آقای رییس جمهور درود!

عده‌ای از شهروندان برایت نامه نوشته‌اند و حرف و حدیث‌های زیاد گفته‌اند، انگار شما به هیچ کسی پاسخگو نیستید. این نامه را که برای شما می‌نویسم، انتظا ندارم که شما بخوانید. تاکنون هیچ کسی پاسخی از شما دریافت نکرده است. در این نامه از روزگار بد و خفقان آور روزنامه نگاری در کشور یاد نمی‌کنم. از شما هم نمی‌خواهم که از روزنامه نگاران حمایت کنید. چون هر از گاهی شما وعده می‌دهید، اما انجامش می‌ماند روی کاغذ و در همان جا ختم می‌شود. افزایش خشونت علیه خبرنگاران از آغاز حکومت شما، نگرانی زیاد برای اصحاب رسانه ایجاد کرده است. از جمله این‌که آوازه‌هایی از گوشه‌های شهر به گوش می‌رسد که خیلی از روزنامه نگاران و خبرنگاران دست به خود سانسوری می‌زنند. این واقعا برای از میان برداشتن دموکراسی کمک کننده است و سخت به ضرر آزادی بیان.

 

در واقع می‌توانم بگویم که آزادی بیان، فکر و عقیده در افغانستان از سیاستمداران خسته شده است. از سنت و خرافات به ناله آمده و بلاخره نیامده، مرده است. برای تقویت آزادی خوب است کمی به آن ایمان داشت؛ اما ایمان‌ها، همه با پوست زخیم قوم، قبیله و منفعت پوشانده شده است. هنوز به عنوان یک روزنامه نگار تازه کار ندانسته‌ام که پرسش اصلی جامعه ما چه است؟ و ما به کدام سو، روانیم؟

 

آقای رییس، دو سال و چند ماه از عمر حکومت گذشت، اما شهروندان هنوز هم نمی‌دانند که چه بکنند. هنوز هم پرسش‌های اساسی در جای خود باقی است و نیازهای جدی جامعه را در خود فرو برده است. شما از نسلی هستید که تحصیل اکادمیک دارید. شما در منشور تحول و تداوم که هدف‌های حکومت شما را تشکیل می‌دهد و کتاب تان روزنه نظام عادل و سخنرانی‌های تان، سخنان زیادی برای افغانستان و سیاست فردا داشتید و دارید، اما هنوز آب از جایش تکان نخورده است. به طور مثال، شایعه است که قراردادهای تیل وزارت دفاع ملی هنوز هم در مشت مافیا است و شما با امضای خودتان به آن صحه گذاشته‌اید. هنوز هم جانیان و دشمنان خون انسانیت در افغانستان از زندان‌ها رها می‌شوند. هنوز هم متاسفانه جوانان در دانشگاه‌ها به دلیل مطالعه کتاب‌های غیر دینی، از دانشگاه اخراج می‌شوند و حکم اعدام شان خیلی ساده صادر می‌شود. هنوز هم گروه‌های تحریری، جامعه اصلاح، گروه‌های افراطی و تکفری در داخل دانشگاه‌ها فعالیت دارند. دانشگاه برای آنان مکانی برای «خوب و بدگویی از دین» شده است. آیا می‌شود به آینده امید وار بود، آقای رییس جمهور؟ حالا قصه غم‌انگیز پناهندگان در کشورهای اروپایی باشد سرجایش.

 

شاید شما از چهار صبح تا هشت یا ده شب به کار حکومتی مشغولید. شاید تاکنون به زعم سخنان خودتان خیلی برای افغانستان کار کرده‌اید و تلاش می‌کنید، دست تان درد نکند. به گفته رییس جمهوری پیشین، آباد باشی. اما آیا می‌دانید در زیر پست این حکومت چه جریان دارد؟ جناب رییس، نسل جوان امروز در پرتگاه فراموشی قرار دارد. دیگر زمینه رقابت آزاد برای من و نسل من نیست. اینجا هر کسی برای خودش یک رییس جمهور است و هر زوردار و تفنگ‌دار به آسانی می‌تواند مثل گذشته، از دموکراسی صحبت کند و به نام آزادی بیان و حقوق بشر جنایت کند. این جا نه قرارداد اجتماعی پاسخ‌گو است، نه قانون و نه انسانیت. فقط تکلیف امروز حل مساله با خرافات است که باید روشن شود و بدانیم که در کجا قرار داریم. آقای رییس نمی‌شود همین گونه که نه پای ما در زمین است و نه دستی در آسمان داریم، قرار گرفت. خوب به یاد دارم که جهادیان به دلیل این که سهمی به آنان انگار نرسیده بود، هر روز حکومت و مردم ناملت شده کشور را تهدید می‌کردند و اخطار می‌دادند که در صورت برآورده نشدن خواست‌های آنان، چنین می‌کنند و چنان. اما جوانان که این قدرت را ندارند چه کار کنند؟ تنها راهی که اعتراض‌های مدنی بود بلاخره در حکومت شما تظاهرات و تجمع برای دادخواهی انسانی را نیز به بن بست مواجه کردند. آیا دیگر راه برای نسل من باقی مانده است؟

 

آقا، شما متوجه نیستید. این‌جا شهر به سوی افراطیت قدم می‌گذارد. می‌دانید، حتا در سقوط کندز، زمزمه‌ها از زبان شایعهِ نزدیک به واقعیتِ مردم، این گونه می‌بارید که مردم کندز و ولایت‌های نا‌امن خودشان طالب اند و با دولت همکاری ندارند. این دولت است که به زبان نمی‌آورد و نمی‌گوید که مردم طالب شده‌اند. این ادعا راست است رییس؟ آیا خبر دارید که مردم با دولت بد شده‌اند و همکاری نمی‌کنند؟ شما تایید می‌کنید؟ آقای رییس، می ترسم و این ترس نسل من است و شاید شما هم احساس کنید، نکند این همه به گفته شما دست آوردها، دوباره به کام خرابی‌ها و بدبختی‌ها سقوط کند؟

 

رییس، اگر این کسان که دیروز تفنگ‌های شان را از مرمی نفرت برای کشتن مردم پر کرده و شهرها را به ویرانه تبدیل کرده بودند، امروز پول نداشته باشند و به عبارت دیگر، مردم به آنان باج ندهند، شهر تبدیل به وحشت خانه‌ای خواهد شد. مثل همین گروه‌های مافیایی که تمام مردم، شهر و حکومت را به خاطر منافع اقتصادی‌شان به گروگان می‌گیرند. خلاصه چه کاری می شود کرد برای عبور به دموکراسی، مساله این است.

سردار داهی

سه شنبه 4 عقرب