هر چه می خواهد دل تنگت بگو

هدف ما از ايجاد بخشي «هرچه مي​خواهد دلِ تنگت بگوی»، فراهم ساختنِ زمينة گفت​و​گوي دوستانة مخاطبانِ ما، با «خود»، با «ديگران» و با «ما» است. گفت​و​گو پيوستاري است که از سطح خود تا ديگري را در بر مي​گيرد و حتي دروني​ترين گفت​و​گو، «تو» و يا «آن​ها» را مخاطب قرار مي​دهد. در جهان‏نگريِ تئولوجيك تمامي هستي از «كلمه» آغاز مي‏گردد و از منظر فلسفي انسان هستيِ زباني(حيوانِ ناطق) است و با نيرويِ زبان‏، «خود»‏، «ما» و «ديگران» و جهان را مي‏آفريند. بر مبناي رهيافتِ تاويلي «من(I))»، «شما(you )» و «ما(we)» در ساختارِ گرامريکِ زبان و در واقع «جهانِ​زباني» قابل فهم هستند‎‎؛ ساختارِ گراميكِ كه بنيادِ اجتماعي و قراردادي دارد، بنابراين حتي شخصي​ترين گفت​و​گو را نمي​توان به صورتِ انتزاعي و برکنده از بافتارِ فرهنگ و اجتماع فهم کرد. جمهوريِ سكوت‏، براي تماميِ مطالبی كه در آن نشر مي‏گردد‏، بخشي به نام «نظرات» در نظرگرفته است تا مخاطبان بتوانند ديدگاه‏شان را​ در مورد این مطالب بيان دارند، اما از آن​جا که مطالبي ارائه​شده مخاطبان را که به گفتة ارسطو در جايگاه «تماشاچيان» قرار دارند، به سمت و سويِ ويژه​اي جهت مي​دهند و آن​ها وادار به واکنش مي​کند، بخشي «هرچه مي​خواهد دلِ تنگت بگوی» بر آن است اين کاستي جبران گردد و هرکس بتواند در آن آزادیِ بیان را تجربه نمایند. براي در هم شکستنِ «فضايِ سکوت» و ترجمة‏ «سكوت» به «صدا» به اين بخش نياز اساسي احساس مي‏گردد. هدف ما امکان «نفس​کشيدن» است در دنيايي که حق نفس​کشيدن را از انسان​ها دريغ مي​دارد. جمهوریِ سکوت، به خود اجازه نمی دهد که حق نفس​کشيدن مخاطبانش گرفته و آن​ها را ناگزير سازد فقط در بخش «نظرات» ديدگاه​شان را بنويسند. «هرچه مي​خواهد دلِ تنگت بگوی» فضايِ تهي و ناب و در واقع «سكوت‏گاه» است براي نفس​کشيدن و براي ترجمة‏ هر آن‏چه از نظر شما سكوت معنا مي‏دهد به «صدا» و به «زبان». اين بخش نه از نظري موضوعي محدوديت دارد و نه از حيث روشي و متدولوژيک. از نظر موضوعي هر کس مي​تواند، خاطره، تحليل، قطعاتِ ادبي، دوبيتي، قصه​هاي عاميانه، دلتنگيِ شان براي دوستان، براي خانواده، غمِ غربت، شور، هيجان، اطلاعاتِ علمي و «هرچه را دلِ تنگش مي​خواهد» در اين بخش از «جمهوريِ سکوت» به يادگار بگذارند. هم​چنين از نظر سطح بيان و نوشتار محدوديتي نيست؛ هرکسي حرفي دلي دارد، اعم از افراد متخصص و کساني که تجربة نويسندگي ندارند، آزادند در اين​جا با خودِ شان و با ديگران «گفت​وگو» نمايند. شايد بتوان گفت گاهي ناب​ترين سخن​ها را از زبان افرادي مي​شنويم که چندان تحصيل کرده نيستند، صدايِ آن​ها صدايِ نابِ زندگي است، نداي تجربة​ زيسته. همين​طور از نظر زباني هم محدوديتي ندارد، شما با هر زبانی که دوست داريد بنويسيد. اين بخش در واقع «پاتوقِ گفت​وگو» است؛ پاتوقِ گفت​و​گو براي آناني که به دليل محدوديت​هاي زماني و مکاني و هر محدوديتي ديگري، نمي​توانند گفت​وگوي رو در رو داشته باشند. ما بر آنيم تا آن​جا که در توان ماست از فضاي «مونولوگ» که ويژگيِ بارز «زبانِ زور» و «استبدادِزباني» است، فاصله​ بگيريم. ما به «ديالوگ» نياز داريم، به مشارکتِ در معناي گفتار و ايده​هاي هم​ديگر. بيايد با «خود» و با «ديگران» گفت​و​گو نماييد، دستِ کم در حد يک پاراگراف، يک​جمله؛ ما نيز با شما هستيم؛ حرف های دل و دلتنگي​هاي مان را در اين بخش خواهيم نوشت. ما نيز همچون شما دردِ سکوت و سخن​هاي ناگفته​اي داريم که در قالب «مقاله»، «خبر» و ديگر قالب​هاي متعارف نمي​گنجد، «سخن​دل» است، نوعي «تاملِ نابهنگام»، بي​عنوان، بي​مقدمه و کاملا متفاوت با فرم​هاي رسميِ شيوه​هاي بيان. به هرحال لزومی نیست در این بخش از ترتيب و آداب پیروی نمایید، «هرچه مي​خواهد دلِ تنگت بگوی» از آنِ همه است، صفحة خالي که شما مي​توانيد رد-​نشان​هايی «گذشته» را که گفته می شدند و نشده بنگارید، «زبانِ​حال» تان را به «زبانِ قال» برگردانيد و يا تصويرِ «آينده» را به هر رنگ و هر طرح و مساحت و مسافتي که دلِ تان مي​خواهد ترسيم نماييد.«جمهوريِ سکوت»
نام : ایمیل : عنوان مطلب : متن مطب شما:
  • bibi

    انتخابات خونین و معجزه ی سلطانی اکبر گنجی تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ فرایند و فرآورده ی انتخابات در رژیم غیر دموکراتیک جمهوری اسلامی از جهات گوناگون با معیارهای انتخابات دموکراتیک، آزاد و منصفانه تعارض دارد. نه تنها مخالفان حق داوطلب شدن ندارند، بلکه داوطلبانی که به قانون اساسی و اسلام هم اعتقاد و التزام دارند توسط شورای نگهبان حذف می شوند. در گام بعد، تمامی امکانات تبلیغاتی - رسانه ای و مالی کشور در اختیار کاندیدای مطلوب نظام قرار می‌گیرد. در روز رأی گیری با سازماندهی نیروهای نظامی- انتظامی- اطلاعاتی برای کاندیدای مطلوب‌شان رأی به صندوق می ریزند، و در نهایت با تقلب های باور نکردنی، کاندیدای مورد نظرشان را پیروز انتخابات معرفی می کنند. مهمترین اشکال ساختاری انتخابات ایران آن است که منجر به "انتقال قدرت" نمی شود. انتخابات آزاد افریقای جنوبی قدرت را از دکلرک به ماندلا منتقل کرد. انتخابات آزاد لهستان قدرت را از ژنرال یاروزلسکی به لخ والسا منتقل کرد. انتخابات آزاد چک قدرت را به واسلاو هاول منتقل کرد. ژنرال پینوشه پس از مذاکره با مخالفان سازمان یافته انتخابات آزادی برگزار کرد که منجر به انتقال قدرت به مخالفان گردید، و اکنون یکی از زندانیان سیاسی پینوشه،خانم میشله باچلت سوسیالیست، رئیس جمهور آن کشور است. در ایران اگر هم انتخابات کاملاً آزاد، رقابتی و منصفانه برگزار شود، قدرت از خامنه ای و نهادها و افراد تحت امر او به اصلاح طلبان منتقل نخواهد شد. هر فرد یا گروهی که پیروز انتخابات آزاد شود مجبور است تحت امر ولایت مطلقه فقیه و نهادهای تحت امر او کار کند. انتقال قدرتی در کار نخواهد بود. اما خامنه ای همین روزنه های تنگ تنفس را هم می بندد تا افراد و مردمی که تماماً گوش به فرمان سلطان نیستند در زیر سلطه "سرداران سرمایه دار" له شوند. اما انتخابات متقلبانه دهمین دوره ریاست جمهوری از جنس دیگری بود. رهبر به مشارکت اکثریت مردم نیاز داشت تا در زمانه ای که سه قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل ایران را تحریم کرده