هزارهها و لزوم سازمانیافتگی سیاسی

 

جهان، منطقه، افغانستان و هزاره‌ها در وضعیت نابسامانی قرار گرفته اند. خطر گسترش شکاف‌های اجتماعی، تقویت روحیه ملی گرایی و ایجاد دیوارهای حایل در مرز سرزمین‌ها، بی ارزش شدن ارزشهای حقوق بشری، روی آوری به افراطیت و در نتیجه گسترش خشونت خطری است که جای‌جای این کره خاکی را تهدید می کند. درچنین چرخه‌ی وضعیت اقلیت‌های قومی جهان بسته به سیاست، دوراندیشی و میزان آمادگی و انعطاف پذیری شان نسبت به حوادث و طوفان‌های پیش بینی ناشده است. اقلیت‌های قومی جهان در عین‌حالی که ممکن است بدلیل هدفگیری سهل در معرض انواع خشونت‌های لجام گسخته قرار بگیرند ولی بدلیل ظرفیت‌های استثنایی که برای سازمان‌یافتگی دارند ممکن است نقش بسیار عمده و مهمی را در عبور جهان پرآشوب به سوی ساحل امن بازی کنند. وضعیت در افغانستان نیز چنین است. با تشدید شکاف‌های اجتماعی و قومی خطر گسترش خشونت در تمام نقاط کشور وجود دارد. اما هزاره‌ها که خود در بسیاری این موارد هدف خشونت اند می توانند با استفاده از توانایی‌های خود و با اتخاذ سیاست درست، انسانی، و مدیریت کننده نه تنها در بهبود وضعیت خود کمک کنند بلکه می توانند کشور را در عبور از شرایط بحرانی نیز یاری رسانده و در فرایند انسانی‌سازی وضعیت در کل کشور سهم قابل توجه داشته باشند.

 

در این نوشته سعی می کنم لزوم سازمان‌یافتگی هزاره‌ها را در شرایط فعلی گوشزد کنم و یادآوری نمایم که سازمان‌یافتگی در حیطه‌های خرد به نظم، امنیت و در نهایت سازمان‌یافتگی محیط‌های بزرگ و در نهایت کشور و جهان کمک شایانی می کند.

 

سابقه سازمان‌یافتگی هزاره‌ها:

هزاره‌ها سابقه سازمان‌یافتگی را دارند. بعنوان نمونه‌، این سازمان‌یافتگی به شکل سنتی‌‌اش در قالب نظام تیره ی و از طریق مشارکت در تصمیم‌گیریها و تقسیم وظایف و مسوولیت ها روی دود، خانوار، قلعه داری و قوم استوار بود. در چنین نظامی تقریبن تمام افراد جامعه به نحوی در فرایند شکل گیری تصمیمی راجع به سرنوشت جمعی مشارکت داشتند. تا جایی‌که من بیاد دارم و از بزرگان شنیده ام بار سنگین بسیاری حوادث طبیعی و جنگ از طریق همین سیستم روی تک تک خانواده‌ها تقسیم می‌گردید. هرچند این سیستم سنتی است و ممکن است تاحدی هنوز در روستاها اعتبار داشته باشد ولی جریان‌های سیاسی هزاره‌ها که بعدن و از بستر دیگری برخاستند کمتر از این ساختار نسبتن دموکرات و شناخته شده استفاده کردند.

 

نمونه دیگری از سازمان‌یافتگی هزاره‌ها نمونه احزاب سیاسی و بخصوص حزب وحدت است. بستر شکل گیری این حزب هرچند از درون کتاب‌ها و آیدولوژی‌های انقلاب اسلامی سرمنشاً گرفته است و بهمین خاطر، در اوایل، خودش را موظف به پیاده کردن آرمان‌ها و قوانین چنین آیدولوژیی می دانست ولی به مرور زمان و بعد از مواجه شدن با حوادث تلخ و تهدیدهای داخلی از اوج آرمانگرایی‌ اولیه پایین آمده و به نهاد مدافع مردم تغییر ماهیت داده و عمل‌کرد. این سازمان بعد از تشکیل دو -سه کنگره و ایجاد نوعی از نظام دموکرات، ایجاد شورای عالی نظارت و شورای مرکزی، تاحدودی مشروعیت عام یافت و بهمین خاطر نمایندگی‌هایی در مراکز ولسوالیها و شهرهای مهاجر نشین خارج از کشور گشود و در یک برهه‌ی نقش تعیین کننده در حوادث کشور بازی کرد. هرچند حرب وحدت تمام مردم و تمام خانوارها را در گیر مسایل مهم و سرنوشت ساز عمومی نمی‌گرد ولی به‌نوعی از حمایت داوطلبانه تعداد زیادی از مردم برخوردار بود. کسانی‌ به دفاتر حزب وحدت می‌رفتند، کمک می کردند و تا حدودی بعض مسایل و مشکلات‌شان نیز رفع می شد.

