جنبش روشنایی وتبسم؛ بزرگترین حرکت ازادی خواهانه ای ملی و مدنی در تاریخ افغانستان بود. عامل اصلی فریاد واعتراض مردم ؛ شدت خشونت وبی رحمی مضاعف, بر مردم هزاره بود واست. بی رحمی مضاعف بدین معنی که تمام کردارها وتبعیض, دولت فاشیست را ,کسانی از موقف" رهبران سیاسی ومذهبی هزاره" توجیه می نمایند. رهبران مذهبی هزاره, با دها نوع حیله ونیرنگ مذهبی وشعار قومی , مثل دیگر رهبران ملیت های محروم, عامل اصلی "تجدید حاکمیت سیاه قومی" در افغانستان است." پیش دوی" رهبران اقوام وملیت ها بود که انها؛ کرزی واشرف غنی را, بدون" رای پشتون ها"  برسرنوشت مردم افغانستان "مسلط" نمودند. این اصل ماجرا است.

یکی از بزرگترین تبعات وتاثیر مثبت جنبش روشنای, این است که  قداست وتابوی "رهبران مذهبی" را که بر خون وخیانت , در زیر لوای دین ودیانت لمیده بودند شکست. هر حرکت آزادی خواهانه از بستر؛ نارضایتی ها, اعتراض ها ی محلی ؛ بر "سکوی تهاجم آزادی بخش" بر رژیم های سفاک وخودکامه , خود را رسانده است. تا رسیدن بر آن "سکوی آزادی" جنبش های اجتماعی ومدنی, ناپختگی ها , اشتباهات وحتا خیانت های فراوان را , تجربه می نماید. درین هیاهو؛ صفوف مخالف وموافق نیز؛ فشرده تر شده وخطوط فاصله ها میان آزادی خواهان ؛ با جریان های مخالف بر جسته تر گردیده وجنبش پخته تر وشکست ناپذیرتر ظهور می نماید. به تناسب مخالفین ,جنبشهای مدنی و آزادی خواهانه؛ ممکن کسانی از درون جنبش های مدنی, به جای اصلاح , تکامل وایجاد انسجام وتوانایی بیشترجنبش؛ به معامله واشتباهات نا بخشودنی؛ دست بزند. این اشتباهات در پی دها عوامل رخ می دهد وطبیعی نیز است.

انجمن های اجتماعی افغانستانی ها وبه خصوص هزاره ها در اروپا واسترالیا؛ از اصل حرکت های مدنی وازادای خواهانه جنبش تبسم وروشنایی, به دفاع بر خواستند. برای هواخواهان جنبش روشنای وتبسم در داخل وخارج افغانستان,هیچ شخص وهیچ کسی ملاک حمایت نبود ونیست. تحمیل این ویا آن فرد بر جنبش؛ یکی از ان اشتباهات خراب کارانه است که باید از ان پر هیز کرد. معلوم نیست کسانی که اکنون از نام جنبش روشنایی, شهرت یافته است, از خلیلی ومحقق بهتر شوند. هر جنبش وحرکت مدنی در سیمای اهداف ,سازمان وتشکیلان سیاسی خود ظهور می نماید. ملاک اصلی حمایت ملی وخطاناپذیر؛از کلیت جریان است که خواست وارداه اجتماعی درآن, باز تاب یافته باشد . درصحنه جنگ وجدال درتاریخ ومیدان دشوارمبارزات ملی است که؛ رهبری جنبش ,از دل حوادث خونین  وتجارب بی شمار مبارزاتی ,ظهور می نماید. هواخواهان جنبش روشنایی در داخل وخارج افغانستان هیچ گاهی؛ هر گونه تصمیم درست ونادرست کسانی را به نام جنبش روشنایی نمی تواند بپذیرد. مردم در داخل وخارج, خود, به خوبی می تواند ,منافع خود را, درابتکار های مدنی جستجو نماید. ملاک اصلی مردم افغانستان در مبارزات داد خواهانه کنونی, در داخل و خارج مبهم ونا روشن نیست؛ دولت کنونی به حمایت خارجیان وبا" پیش دوی" رهبران سیاسی ومذهبی اقوام وملیت های افغانستان ؛ سرنوشت مردم را به اسارت گرفته ومردم در فقدان بدیل سیاسی, رنج بیشتری را تحمل می نماید.درین رابطه به چند نکته اساسی اشاره می نماییم:

- مشکل اصلی درین جا است که ؛ در شرایط بی اعتمادی کامل وتاریخ سیاه تبعیض قومی ؛ اقوام وملیت های افغانستان تمام اختیارات وصلاحیت های  نظامی وسیاسی, خودرا به کرزی ,اشرف غنی وتیم قومی انها, در حال سپردند که؛ هردو در جامعه پشتون, ریشه نداشتند وتوسط طالبان از جامعه پشتون رانده شده اند.اگر حمایت تانک و توب خارجی نباشند ,هردو نمی توانند در منطقه ای پشتون ها قدم بگذراند.

- مشخصه اصلی شرایط که اکنون در کشور ایجاد گردیده این است که  هزاره ها, تاجیک ها وازبکها در موقعیت مهمان, از صاحب خانه حق می طلبند. تاجیک ها زیاد تر, ازبک ها وهزاره ها کمتر,اما رویه ی اصلی این است که همه در منزلت طلب کار نشسته اند. رهبران قومی ماموروقربانی ایجاد شرایط شده است که در آن؛ اقوام وملیت ها ی ساکن وصاحب کشور,خود؛ در مقام "حق طلب" قرار گرفته واز مالکین اصلی افغانستان! حقی را طلب مینمایند. مهم این نیست که استاد عطا ودوستم چه می خواهند ویا محقق ودانش چه عریضه ای بدست دارند. مهم این است که چرا به حکومت قومی ؛ تن می دهیم که او حق وحقوق مارا در کشورما, تعیین تکلیف نماید؟ وما اورا برسمیت شناخته و از اوحق بخواهیم.

- نتیجه ای سالها مبارزات مردم؛ برای ازادی ,عدالت اجتماعی , رفع تبعیض وستم قبیلوی؛ اکنون در ملکیت ,مافیایی قدرت قرار گرفته وسرنوشت مردم در اسارت انها قرار دارد.سکانداران اصلی شبکه ای مافیای قدرت: رهبران قومی , دولت دست نشانده خارجی در کشور ما است که قدرت سیاسی ونظامی, در هر انتخابات میان انها, دست بدست می گردد.این مشخصه ای اصلی وعمده ای  اوضاع سیاسی در کشور ما است. هر گونه تلاش های مدنی به خون وخشونت می نشیند. راه برای اصلاح  وهرگونه روزنه ی امید مسدود شده است.

-برای رسیدن به ازادی,رفاه, عدالت واستقلال کشور؛ بایست ساختار نظامی , اقتصادی وسیاسی کنونی در کشوربر چیده شود. واین بدون ایجاد بدیل سیاسی ملی ممکن نیست. ظرفیت, تامین حق ملیت ها وایجادبرابری وبرادری در ساختار کنونی حکومت قومی وجود ندارد. اگرحلقه ای اتمر وغنی ؛ تمام عریضه های  دوستم, عطا , عبدالله ,جنبش روشنای,محقق ودانش را, برای برق, سفارت, ولایت شده ولسوالی ها ودیگراصلاحات اداری در کشور... اجرا نمایند بازهم حرف اصلی این است که صلاحیت ها واقتدارتوضیع قدرت وامکانات ملی ما ,بدست یک قوم ودیگران مسافر اند. مسافران که ؛ گاهی کم وگاهی زیاد به حق خود می رسند. در حال که افغانستان خانه ای مشترک ,ملک وطلق تمام ساکنین ان به حساب می اید.

- جنبش های مدنی واجتماعی تنها بستر ایجاد بدیل قدرت سیاسی در کشور است . بدون ایجاد وانسجام بدیل سیاسی در افغانستان , اوضاع رقت بار سیاسی در کشوربر رغم حمایت دنیا ومردم افغانستان به بدترین شکل اش, رقم خورده وبه سمت تباهی بیشتر,زندگی مردم ,سرعت می یابد.

