-
باقر فهیمی
باقر فهیمی
۱۳۸۸ دوشنبه ۱۸ جوزا
من ماندم و عکس شقایق ها خاطره از کوههای تجریش ( در بند)
جمعه ای که گذشت شهر و طبیعت مصنو عی اش را برای چند سا عتی ترک کردم و دل به طبیعت و کو هها زدم. کوههایی که طبیعت ناب و سبزه های رنگا رنگ بهشتی اش گونه هایش مرا به نوشتن قطعه ( بهاری زیبا و نو عروس فصل های بکرش) واداشت ( بهار با گلهای بکرش) عین طبیعت بکر کو هها بود، که در چند ساعت آخر هفته- که مهمان دامان پر سخاوت کوهها و طبیعت بودم- روح پژمرده، و چشمانی نا بینایم رابه رسمی مهمانی نوازش داد، حیف که قلم کو چکم در قبال شکوه و جلالی که طبیعت به خود گرفته بود،وا مانده بود و نهایتا در مقا بل عظمت نسیم دره وخدای مهربان کرنش کرد.
به طبیعت نابی پا گذاشتم که فقط تیر های برق و جاده های بی نفس آن، چشم را می آزرد. طبیعت نابی که اندک علف سبزش به تمام سبزه های شهربر تری ورجحان داشت، علف های آزاده ورهای که به اتفاق دل خاک را شکافته وسر بیرون کرد ه بودند.
هوای مطبوع و پاکی که مصنوعات بشر برای هر انسان مصنو عی امروزی آماده می کند را به بازی گرفته بود. سکوتی که که تنها دویدن نسیم در شاخ و برگ درختان دره و کوههای بلند خدای و صدای مرغان بلبلی و قناری شر شرآب چشمه های ضلال که از دل طبیعت بر خواسته بود، حق شکستن آن سکوت را داشت.دشت های شاد و خرم که هیچ زشتی و پلشتی حق نشستن روی برگها و گلهای آن کوهها را ندا رد.و درختان نا منظمی که زیبایشان صد چندان نظم درختان شهررا داشت. درختان رشیدی که چشما نش به دست آسمان است. نه دست های بشر که خودش چشم به آسمان دوخته.
کوهها بسان گیسوانی بودند، که گلهای شقایق آزین آن کوهها شده بودند.تا او فقی که در چشم می گنجید، سبز طبیعت بود که قر مزشقایق ها و سفید با بونه ها و بنفش بنفشه ها روح آدمی را نوازش می داد وهر آنسانی آزادی خواه را تا دروازه بهشت به بالا می برد.
هستی، آهنگ الهه خود را می نواخت. از سفید تا سیاه زرد و سرخ.... جملگی رنگ خدارا می تا بانید. وزمین به کمال زیبای خود رسیده بود. گویی با فا صله از خواب زمستانی، لباس عا فیت به تن کرده بود ند. و نوای خوش جمله مرغان عاشق که فارغ از خوش آمد بشر ترانه سرای می کردند.
خروش رود خانه، صدای پیچیدن نسیم مالا یم در شاخ و برگ در ختان و جنگل، آواز طبیعت را در گوش های مسا فران دره زمزمه می کردند. جملگی جمال و کمال خالق خود را در ذهن آدمی خلق ویاد آوری می کردند. آرزو می کردم ای کاش می توا نستم این طبیعت پاک و خدای را به طبیعت مصنوعی بشری امروزی هدیه می کردم. باز آرزو کردم ای کاش وسیله داشتم این طبیعت بکر را به تصویر بکشم. ای کاش این طبیعت آزاد را بتوانم در قاب دوربینی رام کنم. اما مگر جز حسرت- هنگامی که نگاهشان می کنی- چیزی دیگری بر دل می ماند؟ گل های عاشق شقایق را مگر می شود محدود به قاب خشک دوربین کرد؟ علف های آزاده ای کوهی که هم چون شیر دل خاک را می شکافند وبه سوی نور حرکت می کنند را مگر می شود در چهار چوب یک عکس ساکن کرد؟
شقایق ها آنقدرظریف و لطیفند که حتی در قاب عکس هم پژ مرده می شوند. حالا من ماندم و عکس گلهای شقایق کوهها.هوشدار: اگر این روز ها به کوه و طبیعت رفتید و شقایق های عاشق را دیدید، هر گز آنها را نچینید. اگرهم چیدید به آب نیندازید چون خیلی زود روح شان از تنشان پر می کشد وبالا می رود،و روح هر انسان آزادی خواه را پژ مرده می کند..............
-
هم سلولی 219 (باچه قار)
هم سلولی 219 (باچه قار)
۱۳۸۸ جمعه ۱۵ جوزا
همیشه اینگونه است !!! در زمانی کوتاه اتفاقات پی هم رخ میدهند
چهارمی در خر پیگاه علمی
جشن خلاص شدن از شر تدبیر مدیران
تدبیر امور فیر دود الود احمدیون
و ...
