تحقيق سازمان ملل در مورد فاجعه دهمزنگ، شماتت، توطيه و استفاده ابزاري رهبران سنتي و دلال از مذهب براي سركوب و تخريب فعالان جنبش روشنايي پس از حادثه دهمزنگ و سكوت معنادار حكومت در اين مورد و راه حل هاي عبور هزاره ها از اين وضعيت، نياز به انديشيدن و تامل دارد كه من در اين يادداشت به صورت كوتاه به آن ها اشاره مي كنم.


يكم. آقاي ياماماتو نماينده ويژه سازمان ملل در امور افغانستان در جلسه چهارشنبه شوراي امنيت سازمان ملل كه با موضوع افغانستان برگذار شد گفته است؛ "حمله ای که ادعا شده توسط داعش بر تجمع اعتراضی کابل در ۲۳ جولای صورت گرفته یک رویداد وحشتناک بود که ۸۵ کشته بر جا گذاشت. حکومت (افغانستان) وعده کرده که بگونه کامل این رویداد را بررسی می کند. یوناما (دفتر سازمان ملل برای افغانستان) نیز یافته های بررسی خود را با طرفهای دخیل شریک خواهد ساخت"
نقش سازمان ملل هرچند در بسياري موارد محتاطانه است اما موقعيت بي طرفي آن به عنوان بزرگ ترين مرجع داوري در سطح جهان باعث مي شود، تا بخشي از حقايق را بدون تحريف و تصرف آشكار كند. در اين ميان جنبش روشنايي و جامعه مدني افغانستان رسالت سنگينِ اخلاقي و دموكراتيك دارند كه در جمع آوري اسناد گفتاري، بصري و فني در مورد فاجعه دهمزنگ تلاش كنند و با نمايندگي سازمان ملل در افغانستان شريك كنند. قرينه سازي ميان اسناد و شواهد يك كار تحقيقي و حرفه ي است. گاهي جمع آوري اسناد به صورت پراكنده نمي تواند حقيقت و مدلول اصلي را ثابت كند و اين مسئوليت نخبه ها است كه در اين مورد دست به كار شوند.


دوم. سكوت حكومت و تركيب غير حرفه ي كميسيون حقيقت يابي تشكيل شده در باره فاجعه دهمزنگ قابل تامل است. حكومت چه در اين حادثه دست داشته باشد و يا نه داشته باشد اما حكومت از آن به نفع خود بهره برده و به بهانه ناامني و حمله انتحاري محدوديت هاي براي تجمعات اعتراضي و مدني مردم در برابر حكومت اعمال كرده و در واقع انگيزه معترضان را تخريب و تضعيف مي كند. 


اين را مي شود هم از گفتار و تصميم مسئولين نهاد هاي امنيتي و هم از موضع گسترده كردن سياست تبعيض از سوي حكومت درك كرد. حكومت بطور هوشمندانه به ارزش هاي نوپاي دموكراتيك و هنجارهاي حكومت مردم سالار و فرهنك سياسيِ مدني ضربه مي زند و از گسترش فرهنگ مدني و سست شدن پايه هاي مشروعيت دروغين تاريخيِ قدرت قومي به شدت ترسيده است و براي سركوب كنش هاي مدني و خواست هاي عدالت خواهانه معطوف به حقوق برابر شهروندي از هيچ دسيسه و توطيه و تلاشي دست بردار نيست.


بنابر اين بايد در برابر سكوت و دسيسه هاي حكومت با درايت ايستادگي كرد. اگر كشتار وحشتناك دهمزنگ با سكوت و فراموشي مردم همراه شود هم تبعيض شديد تر مي شود و هم اعتراضات در آينده بي اثر و بي ارزش خواهد شد.
سوم. تظاهرات به عنوان عام ترين و عريان ترين شيوه مدنيِ اعتراض عمومي به سياست هاي حكومت است. فرهنگ سياسي خشونت محور، پدر سالار و غير پاسخگوي مبتني بر سنت اقتدار گرايي قبيلوي در افغانستان باعث شده است تا اين شيوه اعتراض جمعي نتيجه بخش نباشد. از اين رو به نظر مي رسد ستمديده هاي افغانستان بويژه جنبش روشنايي بايد به شيوه هاي ديگر اعتراض فكر كنند. 


