امنیت نه در هلمند، نه در جلال_آباد و نه در هیچ جای این سرزمین نمی باشد، نه در اطراف، نه در شهرها، نه در راه های مواصلاتی و مهمتر از همه اینکه، هیچ چشم انداز امنیتی خوب هم وجود ندارد. طفل شیرخوار را در جلال آباد دو پاره می کنند و طفل هشت ساله را در زابل، سرش را از تن جدا می کنند و مسافرین را در غور و دیگر ولایت ها کشتار می کنند و موارد بیشماری از این دست که نشان از بی امنیتی کامل، می باشد که مردم هیچ امنیت ندارند، جز کسانی از اراکین دولت که خودشان یا با موترهای زرهی رفت و آمد می کنند و یا پشت دیوارهای کانکریتی شاور آب گرم می گیرند و خانواده هایشان یا با انواع وسایل محافظتی حمایت می شوند و یا در خارج، لب ساحل کشورهای دیگر، دلارهای ارسال شده از سوی اراکین دولت را کته خرچی می کنند. 

درصد بالایی از مردم زیر خط فقر زندگی می کنند که هیچ، بلکه هیچ پلان و برنامه اقتصادی هم برای خارج سازی این جامعه از این وضعیت، تدوین و اجرائی نشده است.

 

 اگر شخصی از هر سمت و مکان، با هر زبان و با هر سند تحصیلی که باشد تا واسطۀ قوی به همراه جیب خرچی یکی از اراکین دولت را نداشته باشد خودش را بکشد هم نمی تواند جایی در دولت، مصروف کار شود.کمک هایی که جامعه جهانی می کنند فقط اعلام می کنند که کمک شد ولی چه کار بنیادی با کمک این پول ها انجام شده است که تا به حال وجود ندارد.فقط موترهای زره و دیوارهای کانکریتی و نکتایی ها و دریشی های رنگارنگ و چپن های آب نخورده، به همراه چهره های روغن دار اراکین دولت قابل مشاهده برای مردم است.دولت موسوم به وحدت ملی، یک دولت انتصابی ، یک دولت فرا قانونی و یک دولت هر دم اختلافی می باشد که توسط وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا انتصاب شده اند. که فساد، اختلاف، بی برنامه گی، نبود کارائی، نبود بهره وری و در کل وجود یک مکانیزمی، که بخور بخور و چور و چپاول در آن جریان دارد می باشد.

این حکومت نه امنیت می گیرد و نمی گذارد که مردم امنیت خود را بگیرند، نه برنامه و پلان اقتصادی برای بهبود وضعبت معیشتی مردم دارد و نه مردم را می گذارد که کاری کنند حتی از این سرزمین هجرت کرده ها را هم آرام نمی مانند تا در ملک بیگانه کار کنند. نه در عرصه های گوناگون مدیریت می کند و نه مردم را می گذارد که زمام امور را خود به دست گیرند تا از این وضعیت آشفته و پریشان خارج شوند.مردم در قندوز در خانه هایشان چور و چپاول می شوند، در هیچ راهی، هیچ مسافری امنیت ندارد و اینکه مسجد، خانه خدا هم دیگر امن نیست. دولت فقط توجیه می کند و از طریق های گوناگون نمی گذارند که صدای مردم شنیده شوند و یا به یک انسجام برسند تا اقدامی برای خارج شدن از این وضعیت کنند.

 

 عجب صبری این مردم دارند، اعتصاب های گوناگون و تظاهرات های میلیونی در شهرهای مختلف کشور و در سطح جهان انجام شد تا صدای مردم به اراکین دولت رسانیده شود و به آنها گفته شود که خواست مردم چیست. ولی همچنان وضعیت همان هست که هست. اکثریت مردم راه مبارزه مسلحانه را پیشنهاد کرده اند که باید روی دست گرفته شود، مردم می گوید که مردم، تمام کارهای قانونی و مدنی را برای متوجه سازی حکومت و به صراط مستقیم آوری حکومت را آنجام داده اند ولی حکومت گوشهایش را پخته مانده است و یا بیداری است که خود رابه خواب زده است و آشکارا به تمام مردمان این سرزمین جفا و ظلم می کند و باید مقابل آن ایستاد ولی جنبش_روشنایی، راهکار نافرمانی مدنی را اعلام کرده است و امیدوار است که با انجام نافرمانی مدنی توسط مردم، حکومت به سمت حکومتداری خوب و تن دادن به خواسته های مردم پیش برود و اگر نافرمانی مدنی هم جواب نداد باز این مردم می باشند و این حکومت بی منطق، که اگر مردم دست به اقدامات نامتعارف زدند، دیگر گله و شکایتی از مردم نیست.

در واقع نافرمانی مدنی حد فاصل کارهای مدنی و قانونی می باشد با تمام گزینه هایی که امکان دارد اجراء شود.

 

چرا مردم نافرمانی_مدنی می نمایند؟ این سوالی است که اینجا می شود جوابش را داد و آن این است که مردم پنج گزینه و یا به بیانی پنج راه، را پیش روی خود دارند. یکم اینکه، چوپ و ساکت می شوند و منتظر مرگ تدریجی که دولتمداران برایشان تدارک دیده اند می مانند، دوم اینکه از گزینۀ تحصن و اعتصاب غذا کار می گیرند، سوم اینکه باز به خیابانها و جاده ها می آیند و تظاهرات ها به اجرا می گذارند، چهارم اینکه، دست به نافرمانی مدنی می زنند و حکومت را به اشکال مختلف تحت فشار قرار می دهند و پنجم اینکه، دست به سلاح می برند و اقدامات زدنی انجام می دهند.

 

مردم ثابت کرده اند که چوپ و ساکت نمی شینند که در طی پلان مرگ تدریجی حکومت نابود شوند و مردم می دانند که تحصن و اعتصاب غذاها هم در این سرزمین جواب نمی دهد و اما گزینه سوم،تظاهرات. و مردم دریافته اند که حکومت تظاهرات ها را به خاک و خون می کشاند تقصیرش را به دوش جنایتکاری دیگر، که نامرعی و دست پروده حکومت است می اندازد و بعد یک کمیسیون شکل می دهد تا بگوید کاری انجام داده است تا صدای مردم بخوابد و در ادامه اش پلان مرگ تدریجی، برای مردم را اجرائی می نماید.

 واین جا است که مردم از گزینۀ نافرمانی مدنی کار خواهند گرفت و البته که این یک گام منطقی و معقول خواهد بود که تمام مردم در آن مشارکت خواهند کرد تا باشد که این گزینه جواب دهد و مردم به خواست خود برسند و نشود روزی برسد که مردم دست به اقدامات نامتعارف بزنند و از گزینه پنجم کار بگیرند و امکان منصرف سازی مردم هم نباشد.