رستا خیز
علی تقوایی
۱۳۸۹ دوشنبه ۱ سنبله
25
نسخه مناسب چاپ
۲۲ اسد، یک زنگ خطر و یک هوشدار بسیارمعتبر برای جامعه ما است. بدان معنا که هزاره ها نه فقط در معرض سلسله ای از توطئه ها ی داخلی قراردارد، بلکه در معرض یک توطئه فرامرزی وحتی اگر مبالغه نشود در معرض توطئه جهانی قرار گرفته است. خطر فراتر از آن است که ما تصورمیکنیم و نباید ناشیانه وساده لوحانه از کنار آن گذشت...
۲۲ اسد ۱۳۸۹، حرکت جامعه هزاره را بسوی یک رستاخیز جدیدرقم زد. در این روز همه دست های پیدا وپنهان دولت کرزی رو شد. گویا عبدالرحمان ،نادرخان و محمد گل خان مومند از خاک سربرآوردند وبه روی طرح مشاور ارشد فرهنگی رئیس جمهور افغانستان، اسماعیل یون، نویسنده " سقوی دوم " لبخند زدند.
رویداد ۲۲ اسد، برای هزاره ها یک تکانه ، یک فاز جدید مبارزاتی، یک آیینه ای تمام نمایی بود که با تمام قامت چهره خودرا در کشوری بنام افغانستان در آن به تماشا نشستند. در روز روشن، آنهم در پایتخت کشور پلیس دولت که مدعی دموکراسی وحقوق شهروندی است، به سروسینه هزاره آتش میگشاید. بعد هم گناهش را به گردن یک وکیل گذر انداخته ومردم جنازه بردوش را که رفته بودند تا از این کشتار کوچی نماها، شهر را باخیر نمایند، مقصر دانسته وبه رگبار می بندند. برای فاشیزم اسماعیل یون، کرزی وتیم شان نه تنها ریزش خون هزاره ارزش ندارد بلکه جاری نگهداشتن این" شیار های سرخ " ثواب هم به شمار میرود. چون چرخه ماشین فاشیزم ،با فوران خون تبارهای غیر پشتون به دوران می آید. چنانچه سه سال قبل ، جمعه همدرد به عنوان والی جوزجان، همین چرخه را با کشتن ازبک ها در شبرغان به حرکت در آورد و در ۲۲ اسد امسال، فاشیزم جمعه خونین را در غرب کابل جشن گرفت.
۲۲ اسد، آن رخداد تاریخی است که باید تمام رویکردهای سیاسی واجتماعی جامعه هزاره را از ریشه دگرگون نماید. تمام باور ها وبازی های شیطانی را که حاکمیت تک قومی، در قبال هزاره ها رشته بودند ُ در روز ۲۲ اسد پنبه شد. دیگر حتی نیازی احساس نمیشود که زمان را برای اثبات " هزاره ستیزی" حکومت کرزی از دست بدهیم ، چون همه چیز برملا و آفتابی شده است. در سی سال کوچیها، به صوب هزاره جات نرفته بودند، اما در حکومت کرزی، کوچیها در دایمیرداد ، بهسود وناهور وسرانجام در کابل، فاجعه آفرینی میکنند. لذا جامعه هزاره در نخستین گام نیازدارد تاجامه ای نوحه سرایی، مرثیه خوانی ، سوگواری، مظلوم نمایی وماتم داری را ازتن خود بیرون نماید. چون سوگواری مداوم نه تنها که ذهن وروان جامعه را بسوی ناتوانی سوق میدهد بلکه زمینه سقوط یک جامعه را نیز فراهم میکند. مابا شهید شدن هرفرزند هزاره باید جسورتر وگستاخ تر وارد میدان شویم. چون همه رفتگان جامعه ما از میر یزدان بخش گرفته تا عظیم سه پای از ابراهیم گاوسوار گرفته تا مزاری بزرگ، همه به خاطر جسارت وشجاعت که در شخصیت شان متبلور بود، به رهبران مسلم این جامعه تبدیل شدند. آنها با شهادت شان درس جسارت را به آیندگان ونسل پس از خود به میراث گذاشتند. هرنوع مظلوم نمایی وماتم داری، گناه بزرگی در حق این بزرگمردان عدالتخواه به شمار میرود. اکنون که میرداد های جوان را کوچی وپلیس کرزی در غرب کابل با گلوله بستند، ادامه همان راه است که هزاران جوان هزاره برای دفاع از عدالت وآزادی، جان های عزیز شان را برسر آن گذاشتند.