است، نظام را مشروع جلوه دهد. شرایطی ایجاد شد که مردم ایران گمان کردند می توانند از طریق صندوق های رأی به تحقیر، فساد سیاسی ساختاری، فقر گسترده، سرکوب سازمان یافته، نقض گسترده حقوق بشر، بی‌عدالتی، زوال اخلاق، و دروغگویی "نه" بگویند و از این راه شرایط وحشتناک کنونی را تغییر دهند. مردم، خصوصآً جوانها، عرصه عمومی ای به رنگ زرد و سبز آفریدند که با شال خامنه ای و احمدی نژاد تفاوت داشت. تفاوت فقط در رنگ ها نبود، تفاوت شادی و اندوه، لبخند و گریه، و از همه مهمتر، تفاوت راه ها و مشرب ها بود. این چنین بود که خامنه ای به راه خود رفت، معجزه کرد و معجزه هزاره سوم را از صندوق ها در آورد، صدای انا لله و انا الیه راجعون را نهاد جامعه برآورد، و مردم را سرخ و جامعه را سیاه پوش کرد. و البته اکنون به امر او، منکرانی که از تصدیق این "معجزه الهی" سرباز می زنند باید به خون کشیده شوند. نظام ولایت مطلقه فقیه، یک بار دیگر در حال پوست انداختن است. انقلاب سوم آنها، یادآور انقلاب فرهنگی چین است. قرار است نسل دهه اول نظام، به نام مبارزه با فساد و رانت خواری، از ساختار سیاسی حذف شود. هر از گاهی بساطی برچیده و بساطی تازه پهن می شود. نظام سلطانی (ولایت مطلقه فقیه) متکی به نظامیان و دلارهای نفتی است. دلارها در سپاه ، بسیج، نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات تزریق می شود. محصولی، وزیر کشورکنونی، و کردان، وزیر کشور سابق، نمادهای این طبقه جدید هستند. این طبقه جدید حامی تمام عیار سلطان و تابع فرامین اوست. سلطان اپوزیسیون خارج از کشور را هم نمی تواند تحمل کند. به دستور او بسیاری از مخالفان قربانی ترورهای سازمان یافته شدند. او تخم نفاق ، شک ، تردید ،منیّت و حسادت را به جان همه افشاند، و سرانجام با تعیین "دستور کار سیاسی" همه را به فریب انتخاباتی متقلبانه خود کشانید تا به طور ضمنی به همگان گوشزد کند که نظام سلطانی فاقد مخالفان رادیکال و ساختار شکن است. عجبا! مگر می شود نظام مطلقه مخالفان ساختار شکن نداشته باشد؟ مگر امکان دارد که اکثریت مخالفان در زمینی که سلطان تعیین کرده مطابق قواعد او بازی کنند؟ در این بازی، زمین سراشیبی است، داوران همه گماشته سلطان هستند، و شمارشگرها پیروزیهای شما را پیروزی تیم سلطان وانمود می کنند. این هم یکی دیگر از معجزه های سلطان است. این حقیقت از فرط روشنی دیده نشد. اما پروژه متقلبانه سلطان نتیجه معکوس داد و شرکت در انتخابات به جای آنکه مشروعیت بخش به نظام سلطانی باشد همگان را به این نتیجه رسانید که نظام سلطانی بزرگترین نظام متقلب و یکی از غیراخلاقی ترین رژیم های موجود است. در واقع مردم ایران هوشمندانه با شرکت در انتخابات کوشیدند با نه گفتن به احمدی نژاد به شخص خامنه ای نه بگویند، و به این ترتیب افسون نیرنگ را باطل کنند. او نیز که این معنا را دریافته بود تصمیم گرفت که بدون هیچ پروایی از احمدی نژاد و در واقع از شخص خود دفاع کند. این انتخابات از جنس دیگری بود. وقتی خاتمی از دور انتخابات کناره گرفت یکی از اصلاح طلبان دردمند و نظر ورز گفت: "کنار رفتن خاتمی بدین معناست که دیگر اصلاحات