چندي پيش، روزي گلستان سعدي، شاعر شيرين سخن پارسي، را تورُّق مي‌كردم و به حكايت زير كه نقد حال روزگار و كشور ما است، برخوردم:

"مردكي چشم درد گرفت. پيش بيطاري رفت كه دوا كن. بيطار از آنچه در چشم چارپايان مي‌كرد، در ديده‌ي او كشيد و كور شد!! حكومت به داورد بردند، گفت: چيزي بر بيطار نيست كه اگر او خر نبودي، پيش بيطار نرفتي. ...

ندهد هوشمند روشن رأي

به فرومايه كارهاي خطير

بوريا باف اگرچه بافنده است

نبرندش به كارگاه حرير."

همين مضمون را در ضرب‌المثل خودمان هم داريم كه:

كار هر بز نيست خرمن كفتن

گاو نر مي‌خواهد و مرد كهن

 

مضمون حكايات و ضرب‌المثل‌هايي از اين دست، درست همان چيزي است كه ما امروزه با كلي فيس و افاده و كر و فر، آن را شايسته‌سالاري مي‌ناميم كه صد البته معناي آن چيزي "جز كارها را به كاردان سپردن" نيست. اين عنوان شايد تنها چيزي است كه همه‌ي بشريت در مورد آن به دو اتفاق نظر مهم رسيده است: 1- وفاق همگاني بر ضرورت و لزوم آن در زندگي اجتماعي،

2- عدم التزام به آن در مقام عمل.

 

آنچه متأسفانه در اين چند قرن اخير در افغانستان به روي روز آمده، همين بوده كه چَپَر سياست و كشورداري را به دُم بز بسته و كارگاه حرير مملكت را به بوريا باف سپرده‌ايم. در نتيجه از همه چيز پس‌مان شده‌ايم و خوشه‌مان نكفته و خرمن‌مان بر باد رفته است و كشور زيباي‌مان، كه روزگاري نه چندان دور مهد علم و تمدن و فرهنگ بود، امروزه به بورياي زِبر و زمختي تبديل شده كه نمي‌شود روي آن، بي‌غم، نفسي كشيد و يا به راحتي دمي آسود. بوريايي كه از تار و پود مسموم تبعيض نژادي و تعصب كور مذهبي، كوته فكري و قشري‌گري، خودبرتر بيني و تحقير ديگري، قتل و كشتار و خشونت و غارت، بافت يافته است. بوريايي كه نه جايي براي زندگي و مأمني براي آسايش، كه جنگلي براي دريدن يكديگر و دخمه‌ي وحشت‌ناكي براي جان دادن و مردن است.

البته تعيين قاصر و مقصر در اين رويداد، عمر نوح مي‌خواهد و صبر ايوب كه اينجانب، متأسفانه يا خوشبختانه، از هردو بي‌بهره‌ام و به همين جهت به خير و خوشي از آن در مي‌گذرم! همچنين پاسخ به اين پرسش كه براي رهايي از اين وضعيت "چه" و يا به تعبير بهتر "چه‌ها" بايد بكنيم؟ نه تنها در يك ياداشت كوتاه انترنتي، بلكه در يك مقاله و كتاب هم ميسور و ممكن به نظر نمي‌رسد. اما، به حكم آنكه "آب دريا را اگر نتوان كشيد/ ليك قدر تشنگي بايد چشيد" ، در اين يادداشت مختصر و شتابزده به يكي از صدها و هزاران "چه‌ها"يي كه در شرايط فعلي انجام بدهيم، اشاره مي‌كنم و آن مشاركت حداكثري در انتخابات پارلماني كشور با در نظرداشت استراتژي "يك رأي، يك سنگر"[i] است. در اين استراتژي هر "رأي نداده" در حكم سنگري است كه بايد مي‌بود و نيست و هر "رأي نا بجا" در حكم سنگري است كه به دشمن فروخته شده و خيانت به سرنوشت سياسي و اجتماعي مردم تلقي مي‌شود.

به اين ترتيب "به كه رأي دادن" مهم‌تر از خود رأي دادن است. آنچه در ادامه‌ي اين نوشتار مي‌خواهم به آن اشاره كنم پاسخ دادن به اين سؤال است كه: به چه كسي با چه ويژگي‌هايي بايد رأي دهيم؟

در يك پاسخ اجمالي، چنانكه بديهي و معهود همگان است بايد به نامزد اصلح رأي داد. اصلح، يعني شايسته‌ترين و بهترين گزينه براي احراز چوكي نمايندگي پارلماني كه بايد از يك سطح حداقلي از ويژگي‌هاي زير برخوردار باشد:

 

الف) تخصص علمي در يكي از حوزه‌هاي علوم اسلامي، انساني، علوم پايه/علوم طبيعي.

ب) تعهد ديني (باور قلبي و التزام و تقيد عملي به ارزش‌ها و هنجارهاي ديني).

ج) تعهد به منافع ملي؛ البته سخن گفتن از منافع ملي، به خصوص در معناي جديد آن، در كشور ما به اين دليل دشوار مي‌نمايد كه مبتني بر پذيرش اين پيش فرض نا موجود است كه در افغانستان ملتي واحدي وجود دارد. در حاليكه افغانستان كشور اقوام متعارض، متضاد و ستيزه جويي است كه هنوز به هويت واحدي دست نيافته و روابط افراد و گروه‌هاي اجتماعي و سياسي در آن، به شدت رنگ و بوي قومي و قبيله‌اي دارد. با وجود اين، اگر بيگانه‌ستيزي و استقلال خواهي، پاسباني از تماميت ارضي، اعتقاد به عدالت اجتماعي، كرامت و برابري انساني، حقوق برابر شهروندي، صلح و امنيت سراسري را مهم‌ترين سازه‌هاي منافع ملي بدانيم، مي‌توان به نقطه نظرات مشترك ميان آنها دست يافت.

د) آگاهي سياسي و اجتماعي كه منظور از آن درك و تشخيص درستِ جايگاه و موقعيت اجتماعي و سياسي رأي دهندگان و تلاش براي بهبود و ارتقاي موقعيت آنها در كشور است.

هـ) تعهد به منافع رأي دهندگان كه حداقل شامل موارد زير است:

دفاع از جان و نفس رأي دهندگان،

دفاع از آبرو و عزت اجتماعي و سياسي رأي دهندگان،

دفاع از باورها و ارزش‌هاي ديني و اجتماعي آنان،

دفاع از سرمايه‌هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصاديِ باشندگان حوزه‌ي رأي‌گيري مربوطه.

البته همه‌ي اين‌ها مستلزم داشتن حداقل سه ويژگي ذيل است كه بدون آنها دفاع از منافع مشروع و قانوني رأي دهندگان ممكن و ميسور نيست:

و) حضور نقش آفرين و فعال در تصويب قوانين و جلسات سرنوشت ساز.

ز) شجاعت طرح مسايل، مشكلات و خواست‌هاي رأي دهندگان.

ح) قدرت بيان مسايل و خواست‌هاي رأي دهندگان و توان استدلال منطقي بر حقانيت خواست‌هاي آنان.

                                                                                                  والسلام عليكم

                                                                                                  محمدجواد محسني 
 


[i] . اين تعبير را از استاد دكتر داود فيرحي، استاد علوم سياسي، وام گرفته‌ام.