قمار ایدئولوژیک ایران


تحلیلی بر رابطۀ جمهوری اسلامی ایران و طالبان


 

کافی نبود که «پاسداران قدرتمند انقلاب» هیجان مطبوعات ایرانی را از قتل عام میرزا ولنگ در کمتر از یک روز خفه و خاموش کند، بلکه ضرور بود که مطبوعاتی ایرانی تاوان این غفلت نیم روزه را با عتاب و خطاب بسیار کارشناسان رسانه ای «برادران پاسدار» نیز پس بدهند. قتل عام میرزاولنگ، گرچه فاجعۀ دردناکی بود که به گواهی تمامی شواهد محلی و گزارش های امنیتی با پول و اسلحۀ ایران و نقشه وحمایت و برنامه ریزی سپاه پاسدران این کشور، رویداد، اما برغم تمام مصایب آن، پردۀ حیثیت جمهوری اسلامی را نیز به اندازۀ کافی هتک کرد و درید. اکنون بیش از هر زمان دیگر می‌توان باسیمای واقعی‌تر از جمهوری اسلامی رو به رو شد.


به هرحال، سایت خبری «تسنیم»، وابسته به سپاه پاسدران انقلاب ایران، تحلیلی را با عنوان «ماجرای میرزاولنگ افغانستان و اشتباه رسانه‌های ایران» در تاریخ 24/5/1396، به قلم یکی از کارشناسان رسانه‌ای خود به نام حمیدرضا مقدم‌فر به نشر رسانده که نویسنده در آن در جهت تبرئۀ طالبان از جنایت میرزاولنگ، سنگ تمام گذاشته است. کارشناس رسانه ای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی، در شرایطی، قتل عام هزاره‌های شیعه مدهب را توسط طالبان، از زبان «هیئت 15 نفری علمای شیعه» و عوامل میدانی خود(عناصر چون شخ سلمان) انکار می‌کند که دقیقا در همان روز، در حضور رسانه‌ها، بیش از پنجا جسد افراد ملکی به شمول زنان و کودکان از گورهای دسته جمعی بیرون کشیده شدند که سرهای اغلب شان بریده بودند. نویسندۀ تحلیل، حکمتیار مهمان گرانقدر سابق جمهوری اسلامی ایران را دشمن شیعه و عامل سعودی معرفی می‌کند و همدلی با طالبان را تا جایی می‌رساند که رفتار این گروه تروریستی را «باعث آسودگی خیال شیعیان» و «نگرانی حامیان تفرقه و نزاع مذهبی در افغانستان» توصیف می‌کند. در توجیه جنایت طالبان کم سخن گفته نشده است، اما طهارت دادن طالبان با آب کُرِ ولایت مطلقه، بی تردید تازه ترین نوع توجیه و تطهیر جنایت و ترور است.


در نگاه پاسداران انقلاب، طالبان به عنوان یکی از مخوف ترین گروه هایی آدم کش منطقه که به خصوص در افغانستان مرتکب ده‌ها قتل و عمل کشتار جمعی شده و به خصوص خون هزاران هزارۀ شیعه مذهب را در زابل و کندی‌پشت و مزار و یکاولنگ و قزل‌آباد و سیدآباد وبامیان و بلخاب و دره صوف ریخته است، اینک به عنوان دلسوزترین گروه طرفدار «وحدت قومی و مذهبی افغانستان» تقدیس می‌شود. نویسنده، از تحلیل مصاحبه‌ها و بیانیه های طالبان این گونه نتیجه گرفته و یا به قول خودش به این «شاه کلید» دست یافته است که: «مردم افغانستان مراقب برنامه ریزی دشمنان این کشور برای آغاز جنگ قومی و مذهبی باشند». جالب تر از همه این است که به باور نویسنده حامیان فتنه و تفرقۀ مذهبی «در طول دو سال گذشته با خبرسازی و تکنیک‌های گستردۀ روانی به اختلاف میان طالبان و شیعیان دامن زدند که همواره با شکست رو به رو شدند». به عبارت دیگر، به نظر نویسندۀ پاسدار، اگر طالبان جلو جنگ مذهبی در افغانستان را نگرفته بود، اکنون افغانستان غرق در نزاع های فرقه‌ای بود.


