مدت­هاست که بعضی از برادران و خواهران ما بدون توجه به مراحل ثابت و قانون­مند اجتماع، از خشونت دم می­زنند. مدت­هاست که قومای گلم با بی­حوصلگی و عدم توجه به ماهیت حرکت توده­ها، آنان را خنثا، خواب برده و به­تعبیر آقای گیزابی، دچار فراموشی تاریخی به­شمار می­آورند. همین­طور هم سال­هاست که اغلب نویسندگان و مدعیان روشن­فکری بر خلیلی و محقق می­تازند و آنان را بی­صلاحیت، ناشایسته و... می­دانند. این­ها بخش مهمی از سخنانی هستند که از چند سال به این­سو همه روزه در محافل و مجالس بیان می­گردند و به­گونه­ای دردها و عقده­ها بدون این­که به نیرویی برای مبارزه تبدیل شوند، خالی می­شوند. اما جمعه­ی خونین برچی (بهارچی) با استفاده از حلقه­ی مفقوده یعنی «عمل»، اولین درس­های خود را برای آموزش دادن به نق­زنان بی­عمل، آغاز نمود.

آنانی که داد از عمل و خشونت می­زدند، آنانی که مردم را بریده، خنثا، خواب برده و یا دچار فراموشی تاریخی می­دانستند و بالاخره آنانی که علیه رهبران کلاسیک و تاریخ گذشته می­گفتند و می­نوشتند، روز جمعه پاسخ خود را از خلق قهرمان هزاره دریافت نمودند. بخش کوچکی از خلق سربلند ما (طبق قواعد مبارزاتی نخست گروه کوچکی به­عنوان طلسم شکنان پا به میدان می­گذارند) به صحنه آمد و پیام خود را به همگان رساند که این­همه تحقیر و به­هیچ انگاشتن مردم توسط دولت، می­تواند بها و تاوان گزافی را به­دنبال داشته باشد. در آن روز که سلاح مردم تنها فریاد بود و سنگ، حدود نیمی از نیروهای مسلح پایتخت را درگیر ساخت و سخت آنان را مستأصل نمود. این نیروها اما علی­رغم کثرت­شان هرگز موفق به بازگرداندن آرامش نگشتند، بلکه این شورش­گران بودند که همین مقدار را برای شکستن طلسم «سکوت» و «ترس» مردم، کافی دانستند و به­همین دلیل هم به خانه­های­شان برگشتند. مردم نشان دادند که اگر ما راهپیمایی نیم­ملیونی را بدون ریختن خون حتا از بینی کسی راه می­اندازیم، به این معنی نیست که از اقدام به خشونت در هراسیم، بلکه به این خاطر است که قلباً به دموکراسی باورمندیم و حرکت­های مدنی را ضرورت فاز سیاسی می­دانیم. اما اگر دولتیان هزاره­ستیز بخواهند پاسخ این رفتار ما را با خشونت و سرکوب بدهند، ما نیز آموخته­ایم که چگونه مقاومت نماییم. چراکه بر اثر تجارب و مقاومت­های ممتد تاریخی ما، اینک مقابله با هر شرایطی در ما نهادینه شده و حتا به غریزه­ی رفتاری ما مبدل گشته است.

شاید توسعه­طلبان بپندارند که چون از زمان تدوین «سقاوی­دوم» به­عنوان مانیفیست توسعه­طلبی­شان، تیمی را برای تهیه­ی مکانیزم اجرای آن موظف ساخته­اند و بنابراین در برخوردهای فاشیستی خود با مشکل قابل توجهی مواجه نخواهند شد و با خلق فاجعه­هایی در بهسود، غزنی و این­بار کابل، درصدد بررسی و مطالعه­ی میزان و چگونگی واکنش­ مردم ما بوده­اند، پس این نقل ما را هم به دست­آوردهای پژوهشی خود بیفزایند که اگر روزی همه­ی مردم را بسیج نماییم و سپس ناچار از گرفتن سلاح شویم، آن وقت است که مغزهای کوچک اسماعیل یون، خاندان احمدزی، متفکران افغان­ملت و... باید کاری کنند که قواعد حرکت و تکامل جامعه را تغییر دهند. درغیر این صورت این ما خواهیم بود که نظام و ساختار فاشیستی را برای همیشه در هم خواهیم شکست و آن را از سرزمین آبایی خود بیرون خواهیم ریخت.

