بد اقبالی های فضیلت و خوش اقبالی های معصیت در افغانستان
بیانی راد
۱۳۸۹ شنبه ۳۰ اسد
12
نسخه مناسب چاپ
عمل فاشیستی در حالی صورت می گیرد که در بهسود و دایمیرداد بتازگی دست آنان به خون مردم مظلوم این مناطق آغشته شده، مردمی که داغ ستم تاریخی عبدالرحمن جابر و اخلاف او را بر پیشانی دارند، با تمام شوق و علاقه در اتخابات ریاست جمهوری و مجلس شرکت کردند و رأی دادند تا شاید این بار امنیت و صلح برای شان به ارمغان آید و دیگر سوز این داغ را نچشند و نبینند، اما صد حیف که با این عمل به شقاوت برضدخود شان همدست شدند.
وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه افغانستان به گونه ای رقم خورده که پاداش معصیت کاران و جنایت کاران تاریخ گذشته و حال این سرزمین و آنانی که چهره ای اهریمنی برای امنیت و رفاه مردم بوده اند، پیروزی و خوش اقبالی است ولی پاداش اشخاص و اقوامی که فضیلت و درستکاری را پیشه خود کرده ا ند و همواره برای نجات این سرزمین خون خویش را هدیه داده اند تا اهریمنان طمعی به این آب و خاک نداشته باشند، ذلت و شور بختی است.
اگر نیم نگاهی از سپیده دم تاریخ افغانستان تا وضعیت فعلی حاکم بر اوضاع اجتماعی و قدرت سیاسی این کشور بیاندازیم، همواره این واژگونی، کل تاریخ این کشور را در بر می گیرد.
انگلیس بعد از انعقاد معاهده لاهور با تقریبا 54 هزار نفر سپاه درآبریل «1839م» با همکاری شهزادگان قوم پشتون مثل غلام خان پوپل زای که به نمایندگی انگلیس در کابل وکاپیسا و پروان رفته تا افراد متنفذ را به طرفداری از انگلیس دعوت کند، افغانستان را اشغال کردند.
انگلیسی ها از طریق اسپین بولدک و دره خیبر بسوی افغانستان هجوم آوردند .بعداز استقرار سپاه انگلیس در قندهار که از طریق اسپین بولدک وارد شده بودند، با 28 هزار نفر سپاه به استقامت غزنی حرکت کردند، مردم غزنی درهای شهر را بسته و به مقاومت برخاستند.دشمن هرچه تلاش کرد موفق نشد تا این که سردار عبدالرشید خواهر زاده دوست محمد خان که بازهم متعلق به همین قوم است نقشه دفاعی شهر را به انگلیسی ها نشان داد وگفت:«فقط از این طریق می توانید وارد شهر شوید».
دشمن همان دروازه را با نفت و باروت منفجر کردند و در میان دفاع جانانه مردم و طی درگیری شدید وتعداد1200 نفر شهید، شهر را تسخیر کردند[1].
اما بعد از مقامت مردم افغانستان وقتی انگلیس یقین پیداکرد که جز خروج راه دیگری ندارد ، در صدد بر آمد تا یک نفر مطیع و حرف شنو را به عنوان امیر افغانستان بجای خویش بگمارد . آن شخص عبدرالرحمن جابر بود که در بخارا زندگی می کرد و هیچ نقشی در خروج نیروهای متجاوز نداشت و بدون اندک سهمی در مبارزات ضد استعماری مردم شجاع افغانستان، امارت خود را با پشتوانی بیگانگان بر کشور ما تحمیل کرد.
ملت افغانستان باتمام جان فشانی و شهدای که برای آزادی وطن داده بودند نه تنها مالک سرنوشت خود شدندبلکه یکی از سخت ترین و و حشتناک ترین تاریخ کشور شان را تجربه کردند. با این حال عده ای از موَرخان، او را بانی و مؤسس افغانستان متحد و یک پارچه معرفی می کنند.این اولین واژگونی در تاریخ سیاسی افغانستان و بداقبالی فضیلت و خوش اقبالی معصیت است.
در سالهای نخست سلطنت محمد ظاهر شاه با تلاشهای او و افغا نهای فاشیست هزینه های هنگفتی صرف زبان پشتو شد که زبان پشتو زبان اداری و آموزشی کشور شود آما به دلیل آن که اکثر مردم افغانستان با زبان پشتو بیگانه بودند، این طرح با شکست مواجه شد و زبان دری به عرصه تعلیم و تربیت بازگشت[2] و همچنان زبان اداری کشور باقی ماند ولی در زمان حکومت کرزی او را به همین زبان شیرین دری به عنوان « بابای ملت » مفتخر ساختند. دوره طالبان
وقتی طالبان سایه شوم و سیاه اش را بر این سرزمین افکند، گویا این قوم آزادی از تمام قیود انسانی و اجتماعی کل جهان انسانی را جشن می گیرند و به معصومیت حیوانات وحشی رجعت می کنند .