 

بعد از سقوط طالبان و ایجاد نظام جدید در افغانستان متاسفانه بدلیل شم سیاسی ضعیف رهبران جهادی این سیستم کم کم از بین رفت و این در شرایطی بود که سیستم سنتی و خود ساخته هزاره‌ها نیز بدلیل گسترش شهرنشینی و جابجایی‌های مکانی اهمیت و اعتبار خود را از دست داد.

 

وضعیت فعلی:

در وضعیت فعلی متاسفانه هزاره‌ها فاقد نظم تشکیلاتی اند. همانگونه که اشاره شد متاسفانه بدلیل فقدان دوراندیشی سیاسی و نیز حباب کاذب اطمنانی که در طی یک دهه گذشته بدلیل حضور نیروهای خارجی در افغانستان بوجود آمد،اهمیت داشتن یک تشکیلات سیاسی گسترده از اولویت مردم افتاد و بهمین خاطر بقایای حزب وحدت مثل یک کیک بی صاحب بین یکتعداد تقسیم گردید. بخش‌های تقسیم شده نیز درحد رهبری فردی و به تبع در حد تشکلیلات نیمه بند خویشاوند سالاری تنزل پیدا کرد.

 

حال، هزاره‌ها با انواع تبعیض‌های سازمان یافته و ساختاری از یکسوی و انواع تهدیدهای برنامه ریزی شده مانند حمله‌های مستقیم، راه‌گیری، گیروگان‌گیری و بی توجهی دولت از سوی دیگر روبرو اند. جامعه نیز در حال انفجار و تقلا برای بیرون رفت از این وضعیت است. انرژی فراوان موجود در جامعه هزاره‌ برای تغییر وضعیت سابقه اینچنانی نداشته است و بهمین خاطر طی سال‌های گذشته احزاب و نهادهای فراوانی برای پر کردن خلای تصمیم‌گیری در بین مردم بوجود آمدند ولی هیچکدام از این احزاب بدلیل رعایت نکردن اصول شناخته شده و دموکراتیک در نظام ساختاری سنتی هزاره‌ها و بدلیل فقدان دور اندریشی سیاسی مشروعیت عام پیدا نکرد و ممکن است این احزاب خرد، در آینده، بجای اینکه حلال مشکل باشند خود مشکل ساز شوند. در کل،  بدلیل وضعیت پیش آمده در شرایط فعلی هزاره‌ها فاقد نظام مشروع تصمیم‌گیری برای امور سیاسی‌شان اند.

 

هزاره‌‌ها و نیاز به تشکیلات سیاسی:

 هزاره‌ها بدلایل زیادی، نیازمند داشتن یک تشکیل سیاسی فراگیر و مشروع اند. بدون داشتن چنین تشکیلاتی هدایت انرژی موجود در جامعه بسوی هدف مطلوب کار دشواری است. جامعه هزاره اکنون یکی از پراکنده‌ترین جوامع بشری اند. حضور آنان در اقصا نقاط عالم می تواند آنان را با داشتن یک تشکیلات سیاسی دموکرات و درست به یکی از قدرتمندترین و منظم ترین اقوام پراکنده جهان تبدیل کند. خطرات و تهدیدات موجود در افغانستان ظاهرن تمام ناشدنی اند. امیدواری به داشتن یک نظام عاری از تبعیض و مرزبندی‌های قومی نیز خیال دوری است. در عین‌حال، نشانه‌ها حاکی است که کشور بسوی یکنوع گسست ساختاری نیم بند فعلی پیش می رود. در چنین شرایطی، جامعه‌ی که توانایی ایجاد یک نظم دموکرات و سالم را داشته باشند و اهداف انسانی را دنبال کنند راز بقای بیشتری دارند.