۲۲ اسد، یک زنگ خطر و یک هوشدار بسیارمعتبر برای جامعه ما است. بدان معنا که هزاره ها نه فقط در معرض سلسله ای از توطئه ها ی داخلی قراردارد، بلکه در معرض یک توطئه فرامرزی وحتی اگر مبالغه نشود در معرض توطئه جهانی قرار گرفته است. خطر فراتر از آن است که ما تصورمیکنیم و نباید ناشیانه وساده لوحانه از کنار آن گذشت. چون متاسفانه علاوه برعدم توفیق به همگرایی داخلی، عمده ترین نا توانی جامعه هزاره در معرفی ودفاع از هویت تاریخی این مردم در سطح بین المللی بوده است. نخبه گان فکری هزاره که حد اقل از ۲۵ سال بدینسو در دیار غرب مقیم شده اند، نتوانستند که با یک پروگرام از پیش تعیین شده ودقیق به زبانهای اروپایی وعمدتاً به زبان انگلیسی، جامعه هزاره را در سطح کشورهای غربی معرفی نمایند. این نا آشنای با تاریخ وهویت هزاره سبب شده است که دیگران عمدتاً لابی های سیاسی پشتون ها، بر خلاف تاریخ فاجعه بار هزاره، آنهارا مردم شرور، وابسته به ایران ، شیعیان افراطی واز نواده های چنگیز، معرفی نمایند. وقتی که خودت تاریخ درد ها وحضور هزاران ساله ات را در افغانستان، معرفی نکنی، تورا هرکسی به هر شکلی که تعریف نمود، برای همه قابل پذیرش است وبر اساس همین پذیرش ، تصمیم گیری نموده و در عمل بالایت تطبیق میکنند. به خصوص در دنیای امروز که مقدرات سیاسی ملت های کوچک به دست قدرت های بزرگ دنیا تعیین میشود. شناختاندن یک جامعه معروض به تراژیدی های بزرگ که حد اقل در صد سال پیش ۶۲ در صد نفوس اش قتل عام گردید، برای نخبه گان این جامعه یک وجیبه تاریخی بوده ومی باشد.
از پشتون ها بیاموزیم. همین اکنون هم دولت را در انحصار خویش دارند وهم با جامعه بین المللی میجنگند. چرا یک روز کسی نپرسید که پشتون عزیز یا دولت را داشته باش ویا مخالفت وجنگ را. اما عمده ترین دلیل قرار گرفتن پشتون ها در دوسوی متضاد، از فیض وجود لابی های سیاسی پشتون ها است که پای این لابی ها تا آی اس آی پاکستان کشانیده میشود. لابی های سیاسی پشتونها در شرکت یونیکال در زمان خودشان، توانستند که در همنوایی با دستگاه استخبارات پاکستان، طالبان را به صحنه بیاورند. پس از ۱۱ سپتامبر در یک مدت کوتاه بخت طالبان افول کرد،اما دوباره همین لابی ها از مسیر دیگر وارد شدند ونگذاشتند که طالبان از هم بپاشند. وسرانجام کار را به جای رسانیدند که چهل کشور دنیا به شمول نظامیان امریکارا در یک جنگ فرسایشی مستاصل کنند. این همه از برکت لابی های سیاسی پشتونها است که خط ارتباط شان از آن سوی اقیانوس ها آغاز میشود وبا دورزدن کشورهای عربی به آی اس آی امتداد یافته و تا به ارگ کرزی میرسد. بازهم چهارداکتر پشتون تبار می نویسند که : " پشتون ها در افغانستان در معرض تبعیض ستم قرار دارند. ( ! ) "
جامعه هزاره نخستین خلع سلاح شدگان افغانستان است. در این جامعه ی محصور به یک طبیعت خشن، فقر جانکاه بیداد میکند، وزن سیاسی بیرون از مرزها را هم ندارد. سرحدات اش محاط به داخل کشور است. هزاره بودن اش سبب شد که درچند روز پیش خون ۲۵ فرزندش در جاده های کابل، ریختانده شود. ۳۵ نفر زخم بردارند وعده کثیری از جوانان شان به زندان مخوف پلچرخی فرستاده شوند. خانواده های سوگوار از ترس ، شهدای شان را مخفیانه به خاک بسپارند. واضح شد که با این طرح مزاری بزرگ که تا آنجا پیش میرویم که " هزاره بودن در افغانستان جرم نباشد " هنوز راه درازی در پیش داریم چون فرزندان این پدر قهرمان، تا امروز مجرم بودن کلمه هزاره را نه تنها در کلام بلکه با خون خود تجربه میکنند.