از بالا در جمهوری اسلامی ناممکن است." این انتخابات هر نتیجه و پیامد بدی که داشت، این نتیجه مثبت را نیز به بار آورد که پس از آن برخی از صاحب منصبان سابق نوشتند که از طریق صندوق های رأی دیگر نمی توان اصلاحاتی صورت داد و به دموکراسی رسید. آری، دولت دموکراتیک محصول جامعه قدرتمند است. جامعه قدرتمند جامعه ای است که در آن افراد و گروه ها، بر اساس علائق، ترجیحات، و منافع و مشترکات خود سازمان می یابند. جامعه مدنی قدرتمند (برخلاف جوامع فاشیستی توده وار) جامعه ای است که در آن تنوع و تکثر واقعی موجود در جامعه در قالب نهادهای متنوع سازمان می یابد. تغییر و تحولات جدّی و بنیادین تنها از دل جامعه قدرتمندی که زیر بار زور نمی رود برمی آید. حضور یک پارچه مردم در خیابان ها، و نافرمانی مدنی مسالمت آمیز جوان ها یکی از دستاوردهای حرکت اخیر است. این حضور مهم اگر به شیوه های پوپولیستی صورت پذیرد به نتایج ماندگار و ارزشمندی نخواهد انجامید. مهمترین هدف این حرکت را نباید در برکناری احمدی نژاد خلاصه کرد. هدف اصلی این حرکت دستیابی به یک جامعه قدرتمند است. یعنی تنوع و تکثر واقعی جامعه، در انواع تشکل ها سازمان یابد ، رهبری برسازند، و با استراتژی و تاکتیک، اهداف و علائق خو را دنبال کنند. اگر جامعه قدرتمند شود، در آن صورت گذر مسالمت آمیز به دموکراسی امکان پذیر خواهد شد. دموکراسی از پائین ساخته می شود. اصلاح از بالا در جایی امکان پذیر است که قدرتمندترین افراد در ساختار سیاسی اصلاحات از بالا را آغاز کنند (مانند اصلاحات سیاسی گورباچف در شوروی، اصلاحات اقتصادی هواکوفنگ در چین). در جامعه ای چون ایران که قدرتمندترین فرد (یعنی سلطان) دشمن اصلی اصلاحات است، اصلاحات از بالا ناممکن است. انتخابات اخیر نشان داد که سلطان نه تنها ورود معتقدان به نظام را به ساختار سیاسی تحمل نمی کند، بلکه قدرتمندترین فردی را که در رهبر شدن او نقش کلیدی بازی کرد هم برنمی تابد و می‌کوشد او را تحت لوای مبارزه با اشرافی گری، فساد و رانت خواری از ساختار سیاسی حذف کند. مردم و جوان ها رفته رفته به این نتیجه رسیده اند که کار دیگری باید کرد. آنان راه خود را از نیروهای سیاسی برج عاج نشین جدا کرده‌اند. البته خامنه ای راه تصحیح خطا را به روی خود بسته است. وقتی خطا ها بزرگ، و شکست ها عمیق باشد خطاکار راه تصحیح را بر خود می بندد. سلطان معجزه کرد و مار از صندوق آراء بیرون کشید. فردای انتخابات عاشق معجزه خود شد و به سرعت تمام آن را تأیید و تصویب کرد. دو روز پس از انتخابات، معجزه خود را "اعجاز الهی" خواند. عوامل او دست به کار شده اند تا این معجزه را تأیید کنند. برخی را با دلارهای نفتی می خرند، برخی را با وعده های قدرت، و برخی دیگر را از طریق تهدید و ارعاب به تبعیت وا می دارند. او برای آنکه به عقب نشینی های متوالی مجبور نشود باید به هر طریق ممکن مردم را به خانه ها بازگرداند. بازگرداندن مردم به خانه ها به او امکان می دهد تا اهداف خود را تعقیب کند. به همین خاطر به مهندس موسوی می گوید:"جنس شما با اینگونه افراد [یعنی مردم حاضر در خیابان ها] متفاوت است و لازم است