جنگ، جهل از هدایتِ انسانیت

عبدالعدل دای‌فولادی

چیزی کم یک سال می‌شود که جلدِ دومِ «انسانیت، تفسیر خواندنی» را به چاپخانه سپردم. اما پس از ماه‌ها وعده‌‌ها با خسرانِ زمان، چاپ آن بالأخره آرمان شد. چاپخانه بیچاره پیسه ندارد تا برای تفسیرِ انسانیت هزینه کند. و خداوند از حال نفْس‌ها آگاه است که به حُکمِ تَصْبِرُوا، در کارِ دین بی‌صبری ندارم. اگر در دینِ خدا لَا‌إِكْرَاه حق است، پس بی‌صبری در راهِ خدا باطل است. و در امرِ هدایت، خدا با صابران است. (اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ). اما، در آدمی جنگ و بی‌صبری امرِ شیطانی است. و فرمان‌بردن از امرِ شیطانیِ نفْس، عالم و جاهل را در عمل نافرمان از خدا می‌سازد. یعنی وقتی می‌داند و عمل نمی‌کند، پس جاهلی بندۀ نفْس است. یعنی در این دَورِ علم و بندگی نفْس برای سرمایه، یگانه راه برای منی محتاج به مطبعۀ نادار این ماند که قبل از چاپ نامعلومِ جلدِ دوم، از جلدِ سومْ فصلِ «جنگ، جهل از هدایتِ انسانیت» را در صفحۀ مجازی بگذارم تا اگر خدا بخواهد بینشِ محبت به انسان (تَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ) در قرآن روشن شود. تا عُقلاء لائیک به حُکمِ انسانیت، عادلانه قضاوت کنند و عُلمای مؤمن به حُکمِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ، شهادت به حقِ خدا دهند که آیا در خلافتِ بنی‌آدم از خدا، قتلِ انسان برای قرآن راهِ خدا در جهان است؟ یعنی بنی‌آدم حق دارد در حضورِ ناظرِ خدا از عُلمای مؤمن جواب بخواهد که در کجای فهمِ ما از قرآن، جهل دَخل دارد که کلمۀ پاک «الله اکبر» نعرۀ ناپاکان در سیاست شد؟ یعنی، چرا اسلام‌گرایان با فهمِ بنیادبین شان از قرآن، به جای الصُّلْحُ خَيْرٌ چون راهِ بنیادینِ آزادی در دین (لَا‌إِكْرَاهَ فِي الدِين)، از راهِ جنگ به شرِ جبر در سیاست رسیدند؟ برای خدا پاسخ دهیم که آیا در نظامِ سیاسی امارت یا خلافت، دهشت و مرگ حق است تا شریعتِ الْإِحْسَان با انسان، با جنگ و نفرتِ فقهی از انسان نافذ شود؟ مگر سوایِ حکومت و فقاهت، آیا قرآن‌ هدایتِ کرامت (لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ) در بنی‌آدم نیست؟ آیا کرامت در عدالت (اعْدِلُوا) نیست؟ و آیا عدالت بنیادِ انسانیت نیست؟ آیا در دینِ حق، محبت به انسان (تَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ)، توصیه به صبر (تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ) و سفارش به حق (تَوَاصَوْا بِالْحَقِ) راهِ صداقت با بنی‌آدم نیست؟ آیا شریعتِ برادری و برابری، راهِ حق‌گرائی و اخلاص به حق (حُنَفَاءَ لِلَّهِ) در بنی‌آدم نیست؟ آیا طریقتِ عدالت و احسان با انسان (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَان) معرفِ امتِ هدایتگرِ حق و عدالت‌گر با حق (أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِ وَبِهِ يَعْدِلُونَ) در بشر نیست؟ چرا نباید علماء از قرآن جدی نگیرند که شیطان پس از طغیان و سجده نبردن به کرامتِ انسان، به عزتِ خدا (قَالَ فَبِعِزَّتِكَ) سوگند خورد تا با گناهِ نفْسانی در انسان، بهتری (أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ) خود را برای خلافت از خدا نشان دهد؟ آیا آن سوالِ فرشتگانِ عالَمِ بالا از خدا، به پاسخِ علمی و عملی عُلماء نیاز ندارد که چرا خدای دانا و حکیم‌ج حقِ خلافت از خود را به انسانِ عجول (خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ)، ظالم و جاهل (ظَلُومًا جَهُولًا)، مجادله‌گر (كَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا) و نافرمان از خدا (قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ) داد؟ مگر نعوذ بالله خدای علیم و خبیر نمی‌دانست که آدمی با نفْسِ قابیلی، در زمین با جنگ و برادرکُشی فساد و خونریزی (مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِمَاءَ) خواهد کرد؟ ... پس، آیا با اصلِ آزادی در دین (لَا‌إِكْرَاهَ فِي الدِين)، جبر در دین حق است یا باطل؟ مگر جنگ ریشه در فهمِ جبر ندارد؟ اما، اگر در دینِ صلح و لَا‌إِكْرَاه، جبر حقْ و آزادی باطل است، پس چرا در جنگِ شریعت به جبر، نسل‌های آدم‌ع هر روز بیشتر از مؤمنان ترسانْ و از قرآن گریزان می‌شوند؟ و آیا بیزار‌کردن از قرآن، ظلمِ عظیم بر خدا و بنی‌آدم نیست؟ اگر ظلم بر هدایتِ خاتم در بنی‌آدم بازیِ شیطانی با عزتِ خداست، پس چرا در جنگِ باطلِ شیطان بر سرِ خلافتِ انسان، خدا را با تقوای نفْس در امرِ عدالت (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ) یاری نمی‌کنیم تا عاقبت از ما شود؟ ( الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ). یعنی، چرا در جامعه آمر به معروف (عدالت) و ناهی از منکر (ظلم) نیستیم تا با اصلاح، سیرتِ کرامت در امت محمد‌ص ظاهر گردد؟ به این دلیل، در خواندن این فصلِ درازِ جنگ، برای همۀ عزیزان طلبِ صبر دارم تا برای شناختِ حیثیت و مقامِ والای انسان، فهمِ زمان خود را از قرآن داشته باشیم. ورنه، با فهمِ کهنه در زمانه‌ای نو، هدایتِ صلح و عدالت طلسمِ جنگ و جهالت می‌شود.

جنگ، جهل از هدایتِ انسانیت را در لینک زیر بخوانید...

http://www.urozgan.org/Binary/UploadedFiles/2016-12-19/wwjooaywgp_Daifoladi%20Sahib%20Article.pdf