در چنین وضعیت حساس، هیچ امر مقدس تر از نجات جامعه هزاره از این همه توطئه های رنگارنگ نمی باشد. ولی این رهایی ونجات در گرو "اتحاد همگانی " قرار دارد واین اتحاد همگانی وقتی میسر میگردد که ما با دید ونگاه تازه نسبت به جامعه خود برخورد نماییم. این دید ونگاه تازه باید منجر به طرح یک استراتژی گردد. استراتژی که با نفاق های درونی از منطقه گرایی گرفته، تا مرزبندی های سیاسی، حزبی ، ازگروه بندی ها ی اجتماعی گرفته تا واحد های فرهنگی وآموزشی کمترین سنخیتی نداشته باشد. بدینسان اتحاد همگانی سبب میشود که جامعه هزاره در کلیت خویش ( هزاره های اسماعیلیه، سنی واثنی عشری) در هر جغرافیای که قرار دارند، در برابر این توطئه ها قامت فراز نمایند. به گونه ای فردی ویابا گروها ی جدا، جدا ازهم در برابر توفان هزاره ستیزی امکان مقاومت وجود ندارد . کوبیدن برطبل نفاق راه را برای دشمنان هزاره هموار میکند وآنها هارتر و کین توزانه تر آنهم با ابزار خودی، برما حمله میکنند. ترویج هرگونه نفاق سیاسی ، منطقه ای، حزبی، مذهبی واجتماعی در بین هزاره ها ، از هرسوی که باشد خیانت آشکار به منافع مردم ما است. این بدان معنا نیست که در میان ما در هرسطحی عناصر استفاده جو وخود نگر موجود نیست. اما به این نکته باید توجه داشته باشیم که نفس برداشت وفهم نسبت به " خوب و بد " جنبه نسبی دارد. به خصوص که خوبان مورد نظر ما شاید برای عده ای بدهای بیش نباشند، اما شاید بدهای مورد نظر ما خوبان برای عده کثیری از مردم باشند. پس بهتر است که ما در چنین شرایط واوضاع حتی همین تقسیم بندی خو ب وبد را هم کنار بگذاریم.
