برار جان قهرمان، حمیدجان رحیمی،

خبرای خوش، خبری زندگی و امیده. خبر کامیابی از تو د منه   قهرمانای دنیا، خبر کامیابی تمام مردمی استه که چشم شی د رای از تو و دیگه قهرمانای سربلند و سرخروی شی بخیه خورده.

یک زمان مردم نام محمد علی کلی ره شنیده بود. مشتای از او قهرمان سیاه ره نشان خشم تمام سیاه‌پوستای دنیا موگوفتن که تاریخ شی قد بردگی و بیچارگی و مظلومیت نوشته شده بود. مردم که مشتای محمد علی کلی ره سیل میکدن   موگفتن که این مشتا انتقام تاریخ ره از تمام ظالما می گیره.

یک زمان دیگه ابراهیم پهلوان نام مردم ازره ره بلند کد. مردم موگفتن که د پشت ابراهیم پهلوان پنجی حضرت علی خورده و او ره هیچ کس شکست دده نمی تنه. ابراهیم پهلوان از هر میدان سربلند پس می مد. کامیابی و قهرمانی ابراهیم پهلوان رنج و بیچارگی مردم ازره ره از دل شی بور مکد و او ره د زندگی و د کامیابی امیدواری می داد.

د سالای مقاومت کابل، محمد علی کلی و ابراهیم پهلوان از یک نفر د هزار نفر و چند هزار نفر تبدیل شد. هر کس یک محمد علی کلی و یک ابراهیم پهلوان شده بود. سنگر مقاومت پر بود از قهرمانای ازره. کس از میدو پس نمی شیشت. بابه بزرگ و سربلند د منه مردم ازره ای غرور و سربلندی ره زنده کده بود که هر کس فکر میکد یک قهرمان استه و هیچ کس پنجی شی ره پس زده نمی تنه.

بابه رفت و یارای قهرمان شی هم یکی یکی رفتن. خانه خالی شد. ملک آشغالی شد. هر کس و ناکس امد سر سنبل خوره رقم بابه و دیگه قهرمانا جور کد. مگم بابه زنده نشد. یاد بابه د دل مردم رقم یک زخم جور شد. مردم ماتم بابه ره د هر خانی خو حس موکدن.

هر روز شعر گفته شد. هر روز مخته شد. هر روز دعا و زاری شد. بابه پس نمد. یاد بابه هم از دل مردم بور نشد. مردم از هر در و درچه د امید بابه چشم د راه ماطل کدن. مگم بابه نمد که نمد.

او سالای سیاه و خراب هم تیر شد. طالب رفت. افتو طلوع کد. مکتب واز شد. هر کس دست خو پیش کد که یک کار کنه. بابه نبود، مگم عقدی بابه د دل مردم، هر کس ره د کار اندخت که جای خالی بابه را باید پر کنن.

هر روز افتخار پشت افتخار. د مکتب. د دانشگاه. د داخل. د خارج. د تلویزیون و فلم. د کتاب و نشریه. د تجارت و کار و بار. د ورزش...

چند نفر ره حساب کنوم که گپ مه قبول نموشه ؟ ... ده نفر؟ ... بیست نفر؟ .... صد نفر؟ .... هزار نفر؟ ....

حالی تو امدی، برار مه. امید مردم. مشتای محمدعلی‌کلی د مشتای تو. زور ابراهیم پهلوان د دستای تو. خشم و قار ازره د چشمای تو. اعتماد و باور د دل تو....

ما از سیل  کدون فلمای بوکس و قهرمانی تو هیچ دل کنده نمی تنوم. دل مه موشه که قد هر مشت که تو می زنی یک دفه بلدی تو از قف دل خو جیغ بکشم....

حمید جان، برار قهرمان و سربلند ازره،

بلدی تو تبریک موگیم. از خدا بلدی تو صبر و قدرت و پایمردی و اعتماد زیادتر طلب مونوم. راه تو دراز استه. مگم یقین درم که تو ای راه ره د کامیابی طی مونی.

برار تو، بلال، برمنگهام، انگلستان