تطهیر طالبان، برای جمهوری اسلامی تا این اندازه، به آسانی قابل باور نیست و حکم یک قمار ایدئولوژیک را دارد. این نوشته، در عین حال که دم خروس مداخلۀ ایران در فاجعۀ قتل عام میرزاولنگ را نشان می‌دهد، از «پاسداران انقلاب اسلامی» به عنوان دایه جدید گروه تروریستی طالبان نیز به طرز جالبی پرده برداری می‌کند. اکنون پرسش این نیست که دلیل این ازدواج ایدئولوژیک و یا اتحاد استراتژیک جمهوری اسلامی ایران با طالبان چیست؟ همه کم و بیش می‌دانیم که  دشمنی مشترک با امریکا، سبب ساز این پیوند شده می‌تواند. پرسش این است که با توجه به اولویت ایدئولوژی در سیاست خارجی و داخلی جمهوری اسلامی، مادرخواندگی یک گروه تروریستی، چه تأثیری بر مشروعیت و موقعیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بر جای می‌نهد.


جمهوری اسلامی برغم رقابت ایدئولوژیک با طالبان، قرابت ایدئولوژیک نیز با گروه‌های ستیزه‌جو و از جمله طالبان دارد. از یک جهت این قرابت با طالبان کمتر و با گروه‌های ستیزه جوی امثال داعش بیشتر است. طالبان یک جنبش لوکال است و ازدواج ایدئولوژیک آن با جمهوری اسلامی را باید تاکتیکی ارزیابی کرد. اما فلسفۀ سیاسی داعش، درست مانند فلسفۀ سیاسی حکومت اسلامی ایران، همان ولایت مطلقه الهی است. اختلاف داعش با جمهوری اسلامی تنها در مصداق و شخص نمایندۀ خدا در زمین است. محمد مجتهد شبستری، متأله معاصر ایرانی، به فقهای حکومتی چالش ایجاد کرده است که نشان دهند که مبانی سیاسی آن‌ها با داعش چه تفاوت دارد. اما این قرابت ایدئولوژیک نباید جمهوری اسلامی را به دایه جدید گروه طالبان تبدیل کند. اگر «اسلام ناب» جمهوری اسلامی با «اسلام طالبانی» که تا همین چندی قبل و پیش از این ازدواج ایدئولوژیک، خود جمهوری اسلامی به آن «اسلام آمریکایی» می گفت، تا این حد همپوشانی پیدا کند که طالبان هم از نظر جمهوری اسلامی به یگانه منادی وحدت و نگران جنگ های مذهبی در افغانستان تبدیل شود، بی تردید جمهوری اسلامی به یک انتحار ایدئولوژیک دست زده است. اگر برنامه‌های استراتژیک «پاسداران انقلاب»، تطهیر ایدئولوژیک طالبان باشد، دیگر «اسلام ناب» کالایی نخواهد بود که تنها در انحصار جمهوری اسلامی است. بلکه طالبان نیز از دارندگان این متاع است. تطهیر ایدئولوژیک طالبان آن سوی سکۀ آلودگی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است. ایران با تطهیرطالبان، در حال آلوده کردن خود است. اما با وجود این ریسک بالا، که می‌تواند شالوده‌های مشروعیت جمهوری اسلامی را متزلزل کند، چرا ایران سیاست خود در افغانستان را به گروه طالبان پیوند زده است؟


ظاهرا به نظر می‌رسد که فعلا وسوسۀ شکست آمریکا در افغانستان، جمهوری اسلامی را وا داشته است که با اصول خود قمار کند. روایت ایران از عراق و سوریه فاتحانه است. گرچه اغراق و بزرگ‌نمایی در این زمینه زیاد است، اما واقع این است که اعتماد به نفس ایرانی‌ها بالا رفته و ممکن است که از ماجراجویی‌های بیشتر در افغانستان بد شان نیاید. ایران، با انتقال تدریجی شبه نظامیان لشکر فاطمه به داخل، و مشخصا در ولایت های دایکندی و سرپل، و طرح جابه‌جایی والیان کنونی این دو ولایت با والیان همسو با جمهوری اسلامی، قصد تکرار تجربۀ سوریه و عراق را با کارت فاطمیون و طالبان، در افغانستان دارد.