 

متاسفانه خیلی از افراد موّثر و جریان‌های موجود هزاره‌گی از برداشتن گام بزرگ برای ایجاد یک تشکیلات سیاسی فراگیر می ترسند. آنان از این‌که ممکن است افرادی در برابری چنین حرکتی مشکل ایجاد کنند می ترسند و همچنین نگران اند که بدلیل تجربه ناموفق حزب وحدت، ایجاد چنین تشکیلی به همان سرنوشت دچار شود. این نگرانی‌ها هرچند نگرانی‌های واقعی و قابل توجه هستند ولی نمی توانند دلیلی برای حرکت نکردن باشند. اگر بیاد داشته باشیم مردم هزاره اگر اندک دست‌آورد ، عزت و اعتباری پیدا کرده اند بدلیل سازمان‌یافته‌گی‌شان در دوره کوتاه مدت حزب وحدت است. در همان زمان، هرچند شاید قابل نقد، ولی این جریان نقش محوری در حوادث دو دهه گذشته افغانستان بازی کرد. معمولن این تجربه‌ها می بایست انگیزه بیشتری برای داشتن تشکیلات سیاسی را بوجود بیاورد. این، شجاعتی است که باید نسل جدید در خود بوجود آورد. در ضمن ، باور به اینکه حوادث می تواند برای جامعه‌ی تشکیلات و رهبر درست کند باور غلطی است. جامعه هوشمند و پیشگام نمی تواند منتظر ورود به رینگ مسابقه باشد تا در رینگ مسابقه و در عین مبارزه رهبر و ترینر پیدا کند. یک جامعه هوشمند قبل از مواجه شدن با هر خطری شرایط و ساختار مشروع مواجه با خطر را بوجود می آورد و منتظر ظهور رهبر نمی ماند.

 

اثرات سازمان سیاسی مشروع و فرگیر:

 

تشکیلات سیاسی فراگیر برای هزاه‌ها اقتدار و عزت می دهد. تشکیلات سیاسی زنجیره وصل هزاره‌ها برای پیگیری اهداف و خواسته‌های مشترک شان می گردد. سازمان سیاسی هوشمند موجب می گردد تا هزاره‌ها برای حل خیلی از مسایل و مشکلات‌شان منتظر کسی نمانند و خود دست به اقدام شوند. باید بدانیم که ظرفیت، توانایی و امکانات هزاره‌ها در شرایط فعلی در صورت مدیریت، خیلی بیشتر از آنچیزی است که فکر می کنیم. اکنون این مردم در دهها شهر متمول جهان کمیونیتی و اجتماعات دارند و بسیاری هزاره‌ها بدلیل رشد سواد از درآمدهای خوبی برخوردار اند. هدایت این امکانات و ظرفیت‌ها از مجاری درست، در آینده، شاید نه‌تنها مشکلات خود هزاره‌ها را حل کند بلکه باعث می‌گردد تا به کمک دیگران نیز بشتابند.

 

باید بپزیریم که ما تنها یک مشکل، مثلن مشکل برق، نداریم که آن را از طریق یک اجتماع و یک تظاهرات حل کنیم. مشکلات زیادی فراروی هزاره‌ها اند که ایجاب می کند سازمانی مسوولیت رسیدگی به آنها را بعهده گیرد. مردم همیشه نمی توانند در گیر این مسایل گردند و در عینحال، حل بسیاری مسایل موجود نیازمند کارشناسان و ادم‌های حرفه‌ی است و نه تمام مردم. تشکیلات درست، معمولن جایگاه چنین افرادی است. آدم‌های مدیری که توانایی حل مشکلات را از طریق گفتگو و برنامه ریزی و مجاری دیگر دارند و می توانند به انرژی جامعه سمت و سوی درست و انسانی بدهند.