کارها را با متانت و آرامش پیگیری کنید". ‌هیچ فردی بدون پشتوانه مردم قدرتی از خود ندارد. اگر مردم به حضور همه جانبه خود ادامه ندهند سلطان امکان می یابد که حکومت وحشت را جایگزین نظام سلطانی کند. مردم می توانند به این رویداد به عنوان یک "فرصت تاریخی" برای قدرتمند کردن جامعه بنگرند. قدرتمند شدن جامعه بزرگترین دستاوردی است که اگر مردم بدان دست یابند با هیچ دستاورد دیگری قابل قیاس نخواهد بود. در تاریخ ما استبداد پدیده ای استثنایی نبوده است، تاریخ ما، تاریخ استبداد و سرکوب بوده است. این واقعیت حاکی از آن است که استبداد با ادب و فرهنگ و دین و مذهب و روحیات و خلقیات ما سازگار بوده است. اگر چه بسیاری از پیش شرط های اجتماعی گذار به دموکراسی در ایران وجود دارد، اما به صرف وجود پیش شرط های اجتماعی دموکراسی، و با یک اقدام خاص و منفرد نمی توان به دموکراسی گذار کرد. گذار به دموکراسی نیازمند مجموعه ای از اقدامات است، و این اقدامات باید نهایتاً به قدرتمند شدن جامعه بینجامد، و جامعه قدرتمند از جمله مهمترین ارکان گذر به دموکراسی است. انتخابات اخیر نیازمند کشف حقیقت است. اگر چه همگان می دانند که آرای مردم به دستور شخص رهبر صورت گرفته است. اما می توان و باید با تشکیل کمیته ای حقیقت یاب مرکب از چهره های ملی و مردمی این واقعیت را علنی کرد و به اطلاع همگان رساند. http://zamaaneh.com/idea/2009/06/post_519.html
  • يک بدبخت فلک‌زده

    صاحب‌خانه‌ي من يک شيخ هزاره‌ي معمم است. دو هفته به من وقت داده که بايد خانه‌اش را خالي کنم، درحالي‌که عرف متعارف يک ماه وقت است. اما او مرا تهديد کرده که بايد خيلي زود خالي کنم، درحالي‌که از تمام مشکلاتم به وضوح خبر دارد. من گفته‌ام سعي مي‌کنم در زودترين وقت خانه پيدا کنم و بروم پي کارم. در دين اين آخوندها، «دروغ» حرام است. چيزي که براي من عجيب و درک‌ناپذير است، «تعمد در دروغ‌گويي»، يعني، «تعمد در ارتکاب حرام» است. آخوندها که مرتکب حرام مي‌شوند و با خون‌شان عجين شده است، اما من نمي‌فهمم چرا «تعمد» و «اشتياق سيري‌ناپذير» نسبت به ارتکاب حرام؟! انگار تا حرام مرتکب نشود، دلش خنک نمي‌شود. وقتي بدون دروغ مي‌شود حرف زد، چرا دروغ؟ چه مجبوريتي در کار است که دروغ و حرام توليد شود؟! بدبختي اجتماعي جبران‌ناپذيري است، نهادِ آخوندي ما ميلش معطوف به تعمد در ارتکاب حرام است، حرامي که خودشان سر منبر مردم را از آن بازمي‌دارند. به طرز باورناپذيري تعمد در حرام، يک اراده‌ي تماماً معطوف به دروغگويي! «اراده‌ي معطوف به حرام»! انتخابات اخير رياست‌جمهوري ايران به وضوح نشان داد که ساختار زندگي ديني ذاتاً ساختاري است که انسان نمي‌تواند شرافت‌مندانه در آن زندگي کند، بي‌شرافتي و وحشي‌گري اقتضاي ذاتي اين ساختار است، بدون هيچ استثنايي. يکي از رايج‌ترين صادرات بي‌رويه‌ي اين ساختار، توليد انبوهِ «بقاليِ سر منبر» است، بقالي‌هايي که «خدا» را با تمام کابينه‌اش به فروش مي‌رسانند. چند قطره اشک بده، يک خروار خدا بخر و کيف کن! بايد برخي از «خاطره‌هاي سکوت» را روايت کرد. به گفته‌ي فروغ: صدا، تنها صدا است که مي‌ماند.
