سرنوشت نامعلوم ربوده شده ها در ولایت غور

 

 

 

 

 

بادگه از مناطق مربوط ولسوالي دولتیار بوده که در نزدیکي مرکز ولایت غور قرار دارد٬ روزانه صدها مسافر وعابر باید از بادگه بگذرند دو سال و اندی پیش در بیست وهفتم رمضان از بادگه ضجه وناله ی تازه عروس و داماد همراه دوازده همسفر شان را شنیدیم که در تاریکي شب فریاد می کشیدند:

 

گناه ما چیست؟

 

بگذارید ماه عسل ما تمام شود، ما هنوز شیرني نداشته ی زندگي را نچشیدیم، سلاح تان را غلاف کنید، ما توان مقاومتِ گلوله هایي تان را نداریم، تبار ما تبار جرم نیست، هِق هِق گریه هایي مادران مارا جشن نگیرید، ماهنوز آرزو ها داریم، ماهنوز به نفس کشیدن دراین خراب شده باور داریم وبرنامه ریزی کردیم.

 

واما کور دلان وبداندیشان با عصبیت، گلوله باران شان کردند ودر دل شب وتا ابد صدایی ضجه شان را درگلو خفه کردند، وماه عسل شان را با خون سرخ شان تبجیل وبزرگداشت نمودند و فریاد هایي انساني شان را با قهقه خنده وفیر گلوله ها پاسخ دادند.

 

ودر روزهايي پس از آن تراژدی؛ مسؤلان ولایتي و مرکز کشور با لفاظي هايي شیرین شان و با وعده ونوید هايي زیاد خانواده هايي شهدا را در آرزوی این کردند که روز و روزگاری قاتلان معلوم ومشهور شهدا گرفتار ومحاکمه مي شوند اما چه شد؟ بعد از دوسال وچند ماه تاهنوز هیچ محاکمه ی صورت نگرفته وهیچ مجرم به جرم گناهش عقاب نشده است آنهايي که مي گفت:«یا[قاتلان] را مي گیریم و یا ميمیریم» سرانجام با رو سیاهي از آن مقام و منزلت رفتند

 

این زخم تا کنون التیام نیافته بود که بد اندیشان و دشمنان انسان وانسانیت؛ آنهايي که خون ریختند را فرض وجهاد و انسان کشتن را افتخار وقهرماني مي پندارند٬ آنهايي که شقاوت و وحشي گری جزء لاینفک زندگي حیواني شان شده است چندی پیش بار دیگر اما این بار در روز روشن در همین بادگه پنج انسان هزاره را گروگان گرفتند و با خود بردند و بعد از چندین روز تاهنوز سرنوشت شان معلوم نیست خانواده هايي این ربوده شده ها چشم در راه خبری خوش از این اسیران اند اما این خبر را که باید بیاورد؟ در غور کدام مقام واقعن مسؤل وجود دارد که احساس مسؤلیت کند؟

 

ماه ها مي شود در ولسوالي هايي چهارصده وپسابند غور جنگ شدید جریان دارد فرزندان صدیق و سربازان جان برکف نیروهايي امنیتي هر روز زخمي وبه شهادت مي رسند سنگرهايي مقاومت هر روز تحت تسلط دشمنان مردم این مرزوبوم قرار مي گیرد وفاجعه پشت فاجعه خلق مي شود٬ وضعیت امنیتي باگذشت هر روز بدتر شده مي رود و اما این جنگ و این خون ریزی واین گروگان گیری در شرایط جریان دارند که در این ولایت معاون والی وجود ندارد٬ آمر امنیت فرماندهی پولیس چندی پیش شهید شد٬ فرمانده پولیس این ولایت مریض است و شوربختانه والي صاحب غلام ناصر خاضع هم به زیارت خانه خدا رفته است و چندی مي شود در نزدیکای مشعر ومنی قدم مي زند تنها سرباز است که یا باید شهید شود و یا دست کم زخمي شود دیگر هیچ نهادی هم نیست که از مقام هايي حکومت محلی غور بپرسد که آیا حج واجب تر است و یا مدیریت جنگ و دفاع از ناموس و سرزمین؟٬ آیا زیارت خانه فرض است ویا آزادی ربوده شده ها؟ مقامهايي مرکزی حکومت وحدت ملي در مرکز به اندازه مشکلات دارند که تا هنوز اختلاف بین ارگ و سپیدار حل نشده است نمایندگان ولایت غور در مجلس نمایندگان یا هیچ فشاری بالای مقام هايي حکومت غور وارد نمي کنند ویا فشارهايي اینها کارگر نیست شورای ولایتی غور بي کفایت تر از آن است که ازاین نهاد توقع فشار را داشته باشیم راه حل غیر نظاني که همانا تلاش متنفذین وبزرگان غور است وبدون شک بهترین وکم هزینه ترین راه حل هم است تاکنون شکل دهي نشده است وهیچ تمایل از آدرس بزرگان غور حس نمي شود اینها بیشتر از هویت انساني به هویت قومي وقبیله یي اهمیت مي دهند وبرای شان خیلي سخت است که به خاطر انسان هزاره که از چهره وصورت شان ظلم و استبداد تاریخي٬ انزوا وفقر تباه کننده نمایان است٬ وارد میدان شوند و جان پنج انسان را نجات بدهند

 

با این وضعیت آشفته حکومت داری در ولایت غور که نه والي حضور دارد و نه معاون والي وانسانیت هم که سالهاست در این خراب شده مرده مگر مي شود که خانواده ربوده شده ها توقع آزادی فرزندان شان را داشته باشند؟

 

مدیریت در ولایت غور به حد ضعیف است که مقام ولایت قادر به تأمین امنیت چهارطرف خود نمي باشد بادگه درچند میتری ساختمان ولایت قرار دارد و درضمن یک بار در این منطقه فاجعه رخ داده بود مگر نمي شد که یک پوسته امنیتي دراینجا جابه جا شود تا از تکرار فاجعه جلوگیری مي شد؟