 

همانگونه که گفته شد نیازمندی هزاره‌ها برای داشتن تشکیلات تنها در افغانستان نیست. در خارج از افغانستان نیز هزاران هزاره در یک نوعی از بلاتکلیفی و شوک فرهنگی بسر می برند. بسیاری آن‌ها باوجود زندگی در یک نظام مدرن و امن همچنان  درآرزوی آرمانشهر ذهنی کاذب گذشه زندگی می کنند. این مساله موثریت و ماحصل آنان را بشدت کاهش می دهد. ما باید باور کنیم که جهان امروز جهان رقابت است و هیچ سازمانی به سازمان دیگری کمک نمی کند. دنیای مدرن امروز با تکس یا مالیات افرادی که در این جهان زندگی می کنند ساخته شده است. هزاره‌ها نیز اگر می‌خواهند خود برسرنوشت شان حاکم شوند و آینده بهتری برایشان بسازند باید چنین مسوولیتی را بعهده بگیرند و نباید منتظر انسانی شدن فضای سیاسی افغانستان و یا امدادهای غیبی و خارجی باشند. ما در همان حدی که توانایی داریم می بایست تلاش‌مان را برای بهبود وضعیت زندگی مردم بخرج دهیم. سازمان یا تشکیلات درست، در شرایط دشوار، توانایی‌های ما را درهم جمع می کند و قوی می سازد و در شرایط‌ عادی می تواند توانایی‌ مردم را در جهت سازندگی و کمک به زندگی نیازمندان بکار ببرد. در جغرافیایی که هزاره‌ها زندگی می کنند هزاران مشکلات دیگری نیز وجود دارد. از مشکلات محیط زیستی گرفته تا فقر مفرط. برخورد به با بعضی از این مشکلات در مرحله اول وظیفه خود مردم است. ما نمی توانیم منتظر باشیم تا برنامه سازمان ملل در مبارزه با فقر به هزاره‌جات برسد و این مشکل را از بین ببرد. ما خود باید پیش قدم باشیم اگر واقعن به تغییر وضعیت فکر می کنیم.

 

نتیجه:

تنش‌ها در منطقه و افغانستان فراوان اند. احتمال اینکه این تنش‌ها به بهانه‌ها و دلایل زیاد بیشتر گردد وجود دارد. متاسفانه تنش‌های مجود و تغییر آنی وضعیت وشرایط باعث می گردد که بسیاری سیاستمداران هزاره از تصور تصویر بزرگ سمت سوی خواست‌های مردم عاجز باشند. این تعداد بدلیل اتکاء به دانسته‌ها و توانایی‌های فردی خویش بعنوان کنشگران منفرد عمل می کنند و تصمیم‌ می‌گیرند. حتی همصحبتی و همراهی آنان با دوستان‌شان از اینجهت که در یک فضای نامناسب و خارج از ساختار تشکیلاتی صورت می‌گیرد باز در همان قالب قرار می‌گیرد. در بسیاری جلسه‌های جمعی هزاره‌ها، بدلیل فقدان ساختار تصمیم‌گیری جمعی، معمولان نظر یک فرد روی دیگران تحمیل می‌شود. کافیست کسی در موقعیت برتر مالی، علمی و اجتماعی قرار داشته باشد و صدای بلندی نیز داشته باشد جمع را بدنبال خود می‌کشاند. این وضعیت درست نیست. و پیامد خطرناکی دارد که این مشکل فقط و فقط از طریق فرایند تصمیم‌گیری تشکیلاتی که مبتنی بر داده‌ها ، چانه‌زنی ها و اشتراک نظرهای متفاوت است قابل حل است.

 

در ضمن چند رویداد اخیر به شمول جنبش‌های تبسم و روشنایی نشان می دهد که جامعه هزاره دنبال تغییراست. این مردم مایلند نقش فعالی در جامعه بازی کنند و در تمام لایه‌های تصمیم‌گیری قدرت و اداری سهم بایسته داشته باشند. موج خروشانی که این جبنش‌ها بوجود آورد باید بتواند انرژی فراوان یک جامعه تکه تکه شده و بی سازمان را در یک کریدور و مسیر هدایت کند. اگر چنین نشود. این انرژی‌ها در درون خود با چالش مواجه خواهند شد. بنا براین لازم است بازیگران پرانرژی هزاره‌ کمی به دورنمای کارشان فکر کنند و بر ترس موجود غلبه کرده و تصمیم تاریخی بگیرند.  هزار‌ه‌ها می توانند با استفاده از شیوه‌های سنتی سازمان‌یافتگی مردم و شیوه‌های مدرن بر بسیاری از مشکلات غالب آیند و این مردم را به یکی از مثال زدنی ترین مردم جهان در هماهنگی و مسوولیت پذیری راجع به مسایل مشترک شان تبدیل نمایند. شرایط آبستن یک حرکت رهبری کننده و پیشرونده است. این حرکت فقط و فقط نیاز به استارت دارد.