  • کسي هست اين متن را ترجمه کند لطفا؟ با تشکر

    Khamenei's Coup By Mehdi Khalaji Monday, June 15, 2009 Large-scale manipulation of Friday's presidential election in Iran was to be expected, but few could have predicted that Iran's supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei, had a military coup in mind. By declaring incumbent Mahmoud Ahmadinejad the winner, Khamenei conveyed a clear message to the West: Iran is digging in on its nuclear program, its support to Lebanese Hezbollah and Palestinian Hamas, and its defiant regional policies. In the streets of Tehran and other major cities, riot police, members of the Islamic Revolutionary Guard Corps and Basij militias are battling reformist demonstrators who are protesting the results. The government has cut Internet connections and cellphone service and jammed foreign satellite TV and radio broadcasts. Most foreign journalists in Iran to cover the election were expelled after the voting ended. More than 100 leaders of the reform movement have been detained so far, and others are under what amounts to house arrest. Even though Khamenei asked the candidates not to dispute the results, a reformist group called the Council of Militant Clerics, led by former president Mohammad Khatami, apologized to the people for not being able to protect their votes and asked the government to overturn this result and hold new elections. In statements Sunday, two of the presidential candidates, Mir Hossein Mousavi and Mehdi Karroubi, asked people to continue their "nonviolent demonstration" throughout the country and criticized the government for using violence against demonstrators. More than 80 percent of Iranian voters turned out primarily because Ahmadinejad's three challengers succeeded in mobilizing Iran's silent majority, especially in the two weeks before the election. All three warned explicitly about the risks of Ahmadinejad's domestic and foreign policies. Although Ahmadinejad enjoys the support of Iran's powerful supreme leader, in the final two weeks before the election all reputable polls inside and outside of Iran showed that Ahmadinejad's popularity had decreased significantly -- particularly following televised campaign debates -- even in rural areas and among the urban working class. Ahmadinejad took office four years ago through an engineered election. This time Khamenei announced -- before the official Interior Ministry count had been issued -- that Ahmadinejad had won more than 24 million votes, surpassing even the record set by Khatami 12 years ago. Mousavi and Karroubi have called the announced results "ridiculous." Mousavi said Sunday that invalidating the election is now the only way to restore the people's trust. The Iranian supreme leader's post-election statement, in which he described a "people's epic" through a "completely fair and free election," did not prevent shocked followers of reformist candidates from rioting over the weekend to chants of "down with the dictator." The challengers also asked people to go to the roof of their homes and shout "Allah is great," a slogan that reminds people of the 1979 revolution. Mousavi has invited protesters to gather this afternoon on Enghelab Square in Tehran; gatherings are expected in more than 20 other cities. The current social solidarity and political unity in Iran is unprecedented since the revolution. Banners, headbands and signs in green, the color of the anti-Ahmadinejad movement, were prominent before the election and are still on display. No one can predict where this situation will lead and whether