بسيج مردم در فرايند استقرار حكومت از طريق انتخابات و دسترسي به منابع بين المللي دخيل و تاثير گذار بر سياست و رويداد هاي افغانستان و تلاش به دستيابي به ابزار هاي سنتي فشار بر حكومت اما با استدلال هاي حقيقي و انگيزشي معطوف به عدالت، مي تواند راه حل هاي بديل در نظر گرفته شود.
چهارم. انديشه راهبردي و خلاق.
هزاره ها با استفاده از تجربه هاي تلخ تاريخي و با درك واقعيت هاي كنوني سياست تبعيض و حذف عبدالرحماني و با بهره گيري از فرصت كه جنبش روشنايي فراهم كرده است بايستي نگاه و انديشه استراتژيك به آينده داشته باشند.
در اين راستا بايد به دانايي و كيفيت و عمق دانايي بيشتر اهميت دهند و با ايجاد ارتباط با سازمان هاي معتبر بين المللي با آنها در زمينه هاي حقوق بشر، دموكراسي، دادخواهي براي قربانيان و تلاش براي ثابت و مستند سازي نسل كشيِ تاريخي و سيستماتيك هزاره ها فعاليت مشترك، مستمر و جدي داشته باشند. 


اين فعاليت ها بايد تا حد رسمي و عمومي كردن مسأله هزاره ها در افكار عمومي و مراكز مطالعاتي و تحقيقاتي دنيا و سازمان هاي معتبر بين المللي برنامه ريزي، پيگيري و مديريت شود.
پنجم. سياست سازماني و نقد زمان حال.
يكي از علت هاي شكست پياپي هزاره ها در برابر سياست هاي حذف محور حكومت ها، نبود كنشگري سازماني، فقدان عقل سياسيِ واقع گرايانه و عدم خردِ تاريخي در تصميم گيري ها و بازي ها و مبارزات سياسي آنان است. سياست در ماهيت امر عمومي و همگاني است. سياست در هرقالب ساختاري كه باشد به هر حال داراي محتوا و پيامد هاي جمعي و عمومي است. هزاره ها هنوز تناقضِ خواست هاي مشروع جمعي و مدرن اما با شيوه فعاليت سنتي و پدر سالار و شخص محور براي رسيدن به آن خواست هاي خود را درك نكرده اند. به همين خاطر رهبران دلال و نادان در متن اين تناقض با سرنوشت جمعي هزاره ها بي رحمانه بازي مي كنند و زمان را با تباه كردن هستيِ اخلاقي و قدرتِ سياسي هزاره ها ضايع مي كنند.


براي ايجاد يك سازمان قدرت مند، فراگير و ريشه دار در جامعه وقت و زمان زيادي لازم است. گسترده شدن دانايي و احياء امر سياسي در وجدان جمعي هزاره ها و تامل به گذشته در زمان حال و نگاه به آينده يكي از پيش زمينه هاي پيدايش فرهنگ سياست ورزي جمعي و كنش سازماني در سپهر سياست در جامعه هزاره است. براي رسيدن به اين مقصود بايد از همين اكنون وضعيت موجود و عملكرد نكبت بار رهبران سياسي خود را كه از سياست ورزيِ دلالي، شخصيت سالاري سنتي و رهبرپرستيِ كاريزماتيك نشأت مي گيرد بي رحمانه نقد كرد. براي مبارزه هدفمند و مؤثر و فراگير بايستي اولا از گروه هاي سياسيِ ناكارا و مبتذل و دلال خودي عبور كنيم كه عامل اصلي تلف شدن انرژيِ مقاومت مردم و علت دروني و اساسي تداوم تبعيض بر ضد ما است. در كنار تبعيض ساختاري و ستم بيروني بر هزاره ها، پراكندگي، انحراف از سياست ورزي عقلاني و مبارزه عدالت خواهي به دلالي و معامله گري در سطح رهبري و مرجعيت سياسي هزاره ها، علت مهم در تضعيف و تحقير هزاره ها در جامعه و سياست تلقي مي شود. جنبش روشنايي فرصتي است براي تصفيه حساب با پيران خرفِ سياسي كه عدالت، اعتبار و انرژي و خون مردم هزاره را با پول و منافع خانوادگي و باندي شان دلالي و معامله مي كنند. 


از اين رو براي ايجاد يك سازمان قدرت مند در آينده بايستي وضعيت كثيف حال را با تامل به گذشته پر از فاجعه و جنايت بطور پيگير و جدي نقد كرد. با نقد، آگاهي دروني و گسترده مي شود. نقد پايه هاي قدرت و آگاهي مخدوش سنتي را سست مي كند و زمينه ريشه دار كردن سياستِ شبكه ي و سازماني-عقلائي در جامعه پراكنده و پر از بلاهت و جهالت هزاره را فراهم خواهد كرد.