از تاجیک ها بیاموزیم. وقتی آقای ربانی به حیث رئیس جرگه صلح کرزی با طالبان، تعیین گردید، در کنار سایر سخنان اش به گونه ای دولت را توصیه کرد که " شرایط سخت را برمخالفان تان نگذارید " یعنی استاد ربانی به دولت کرزی نصیحت اش این بود که برادران طالب ات را با قرار دادن شرایط سخت از قدرت آینده محروم نساز. علاوه براین روشن بود که استاد ربانی با در دست گرفتن ریاست جرگه در واقع برای هزاره ها وازبک ها نشان داد که ما تاجیک ها در هرزمان میتوانیم با پشتون ها کنار بیاییم. اما دوروز بعد از جرگه ، به قلم یکی از نخبه گان تاجیک در یکی از سایت های تاجیکان، مقاله ای در وصف وتعریف استاد ربانی منتشر گردید که درآن از ربانی به عنوان یک سیاستمدارعملگرا وبی بدیل در افغانستان، نام برده شده بود و نویسنده در وصف استادخیلی در فشانی کرده بود. در حالیکه در همین سایت چندین مقاله در مذمت جرگه مشورتی صلح کرزی انتشار یافته وکرزی را عامل به قدرت رسانیدن طالبان قلمداد کرده بودند. مورد دوم پس از ۲۲ اسد، یا جمعه خونین غرب کابل، به قلم یکی از روشنفکران تاجیک بازهم در همان سایت، مقاله ای در وصف بسم الله محمدی وزیر داخله کنونی که پلیس هایش هزاره کشی علنی کرد، منتشر گردید ومقام آقای محمدی را تا سطح چگوارا ، گاندی وماندیلا بالا برده بود. این دومورد را به خاطر آوردم تا ما هم دررویکرد های خود دقیق باشیم وحریم خودرا - هرآنچه که در آن میگذرد - لزومی ندارد که به دیگران فاش نماییم. در حالیکه دراین مدت من یک مقاله تندی علیه رهبران پشتون وتاجیک از سوی نخبه گان فکری شان نخوانده ام. چنانچه فرشته حضرتی وقتی سفرنامه خودرا ازکابل می نویسد، مارشال وفهیم وقانونی را چنان وصف میکند که گویی در افغانستان کسانی دیگری در سطح آنها به عنوان سیاستمدران خبیر و برازنده ای وجود ندارند.
در رابطه به رویداد ۲۲ اسد ، علاوه برگزارش وتبصره جمهوری سکوت نخبه گان فکری ما هرکدام استاد رویش ، اسد بودا ، علی امیری ، کاظم وحیدی و نظردهندگان چون فرید و زردادی وصدها نظردهنده ای عزیز، مقالات ودیدگاه شان را در سایت وزین جمهوری سکوت، منتشر نمودند. وجوه مشترک نوشته های نخبه گان فکری ما در حد بالایی بود. هرکدام از زاویه ها ی گوناگون این رویداد خونین را به تحلیل گرفته بودند وراه های را برای رستگاری جامعه نشانی کرده بودند. حتی مقاله حسین جوادی که در نقد مقاله اسد بودا، نوشته شده بود، وجوه خیلی مشترکی با نوشته های سایر نویسندگان از جمله مقاله بودا، داشت. یعنی این جنبه های مشترک خودش نوید دیگر برتشابه فکری روشنفکران جامعه ما است که میخواهند ارزش خونهای ریخته شده را به بهای همبستگی وبیداری جامعه محک بزنند. تنها حلقه گمشده ای که نویسنده این سطور، در این میان می بیند، این است که همین نخبه گان فکری ما که در کابل هستند، چرازمینه های بحث وصحبت جمعی را در بین شان، فراهم نمیکنند ودرراه ترویج عملی تیوری های سیاسی شان، وارد عرصه پراتیک نمیشوند؟ آن چیزی که بارها آقای زردادی واین حقیر، در نوشته های مان بازتاب داده وفریاد کرده ایم. البته بلافاصله باید بگویم که من طرفدار ایجاد یک " جنبش همگانی " هستم که تمام نیروهای سیاسی، احزاب ونهاد های اجتماعی وفرهنگی ، شخصیت های دینی، با حفظ هویت تشکیلاتی ، سیاسی وحقوقی شان طبق یک پلاتفرم مشترک به دور یک جنبش همگانی متحد شوند. واین جنبش هم پالیسی خودرا طور عیار نماید که راه را برای تخریش اعضای موتلفه ببندد و اتحاد همگانی را بدور کلمه " هزاره " متمرکز سازد. قابل تذکر میدانم که از دید این قلم، آقایان خلیلی ومحقق هم میتوانند شامل این جنبش همگانی گردند. حضور فعال نهادهاوشخصیت ها با پیشبرد عملی اهداف این جنبش محک زده میشود. این جنبش همگانی، به گونه ای شورایی هدایت گردد وهیچ فردی را به عنوان رهبر این جنبش معرفی نکند.