Khamenei's nightmare of a "velvet revolution" will come true. Earlier this year, in his message on the occasion of the Iranian New Year (Nowruz), Barack Obama became the first U.S. president since the hostage crisis to address "Iranian leaders" and the "Islamic Republic" rather than the Iranian "regime." The Obama administration had been careful not to take any position that could be seen as supporting a particular candidate in the Iranian election. Obama's Iran team was surely watching the decreasing support for Ahmadinejad and waiting to see what would happen. While Venezuela's Hugo Chávez and leaders of the Palestinian Hamas and Egyptian Muslim Brotherhood movements were among the first to congratulate Ahmadinejad, people everywhere, certainly including in Iran, expect the United States to speak out. This military coup is a turning point in Iran's domestic and foreign policies that the West cannot ignore. The U.S. reaction in particular is meaningful not only for Iran's democratic movement but for all democrats in Islamic countries who suffer under autocratic governments. In coordination with European and other nations, the United States should respond to the message being sent by Iran's supreme leader by condemning the election and backing the Iranian people's demand for a free and fair revote under the supervision of international observers. Iran's people have a living memory of U.S. involvement in the 1950s coup against the government of Mohammed Mossadegh. They expect the Obama administration not to make the same mistake at this crucial time in U.S.-Iranian relations by recognizing the coup carried out under the cover of this election. It will be easier to bring an end to Iran's controversial nuclear program and defiant foreign policy working with a democratic Iran rather than the military government that is in power. Iranian society will not forget this historic moment and is watching to see how the free world reacts. Mehdi Khalaji is a senior fellow at the Washington Institute for Near East Policy and the author of "Apocalyptic Politics: On the Rationality of Iranian Policy." http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2009/06/14/AR2009061401758.html?wpisrc=newsletter&wpisrc=newsletter
  • شیرمحمد حیدری

    امروز زوز تولد حضرت فاطمه زهرا و( روز مادر ) است این شعر را نمیدانم که ،کی سروده ! من از روی نوار پیاده کردم ! امید وارم شاعر ان رازی باشد .! انشا لله ************************************ مادرم ، وقتی تو غربت یاد یاران میکنم ! عکس ماهت را همیشه بوسه باران میکنم مادرم ، اگه خدا خواست که به خدمتت بیام جان فدای تو به رسم جان نثاران میکنم مادر ، صفا ی تو قربان ، مهر نگاهی تو قربا ن وقتی صدا میکنی ، زنگ صدای تو قربان کم نشه سایت از سرم الهی قربانت برم انکه فدایت میشه منم ای همه جان و تنم مگر ازتو ، دل میکنم کسی جای تورا توی قلب من نمیگیره ، هرگز مادر ارادت مندی در جود من نمیمره ، هر گز مادر ا ی شاه بیت ترانه عشق مادر ای وجود تو بهانه عشق مادر کم نشه سایت از سرم الهی فربانت برم ای همه جان وتنم انکه فدایت میشه منم مادرم فکر نکن حتی یک لحظه غافلم توی ، گلی ، سر سبد جان و دلم
  • ابراهيم

    آنچه امروز در کشور همسایه ما به وقوع می پیوندد نه یک اتفاق بلکه یک فرآیند است گرچه مطبوعات اسلامگرای ترکیه در سال70 و شروع جنگهای بین مجاهدين به نقد آن پرداختند که چرا تمام جریانات مدعی برقراری حکومت اسلامی و عدالت اسلامی را در سطح جهان تضعیف نمودند اما اینک به نظر می رسد جریان افشاگریها در برنامه مناظرات انتخاباتی که تمام مسوولان تراز اول نظام را در بر گرفت و جنگ قدرت قبل و بعد از آن، که حتما به حذف بزرگترین چهره سیاسی انقلاب می انجامد به کلی به زیان رویا پردازان مسلمان خواهد بود و هم آنها را در سطح مقبولیت اجتماعی بد