- مشکلات کنونی اندک ,بی پایه وتصادفی نیست. ساختار سیاسی وقبیلوی در همدستی با خارجیان, بر محور منافع دو طرف بگونه ای در هم تنیده وبر سرنوشت ما مسلط شده که؛ نمی توان برای اصلاح آن, به هر گونه عریضه وپیشنهادی دل بست. چیزی که سالها معاونان ریس جمهوری, برای" دل خوشی مردم" انجام می دادند.

- بیاد داشته باشیم تا زمانیکه تمام صلاحیت های حکومتی, بدست گروه قومی در افغانستان باشد؛ هر فیصله ای چه میان استاد عطا وحکومت وچه میان عبدالله وحکومت باشد , اوضاع کنونی ,قدمی به سمت بهبود انکشاف نخواهد کرد.

- تجربه جنبش تبسم وروشنایی در برابر چشم ما قرار دارد.هر گونه روشی ولو تسلیم طلبانه وحتی خاینانه, به نفع این حکومت قومی که اختیارات خود را به او سپرده ایم کار بی هوده ای است. محقق ودانش به قیمت ویرانی تمام زمینه های مردمی اش از جنبش روشنایی جدا شد وبه حد اقل ترین خواسته ها تن دادند. اما حکومت همان خواست های حد اقلی را هم عملی نکرد. اقای خلیلی وگروهی از جنبش روشنایی جدا شد وبا حکومت ,بر میز معامله نشست, تا شاید کارحسابی کرده باشد,باز هم دولت انهارا به مسخره گرفت. جنبش روشنایی هم که تا آخربرای" رفع فرق وتبعیض" پای می فشارد, نیزاکنون مات ومبهوت مانده است که چه کند.

-برخی ها در باره شورای عالی جنبش روشنایی, صاف وساده؛ سیاه وسفید می کند. انها را در مقام رهبری وتنها منجی مردم ,می نشاند وبعد شمشیر نقد را, به شکل خصمانه به گردن شان حوالت می دهد. جنبش روشنای حرکت مردمی بود که ؛مردم ازسر ناچاری ,فشاروتبعیض به اعتراض امدند ودرین میان چند "جوان کاکه" با گذشته وافکارکاملا متفاوت به عنوان شورای عالی مردمی, از نام جنبش مدنی, پیام رسانی کرده وسوء استفاده رهبران سیاسی هزاره وذلت پذیری انهارا بر آفتاب افگندند.انها تمام خوف وخطر را به جان ,پذیرفتند تا بگویند؛ رهبران هزاره دروغ می گویند. رهبران هزاره دستان جنایت کاران را در ارگ می بوسند ودرمیان مردم که امدن به فریب, تذویر ودروغ خود را رهبر بلامنازع مردم می خوانند. جنبش روشنایی گفتند که؛ رهبران هزاره از نام دین ,جهاد وحقوق هزاره ها ,دکان  معامالات شخصی وخوانوادگی باز نموده است . این دست اورد کمی نبود ونیست. هیچ کسی انتظارنداشت وندارد که جنبش روشنایی, عدالت را در افغانستان تامین نموده وتمام حق تاریخی هزاره هارا در کف دست اش گذاشته ودولت کنونی را اصلاح نماید.

- نقد وارزیابی جنبش های مدنی , به تکامل ان کمک می نماید. بدون حرکت های مدنی ,جامعه  همیشه مطیع , بسته وبه "زندگی غیرعادلانه" خو گرفته وعادت می نماید. جنبش های مدنی واجتماعی ولو به انچه می خواهند نه رسند که معمولا چنین اند, اما آگاهی بخش وزمینه ساز حرکت های سیاسی وازادی خواهانه است. اگر بیایم هر گونه جنبش های مدنی واجتماعی را که به خواست ما نه رسند از بیخ وبن حرکت خاینانه بدانیم, در واقع جرئت نسلی را برای فریاد واعتراض, نا اگاهانه به چالش می کشیم. پس بگذارید که دها جنبش روشنایی وتبسم در جامعه, سبز شده ودر روشنایی گفتمان درون اجتماعی مردم را, نسبت به سرنوشت شان اگای بخشی نماید.