وکلای فعلی و کاندیدان آینده ما در پارلمان چون استاد یزدانی، انجنیرعباس نویان، احمد بهزاد ، سرور جوادی، استاد علی حسین ندام، فهیمی بلخابی وسایرین نه تنها میتوانند که نقش برازنده ای در ایجاد این جنبش همگانی داشته باشند، بلکه میتوانند برای بنیاد گذاری یک فرکسیون پارلمانی از نام این جنبش سهم به سزایی ادا نمایند.
پیش از آنکه بطور مشخص چند پیشنهاد ضروری را به رهروان ومدافعان اتحاد همگانی جامعه هزاره ، تقدیم نمایم. باید یادآ وری نمایم که سیر حوادث در افغانستان به سمت پیچیدگی پیش میرود.شایعات زیادی در این روزها شنیده میشود که جامعه جهانی افغانستان را ترک میکنند. نشانه ها، علایم وشواهد فراوان ، این شایعات را به حقیقت نزدیک میسازد. اگر این شایعات درست باشد که جهان افغانستان را به حال خودش بگذارد، آنگاه با تمرکز وانحصار قدرت به دست طالبان ، افغانستان یک حمام خون خواهد بود. این پهلوی دیگر قضیه است که اتحاد همگانی جامعه هزاره را در دستور روز قرار میدهد. دیگر به همه روشن است که طالبان ، فقط تبار های غیر از خودشان را به کشتارگاها میفرستند، پس این تبار های غیر پشتون از همین حالا باید روی وحدت درونی خود شان وسرانجام برای اتحاد عمومی همدیگر، آماده شوند. یک نکته قابل تذکر این است که ما با ایجاد این جنبش همگانی میتوانیم از موضع " اقتدارواتوریته اتحاد درونی" به سمت همگرایی فراقومی گام برداریم. چون بطور گروهای مجزا، ویا بصورت فردی، در بستر همگرایی فراقومی جایگاه ما بسیار کوچک ونادیدنی خواهدبود.
چند پیشنهاد مشخص :
۰ نخبه گان فکری جامعه هزاره در کابل وکل هزاره جات، برای یک بحث همه جانبه، صریح وروشن، روی راه اندازی یک " جنبش همگانی هزاره " آماده شوند. این جنبش با طرح یک فراخوان، از همه احزاب سیاسی، نهاد های اجتماعی ، شخصیت های مستقل وواحد های فرهنگی بدون تمایز دعوت به عمل آورند، تا برای پیریزی یک جنبش همگانی سیاسی ـ فرهنگی جامعه هزاره، گرد هم آیند وبا تدویر نخستین گنگره ، حضو راین جنبش را زسماً اعلام نمایند. در گنگره ، نام ، اساسنامه ومرامنامه این جنبش به تصویب برسد. سیستم رهبری این جنبش به گونه ای شورایی هدایت شود. وشورای رهبری در یک سال قابل تغییر باشد وسخنگوی جنبش در هریکسال تعویض شود. عضویت تمام سازمانها ، احزاب ونهادها در جنبش همگانی، به معنای انحلال شان در بطن این جنبش نبوده و آنها دارای هویت ها ی مسقل خودشان می باشند. اما فعالیت شان در جنبش مطابق به اصولی عیار میشود که در ساختار تشکیلاتی واهداف جنبش قید شده است.
۰ جنبش بلافاصله پس از اعلام حضور خودارگان نشراتی خودرا بیرون بدهد ودرآن مباحث مهمی جون سیاست ، فرهنگ ، تاریخ وهو یت تمدنی هزاره را مطرح نماید. ارگان نشراتی به سمت پیش برود تاصدای جنبش را در نقط ، نقطه هزاره جات برساند وسرانجام این جنبش را به محور ومرکز اعتماد مردم اش تبدیل نماید.