قواعد مبارزات مردمی نشان می­دهد که همیشه بخش کوچکی به­مثابه­ی پیش­قراول سپاه مردمی وارد میدان می­شوند. آنان هفته­ها و بعضاً ماه­ها را به نبرد پراکنده ادامه خواهند داد. در این مدت تعداد بیش­تری به آن­ها خواهند پیوست و رفته­رفته مقاومت چهره­ای مردمی به خود خواهد گرفت. آن­گاه است که هر کودکی به سرباز میدان مقاومت تبدیل شده و راه­های ضربه زدن به دشمن را عملی خواهند نمود. خلق با حضورش در میدان، ابتکارات مبارزه را اوج خواهد داد و هر روز که از عمر مقاومت می­گذرد، بر تجارب افزوده می­شود. اینک گوشه­ای از انبار باروت شعله­ور گشته و اگر آن را با پاسخ منطقی و رسیدگی به مشکلات مردم مهار نسازند، آتش آن به تمامی انبار سرایت خواهد نمود و انفجار مهیبی رخ خواهد داد. توده­ها مانند زمان مقاومت هویت­طلبانه­ی کابل و یا آغاز مقاومت ضداشغال­گری (58 تا 60)، به پیکری یگانه تبدیل خواهند شد و با سوخته شدن زنگارهای خودپرستی و منافع شخصی که رویه­ی بعضی از خودکامگان ما را پوشانده است، فداکاری­ها دوباره سر بر می­آورند و چون زنان اواخر دهه­ی 50 برای شستن لباس مجاهدین با هم نزاع خودگذرانه می­نمایند و یا برای رساندن چند مرمی به جبهه­ی مقاومت غرب کابل، زیر رگبار گلوله و راکت رهسپار خانه­ی مزاریِ پیشوا می­شوند. دانشجویان دیگر ترس از فشار استادان و تهدید به کسر نمرات خود را کنار می­گذارند و رقم زدن سرنوشت را بر تکه کاغذی به­نام «مدرک» ترجیح خواهند داد و در متن آتش و خون، مدعیان روشن­فکری از برج­های خودساخته بیرون می­ریزند و روز را با پرتاب سنگ و شب را به نوشتن و تحلیل اوضاع خواهند پرداخت. می­بینیم که جبهه­ی مقاومت با تمامی کار شاقش، تاریخ عینی خود را هم می­نگارد و خود را بر قلب سیاه و ساختگی آن تحمیل می­کند.

روز جمعه تهدیدها فوران یافتند و لهیب این آتش اگر رها گردد و عاملان آن احساس تنهایی نمایند، ممکن است که فروکش نماید. پس باید وارد کارزار شد و برای شعله­ور ماندن مقاومت مردم خود کارهای عملی را روی دست بگیریم. هم باید دلاورمردان جمعه­ی خونین را بیابیم و به آن­ها قوت قلب دهیم و هم با آگاهی­بخشی به مردم، آنان را به پیش­تازان مقاومت پیوند داد تا در مراحل بعدی به یاری­شان بشتابند. قیام خونین جمعه­ی برچی اتفاق افتادنی بود، حالا این جمعه و یا سال دیگر، مهم ادامه­ی راه است که اگر خاموش گردد حس دل­سری و بریدگی مبارزاتی بر مردم و حتا دلاور مردان جمعه­ی خونین هم مستولی خواهد شد و هزاران کینه و نفرت دیگر نسبت به فاشیزم برای پر شدن دوباره­ی دل­ها ذخیره خواهند شد. ما نباید بگذاریم تا مبارزات ما چنین منقطع صورت بگیرد. پیامد نادرست آن، مردمی نشدن مبارزه و نیز بی­نتیجه ماندن آن خواهد بود. باید به آن پیوستگی داد و تمامی نیروها شناسایی، سامان­دهی و دوباره بسیج گردند. در آغاز باید از میزان خشونت بکاهیم و خشونت­های اندک را هم منحصراً علیه دشمنان به­کار بریم و نگذاریم تا با سمت و سوی غلط دچار تنش درونی گردد. یعنی خشونت مقاومت نباید علیه مردم و اموال آنان صورت بگیرد و هرچه خشم و فریاد و سنگ است بر دشمن مسلح به­کار برده شود و با اوج دادن و عمیق نمودن تضاد با فاشیست­ها، مهر و الفت و هم­دردی میان توده­ها را زیاد نماییم (رحماء ببینهم اشداء علی الکفار).

