تبعیض و ستم و تحقیر و اهانت به پا خاسته اند. این جنبش، با قربانی چهار صد نفر، به پایان نمی‌رسد. طعنه و شماتت و فشار و جنگ روانی برای خاموش کردن صدایی که در جنبش روشنایی بلند شده است، کارگر نمی‌افتد. این داعیه ادامه می‌یابد. حکومت هر چه بر خط ستم و تبعیض و تعصب و اهانت پافشاری کند، برچسب تفکر فاشیستی و اپارتایدگرایی را بر خود سنگین‌تر می‌کوبد.

 

محقق و خلیلی و سایر نیروهای سیاسی جامعه‌ی هزاره نیز در این صف‌بندی ناگزیر اند موضع خود را با وضعیت تغییریافته‌ی جامعه سازگار کنند. دشنام و طعنه و تمسخر، زبان سیاست مدنی نیست. شهروندان جنبش روشنایی سوال دارند. سوال نیازمند پاسخ است. فرهنگ نقد و بررسی و سنجش گزینه‌های مختلف سیاسی در امر مبارزه، یک امر پسندیده و مطلوب است. قضاوت نهایی به جامعه تعلق می‌گیرد. جامعه‌ای که می‌تواند با خون صدها عزیز خود داعیه‌ی حق‌طلبی و عدالت‌خواهی خود را امضا کند، نظر و استدلال‌های مختلف در مورد گزینه‌های مبارزه را نیز به روشنی سنجش می‌کند.

 

هنوز خونی که از شریان صدها شهید و مجروح در میدان روشنایی جاری شده است، بند نیفتاده است. رفته رفته وقتی این زخم التیام یابد، زبان به سخن باز می‌شود. پرسش یکی پی هم از راه می‌رسد. روایت‌ها کنار هم قرار می‌گیرند. تصویر حادثه روشن می‌شود. از خلال همین روشنایی، راه مبارزه و رویکردهای مبارزاتی فردای ما شفاف‌تر و بهتر تصویر می‌شود.