اما در سلول بی الیاس زندانی بودن طاقت ها را طاق کرده
حتی جشن مسکه و عسل دم صبح با ابو سارا و کته قوم چندان افاقه نکرد
بودنت بی از نبودنت است
و خیلی زود دیر شد.
-
همکار
همکار
۱۳۸۸ جمعه ۱۵ جوزا
چرا «جمهوريِ سکوت» درباره انتخابات 1388 سکوت کرده است ؟؟
-
جاوید
جاوید
۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۴ جوزا
سلام اقای جرس بلی همانطورکه شمافرمودید عدم ذکروبازگوئی
فاجعه های گذشته باعث شده تانسلهای بعدی فاجعه های که برگذشته گانشان ویادر حق خودشان ویا اقارب شان شده فراموش کنند وبااسانی خودشان الهءدست دشمانان شوندتیشه بر ریشه خود زنندکه همان تکرار فاجعه است یکی از نمونه هایش حمله بر لیسه معرفت است.بنا"خواهش ما از شما قلم بدستان ونویسندگان اینست که ذکر مصیبت وفاجعه های که درحق مردم مظلوم ما شده ادامه دهیدتاازتکراروادامه فجایعه جلوگیری شودهمانطور که قبلا"برایتان نوشتم که برای من ودوستانم سبک ذکر شما< که یسیار دقیق وخلاصه مصیبت وگرفتاری های مردم ما راگنجانده بودید> جالب وپر محتوا بودتا جایئکه هم من وهم بسیاری از کسانیکه ذکر شما را خوانده بودند همیشه درین صفحه بدنبال ادامه ذکر شما میگشتیم.باارزوی موفقیت شما جاوید
-
badboy
badboy
۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۴ جوزا
امروز شنیدم که دفتر آیت الله محقق در قم دیرگاهی رسم جدیدی برپا کرده و بدل به یک بنگاه اقتصادی شده است. شنیدم که برای جاری کردن صیغه طلاق، مبلغی میان صدهزار تا دویستهزار تومان اخذ میکنند. آیا کسی اطلاع دقیق دارد که این خبر صحت دارد یا خیر؟ برای گفتن یک کلمه "انت طالق" از گرده بدبخت مردم حداقل صدهزار تومان اخذ میشود. این کلمه وجه شرعی دارد اما وجه قانونی و حقوقی ندارد. آنچه برای قانون مهم است ثبت و آرشیوکردن آن در نظام اداری دولت است. دولت هم برای این کار پول میگیرد به خاطر مصارف آن است اما دفتر مرجع شرعی را نمیدانم چرا این کار را میکند.
البته خبر دیگری که شنیده ام و حدس میزنم درست باشد و آن این است که ایران روی آیت الله محقق کار میکند و میانجی آیت الله محقق و اکبری شده است. اگر این خبر راست باشد، ایران مهره و آلت دست خوبی برای پیشبرد اهداف خود یافته است. ساده تر و بارکش از آیت الله محقق به نظرم نمیتوان پیدا کرد. مزیت دیگر این شخصیت که از درک واقعیتهای پیچیده جهان کاملا ناتوان است و در ماجرای قانون احوال شخصیه هم خود را نشان داد این است که ایشان تا هنوز امتحان خوب و بد بودنش را برای مردم پس نداده است. چون اصلا وارد عرصه نشده است. مگر این اواخر که با دستورگرفتن از ایران و سیدها و محسنی از آنها طرفداری کرد و حرفهایی زد که سخافت و بی عمقی درک ایشان را نشان داد. همین هاله موهوم آیت الله ی بزرگترین حربه ایران علیه هزاره ها و پیشبرد سیاستهای خود در افغانستان است. مورد دیگر به رابطه آیت الله محقق و سادات برمیگردد. ترکیب تاریخی آخوند و سید. ترکیبی که تریبون رسمی و "زبان" گویای هزاره ها را تصاحب میکند و ذهنیتهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مردم را نیز شکل میدهد، بی آنکه در بازنمایی و بازروایی بدبختیهای مردم حرفی بزنند. و ترکیبی علیه شکلگیری ساختارهای مدرن در خرابات افغانستان در استمرار بیشمار نیروهای خرابگر دیگر، این یکی هم بالایش....؟!
خوش باشید. نیروهای جدیدی در حال ورود به بازار مکاره سیاست است. آیت الله محقق در جستجوی خراب کردن خویش برآمده است. همان طور که دیگران خراب کرده اند، حالا ایشان نوبت را هم که شده، نوبت خود میداند تا خرابات جدیدی بر خرابات افغانستان بیفزاید. خدایش توفیق دهاد!