نگاه قومی به فاجعه انسانی زیر پل سوخته

 

مرده های متحرک زیر پل سوخته نیز شهروندان افغانستان هستند.

 

پل سوخته اگر در غرب کابل موقعیت نمی داشت شاید مثل امروز در برنامه های حکومت فراموش نمی گردید. وزیران با کارنامه های متنوع در وزارت مبارزه با مواد مخدر آمدند و رفتند و هر کدام با هیآت تشریفاتی از محل تجمع معتادین در پل سوخته بازدید نموده، شعار دادند و شعارها همانند سایر شعارها در اوراق نوشته و نانوشته فرسوده شدند. پل سوخته همانند اژده های انسان خوار روزانه حیات ده ها جوان را تباه و ویران میکند. هر روز هزاران عابر عادی و حکومتی ازاین مسیر می گذرد، افسوس می خورد و یا بی تفاوت می گذرد ولی با جلب توجه همه و با انعکاس گسترده توسط صفحات اجتماعی و شبکه های خبررسانی هنوز به عنوان مسآله جدی در دستور کار حکومت مطرح نشده است.

 

آنچه تآسف بار و تبعیض آمیز است نگاه دو گانه به مسایل و معضلات اجتماعی از سوی مدیران حکومت است. حل نابسامانی ها و معضلات اجتماعی با نگاه های کارشناسانه و با برنامه ریزی قابل حل است ولی در افغانستان حل مشکل با رویکرد قومی و منطقوی گره خورد و به عنوان ابزار تبلیغات در دست سیاسیون قرار می گیرد. عوامل اساسی در خلق فاجعه انسانی در زیر پل سوخته بر همگان مشهود است و همه می دانند سونامی خاموش جان هزاران انسان را گرفت و امروز پل سوخته تبدیل به سینمایی گردیده است که فقط مردن انسان ها را به نمایش می گذارد. هنوز تصور این وجود دارد که گویا معتادین زیر پل سوخته را فقط هزاره تشکیل می دهد ولی واقعیت این است که اینجا تنها انسان هزاره قربانی نمی شوند. زیر پل سوخته لانه هزاران انسان معتاد و مریض این سرزمین از سراسر افغانستان است.

 

زیر پل سوخته و معماهای نهفته در آن توسط پروژه های کوتاه مدت حکومت قابل حل نخواهد بود الی اینکه حکومت فراتر از نگاه های منطقوی به شهر کابل صادقانه سرمایه گذاری نماید. درد انسان های زیر پل سوخته نه تقلید از ایران است نه هم عیاشی وتن پروری توسط مواد مخدر. درد انسان های خوابیده در زیر پل سوخته بیکاری و بی سرنوشتی است. اکثریت انسان های مریض و بی سرنوشت خوابیده در زیر این پل اخراج شده گان ایران و پاکستان و یا هم بیکاران داخلی افغانستان است. هر روز و خصوصاً وقتی شب های ازاین مکان می گذرم به عنوان یک انسان از خود خجالت می کشم که دستم خالی است و نمی توانم برای انسان هایی که انزجار آور می میرمند، کاری کنم. همانند من روزانه از اینجا  هزاران انسان به اسم وزیر، وکیل، قومندان وووو گذر می کنند ولی هیچ یک درد انسان های بی پناه و در حال مردن را در این مکان انعکاس نمی دهند.

 

فاجعه انسانی زیر پل سوخته و پیامد آن کمتر از حملات تروریستی در افغانستان است. آنچه باعث شده است صداهای انسان زیر پل سوخته نا شنیده و درد شان بی درمان بماند. منفعل بودن انسان خوابیده در زیر این پل است. انسان های بیمار خوابیده در این مکان هیچگاه نمی توانند سیاهی لشکر سیاسیون شود، آنها توانایی حمایت و شعار سرایی را ندارند، درد آنها سوژه خوبی برای پروژه گرفتن نیست و خلاصه آنها نمی توانند ابرازی برای کسب شهرت یک عده ی قدرت طلب شوند بابت همین در کارنامه های عدالت خواهان و فعالین مدنی هم فراموش شده اند.هر باری که سر و صداها بیشتر می شود دولت با جمع کردن مقطعی معتادین هیاهو راه می اندازد که گویا مشکل حل شد ودولت رسالت اش را انجام داد. ولی واقعیت امر این است که نگاه دراز مدت به حل این پدیده وجود ندارد. نه سیم خادار کشیدن و نه بردن معتادین برای مدت کوتاه در کمپ ها هیچ کدام  نه تنها که راه حل نیست بل مصروفیت حکومت غرض تهیه گزارش به نهاد های ملی و بین المللی هست.