می توانیم آنان را پیش چشم آوریم که سرگرم بازگشت ازعیش و سرور دسته جمعی قتل، آتش سوزی، تجاوز و شکنجه اند، چنان سرخوش که گویی فقط مرتکب یک شوخی برادرانه شده اند مثل برادران یوسف که حتی باور خودشان هم نمی شد که دچار قتل برادر معصوم شان «یوسف» شده اند.
چنان به قصاوت پرداختند که حتی به این حس نوستالوژیک اجدادی شان رسیده بودند که« ای کاش دیگر اقوام یک سر می داشت تا می توانستند لذت قطع آنرا با یک شمشیر می چشیدند».
حالا و امروز مردی ازهمان جنس اما نه با ریش بلند طالبانی بلکه به بهانه دموکراسی آمده است تا یکبار دیگر حافظه تاریخی مردم این سرزمین را پاک کند و به بهانه باز گشت امنیت و آرامی، جرگه مشورتی صلح برگزار می کند وچهره های اهریمنی و دهشت افکن را مظلوم و معصوم جلوه می دهد و قاتلان و جلادان جوانا این سرزمین را با آبروی مردم مظلوم این آب و خاک، از لیست سیاه تروریست خارج می سازد تا همچنان مثل گذشته به طور موزیانه به جنایت و قساوت بپردازند.
این عمل فاشیستی در حالی صورت می گیرد که در بهسود و دایمیرداد بتازگی دست آنان به خون مردم مظلوم این مناطق آغشته شده، مردمی که داغ ستم تاریخی عبدالرحمن جابر و اخلاف او را بر پیشانی دارند، با تمام شوق و علاقه در اتخابات ریاست جمهوری و مجلس شرکت کردند و رأی دادند تا شاید این بار امنیت و صلح برای شان به ارمغان آید و دیگر سوز این داغ را نچشند و نبینند، اما صد حیف که با این عمل به شقاوت برضدخود شان همدست شدند.
وقتی سه سال قبل در غائله کوچی در دایمیرداد و بهسود، نمایندگان مردم این مناطق برای حل قضیه به ملاقات کرزی می روند و از او درخواست حل این غائله را می کنند و خواهان برگشت کوچی ها از علفچر های مردم بومی این مناطق می شوند. او با تمام وقاحت پاسخ می دهد: « کوچی برای آن است که کوچ کند و برود و اگر به بهسود و دایمیرداد نرود به کجا برود؟».
این است اعتماد مردم افغانستان به رئیس جمهور وکسی که به او رأی اعتماد دادند تا امنیت و صلح را به این کشور برگرداند.شما این واژگونی در اجتماع و سیاست را در کجای د نیا می بینید؟
از زبان مردم برچی باید گفت: مردم برچی عقده فروخورده تاریخی دارند، این مردم ستمی تاریخی را چشیده اندکه برای دیگران حتی تصور کردنش هم سخت است.
عقده ها مثل آتش زیر خاکستر می ماند و به هر بهانه ممکن است ای شعله ور شود، حالا علل و عوامل محرکه آن هر شخص وگروهی وب هر بهانه ای می خواهد باشد.
در دشت برچی مردم فریادی را که خود نمی توانستند سر دهند، از حلقوم قربانیان خویش مثل امیر داد سر دادند و تحمل ستم جاویدان را انکار و تا ابد خود شان را از ترسیدن منع کردند و این کار را هزار باره تکرار و تکثیر خواهندکرد و تا بی عدالتی هست این عمل ادامه خواهد داشت.
به قول ویکتور هوگو: «طوفان های آدمیان بدتر از طوفانهای اقیانوس هایند» و شما حق دارید این سؤال را بپرسید. چرا که همیشه ازمردم انتظار اطاعت دارید نه اعتراض و فریاد حتی اگر خائن به اعتماد و رأی آنان باشید.
پس حق بدهید یکبار دیگر بنویسم «درافغانستان همیشه درستکاری و فضیلت با بد شانسی رو برو بوده و معصیت و خیانت به افغانستان با خوش اقبالی مواجه شده است».
بیانی راد
دانشجویی ارشد جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
[1] . یزدانی ، حاج کاظم، تاریخ تشیع در افغانستان ، نا جا ، 1370، ص18،19.
[2] .بختیاری ، عزیز، شیعیان افغانستان، بخش مقدمه