برای کنار گذاشتن دایمی رهبران کلاسیک و موزیمی که نخستین جرقه­ی آن با قیام خونین روز جمعه زده شد، باید وارد عمل شد و ضعف و ناتوانی آنان را برای مردم برملاتر ساخت. استیصال و درماندگی آنان در روز جمعه که کاملاً از کنترل خیزش خشم­آگین مردم مأیوس شده بودند، در واقع تداوم درماندگی آنان در گرفتن حقوق مردم ما طی چند سال اخیر است. آنانی که ادعای رهبری مردم را دارند نه تنها روز جمعه کاری نتوانستند که پیش از آن هم و با فراخوانی که محقق داده بود، تنها 400 و چند نفر در میدان شهید مزاری تجمع نموده بودند. این­ها دیگر جایی میان مردم ندارند و پیام دیگر روز جمعه نیز همین بود.

بنابراین مردم همیشه آماده هستند. اما باید مردم را از لحاظ مبارزاتی دسته­بندی نمود که همیشه اقلیتی پیش­تاز وارد صحنه شده و اکثریت تابع نظام (نظام اجتماعی) را به­تدریج وارد میدان می­کنند و اساساً راه را برای ورود آنان هموار می­سازند. اکثریت عوامی که باید برای کشاندن­شان به مبارزه تلاش نماییم، به­قول تروتسکی، تابع حوادث بزرگ هستند و تنها چنین حوادثی آنان را تکان داده و به میدان می­آورد. بنابراین حادثه­ی خونین جمعه برای تکان دادن­شان کافی است، اما برای کشاندن آنان به صحنه باید کار پرحوصله­ی توضیحی را پیشه کرد. یعنی برای آنان فهماند که عامل اصلی خشونت نه مردم که نیروهای سرکوب­گر نظامی بود. باید به آنان فهماند که رژیم موجود نه به راه­های مسالمت تن می­دهد و نه دیگر قابل اصلاح می­باشد و تنها راه، مقابله با آنان است.

شرایط عینی مبارزه مدت­هاست که کاملاً آماده شده است. تبعیض و ستم قومی آشکاری که عمدتاً هزاره­ها را آماج قرار داده و فشارهای متعدد نظامی مانند آن­چه در بهسود، غزنی، مزار بر مردم ما می­رود و همین­طور برخورد خشن نیروهای امنیتی با مردم ما طی روز جمعه و شنبه نشان­گر ماهیت نظامی ـ پولیسی رژیم است. پس این رژیم برای بقای حاکمیت انحصاری و قوم­محورانه­ی خود به­جای ایجاد اصلاحات و سهم دادن به اقوام در قدرت (در تصمیم­گیری و اجرا)، بر نیروهای نظامی و دستور آتش و سرکوب معترضین استوار بوده که خود دلیل کافی بر نامشروع بودن نظام سیاسی و نیز مستبد بودن آنست. این امر مبارزات ما را مشروعیت بخشیده و دیری نخواهد پایید که گسترده و همه­گیر شود.

پس بیاییم و برای تحقق بخشیدن به مبارزات گسترده­ی مردمی از تمامی امکانات و فرصت­ها بیش­ترین استفاده را نماییم و با شعار ماگزیمم استفاده از مینیمم امکانات وارد میدان شویم و بر کناره­گیری خود از متن مبارزات مردم و مطالبات آنان، نقطه­ی پایانی گذاریم.