اما اگر دشمنی ایران با غرب، به خصوص ایالات متحدۀ امریکا، دلایل ایدئولوژیک داشته باشد، اتحاد با تروریستان به همان اندازه وجهۀ ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را مخدوش می‌کند. مادرخواندگی گروه تروریستی طالبان برای جمهوری اسلامی هرگز کم هزینه نیست. غرب جمهوری اسلامی را همواره به حمایت از تروریزم متهم کرده است. اما افکار عمومی جهان اسلام به طور نسبی این ادعا را نپذیرفته و با گروه های مورد حمایت ایران مانند حماس و حزب الله، در خاورمیانه همدردی نسبی داشته است. اما، شیرنوشیدن پسر خواندۀ به نام طالبان از پستان ولایت فقیه، ریسک کمی نیست و می توان آن را آشکار را یک انتحار ایدئولوژیک خواند. درتاریخ جمهوری اسلامی اتفاقات جالبی در حال وقوع است: اسلام ناب با اسلام طالبانی پیوند می خورد، حمایت از شیعیان جهان تجربه های چون میرزاولنگ را در تاریخ تعقیب استراتژی های بیرون مرزی جمهوری اسلامی ثبت می‌کند و تداوم استراتژیک ایران در بیرون از مرزهای این کشور با ریزش خون انسان‌های فقیر همراه شده است.


در سه دهه گذشته، جمهوری اسلامی خون «مستضعفان عالم» و منتظران عدالت مهدی موعود را به پای درخت ایدئولوژی خود ریخته است. اتلاف منابع ملی در جدال مستمر با ایالات متحده و غرب، به نیت کامیابی ایدئولوژیک در مصاف با «استکبار جهانی» صورت گرفته است. اما اینک در جنگ نیابتی منطقه، جمهوری اسلامی، خشن ترین، ارتجاعی ترین و آدم کش ترین گروه تروریستی را، دایه وار زیر بال و پر خود می‌گیرد و درست در روزی که فقیرترین کودکان گلوبریده شیعه، به عنوان تازه ترین قربانیان طالب، در پیش چشم رسانه‌ها، غریبانه رهسپار گور می‌شوند، تحلیل گر رسانه ای جمهوری اسلامی می نویسد که: «موضوع غیر واقعی بودن میرزاولنگ روز به روز آشکار می‌شود. متأسفانه رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران به دلیل عدم شناخت از شرایط کنونی افغانستان و گروه‌ها و اقوام و مذاهب این کشور وارد این جریان» شده است. نویسنده از افشای نقش طالبان در این قتل عام  عمیقا متأسف است و دایه‌وار، مشتاق و با اشتها می‌کوشد پوشک این نوزاد نازدانه را عوض کند:«در موضوع میرزاولنگ رسانه‌ها اسیر تکنیک عملیات روانی رسانه ای غرب شدند و برخورد احساسی با این موضوع باعث شد تا با دست خود مان افکار عمومی مردم را برای سال های دیگر در بازی رسانه ای غرب گرفتار کنیم». این تنها تطهیر جنایات طالبان نیست، بلکه آلوده شدن ایدئولوژیک جمهوری اسلامی نیز است. جمهوری اسلامی از حیث ایدئولوژیک بیراهه می‌رود و به قول امام صادق(ع) بیراهه روی هرچه با سرعت صورت گیرد، راه رو را بیشتر از مقصد دور می‌کند. خلاصه، جمهوری اسلامی دست به یک قمار ایدئولوژیک زده است. باید منتظر ماند و دید.


نوت: نقل قول‌هایی که با گیومه در متن این یادداشت مشخص شده است، همگی برگرفته از مقالۀ حمیدرضا مقدم است که در تاریخ 24/5/1396 در سایت تسنیم وابسته به سپاه پاسداران ایران نشر شده است.