۰ جنبش در نخستین اقدام عملی خود باید کمیته روابط بیرونی را از میان خود برگزیند واین کمیته وظیفه داشته باشد که با تمام هزاره های بیرون از افغانستان رابط برقرار نماید وهمکاری فعالانه آنها را در جهت مساعدت های سیاسی ، مادی وفرهنگی برای جنبش جلب نماید. این کمیته میتواندخلای روابط بین هزاره های داخل وخارج را پر کند.
۰ نخبه گان فکری مقیم غرب بدون درنگ پس از یک سلسله بحث های لازم از طریق اینترنت، کمیته ای رابنام " کمیته شناسایی و دفاع از هویت هزاره " در غرب تاسیس نماید. این کمیته میتواند برای اجرای کارکردهای ذیل فعال گردد:
- کمیسیون ترجمه را ایجاد نماید که در آن افرادی که به زبان انگلیسی در حد ترجمه بلدیت داشته باشند، بخش های از تاریخ ، هویت و جغرافیای قبلی وفعلی هزاره ها در افغانستان را به زبان انگلیسی برگردانند وبه روزنامه ها ی معتبر غرب زمین، بفرستند. همچنان کمیته ترجمه مسایل سیاسی روز وحوادثی که به سرنوشت هزاره ها ارتباط داشته باشند، برگردانی نموده ودر اختیار روزنامه های غربی قرار بدهند.
- کمیته شناسایی ودفاع ا ز هویت هزاره، میتواند به یک فعالیت سرنوشت ساز تاریخی برای مردم خود دست بزند. اگراین پروژه مهم ولی خیلی سنگین موفق شود ، باوردارم که دید غربی هارا از ریشه نسبت به هزاره ها دگرگون می نماید. این پروژه مهم ترجمه جلد سوم سراج التواریخ به زبان انگلیسی است. برای انجام این کار کمیته ترجمه درر اس آ ن قرار بگیرد ولی هزاره های مقیم غرب هزینه ی آنرا رسمن عهده دارشوند. حتی برای مترجمان حرفوی ، معاش بپردازند تا آنها فارغ البال به کارشان ادامه دهند.
- کمیته، برای نزدیکی وهمکاری انجمن ها ی مختلف جامعه هزاره در غرب تلاش نماید تا آنها به تبادل تجارب بپردازند. اگر ممکن شود در یکی از کشور ها ی غربی یک نشریه مشترک از همین انجمن ها را راه اندازی نماید. ویا حداقل میتواند یک سایت مشترک روی نت بیاید که تمام انجمن های مختلف را در غرب پوشش بدهد.
- کمیته، میتواند در صورت بروزحوادث چون حمله کوچیها وموارد دیگر تظاهرات مسالمت آمیز همزمان و یا به تناوب را در تمام کشورهای غربی سازمان دهی نماید ویا سازماندهی تظاهرات هزاره های کشورهای همجوار اروپایی را در بروکسل مقر اتحادیه اروپا، به عهده بگیرد.
- کمیته ، زمینه یک رابطه فعال را با داخل کشور مساعد نماید واگر جنبش عمومی که در بالا بدان پرداختیم ، در کشور شکل بگیرد با کمیته روابط بیرونی آن همکاری فعال را سازماندهی نماید.
نویسنده این سطور به این باور است که اگر به این اهداف نایل شویم ، بیانگر همان رویکرد جدید وتازه ما در عرصه سیاست ، فرهنگ و تاریخ جامعه هزاره است که میتوان به آن نام " رستاخیز " راداد.
شما در این موارد چگونه می اندیشید ؟ چگونه میشود که واردپراتیک شد ؟ نظر مشخص دراین زمینه ها دارید ؟
پیشنهادات ، انتقادات و نظریات شما را با طیب خاطر استقبال می کنیم.