پل سوخته نه تنها که مکان برای مردن است بل بهترین مکان برای تجارت مافیا و قاچاق بران دولتی و غیر دولتی است. تاجران مواد مخدر آزادانه می آیند و مواد شان را اینجا به فروش می رسانند و دولت عمداً هیچ اقدامی نمی کنند. باوجودیکه کشت، تولید و تجارت مواد مخدر مطابق قوانین افغانستان جرم تعریف شده است ولی مناطقی که کشت زارهای شان به تولید کوکنار اختصاص یافته است نه تنها که مجرم پنداشته نمی شود بل دولت انعام گونه پروژه ها و برنامه های دولتی را به آنجا سوق می دهد. پل سوخته مکانی که انسان ها می سوزد، جزغاله می شود وبوی جزغاله شدن انسان ها تا آسمان بالا می رود ولی به مشام مسئولین اصلاً نمی رسد. برای هر موضوع کوچک و بزرگ راه پیمایی ها و گرد همایی بزرگ تدویر می گردد ولی کمتر کسی صدای انسان های ترد شده و فراموش شده زیر پل سوخته می شوند.

 

چوک شهید مزاری و پل سوخته در کنار هم یکی مایه افتخار و دیگری لکه ننگ در غرب کابل و چشمان آبی مزاری ابر انسانی که برای محو تبعیض و نابرابری مبارزه کرد نظاره گر مرگ هزاران جوان در این مکان است. اهمیت معضل اعتیاد و مطرح کردن آن به عنوان مساله جدی راه را برای ریشه یابی این پدیده فراهم می کند. یکی از عوامل مبتلا شدن جوانان به مواد مخدر بیکاری و بی سرنوشتی است. صدها جوان به دلیل بیکاری غرق آب های یونان و اروپا گردیدند و هزاران جوان دیگر هر روز به دلیل تصور آینده نامعلوم و مبهم درد خویش را با روی آوردن به مواد مخدر مقطعی درمان می کنند. با گذشت هر روز مبارزه با پدیده مواد مخدر نه تنها که در اجندای کاری دولت قرار نمی گیرد بل سرمایه های هنگفت صرف استخدام مشاورین در امورات بی مورد می گردد؛ مشاورانی که فقط بلداند شکم های شان را بزرگ و ثروت اندوزی نمایند و شاید هرگز موفق نشوند حتی یک بار رییس جمهور را ملاقات کنند. ارگ، وزارت خانه ها و اطراف سیاسیون مملو از مشاورین و مسئولین بی کفایتی شده که از بیکاری رنج می برند وتنها آرمان شان ثروت اندوزی وتن پروری است.

از دولت نمی توان گلایه داشت زیرا این شهروندان آگاه و مسئول هستند که دولت ها را وادار به پاسخگویی می کنند. دولت و حکومت تنها تشکیل شده از اقوام غیر هزاره نیست. رهبران هزاره نیز از کنار مردگان با خیال راحت می گذرند. هر سال  وقتی فاجعه عمیق تر و برجسته تر می شود رهبران هزاره نیز می آیند و عکس یادگاری می گیرند ولی تاهنوز آنچه واقعیت ها نشان می دهد منبع فشار در  دولت جهت تطبیق موثر برنامه ها در این راستا نگردیده اند.

اکنون که زمستان فرا رسیده است فصل وحشت ومردن نیز در زیر پل سوخته افزایش یافته است. انسانیت در فصل سرما بیشتر از هر زمان دیگر خاموشانه و بی صدا می میرد.

بیاییم هر کدام ما به سهم خویش نگذاریم پل سوخته میدان  مرگ انسانیت در مقابل چشمان مزاری باشد.

با مهر عارفه پیکار