-
۱۳۸۷ چهارشنبه ۲۸ حوت
this is a good window for the people who want to breath
let them speak. this is their right and no one has the right to put any obstacle on the way of speaking of the others
i am sorry no to have access to persian fonts. but this will help me write at least the points i am willing to say
may god bless all who says the right words
-
علي
علي
۱۳۸۷ چهارشنبه ۲۸ حوت
سلام
اگر ممکن است کمي تغييرات به ساختار ظاهري سايت ايجاد کنيد بهتر است. مخصوصا مقداري هم سبک شود تا زودتر بالا بيايد.
-
حسن بچه آزره
حسن بچه آزره
۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت
عجب روزگار غریبی است.
در کشورمان ما را به عنوان شیعه و هزاره و در ایران شیعی که فریاد عدالتخواهی آن کم مانده عرش خدا را به لرزه در آورد،به عنوان جانی و قاچاقچی مورد ظلم و فشار قرار می گیریم.
در افغانستان همین برادران پشتونمان سالهاست که ما را مورد تعدی و ظلم و ستم قرار داده اند وحتی ما را مهاجر خطاب می کنند.و در ایران نیز به واسطه اعمال شریرانه و جنایتکارانه برخی از این به اصطلاح برادران پشتون باز ما هستیم که به عنوان افغانی مورد ستم قرار می گیریم.
خدایا واقعاً از این وضعیت نامعلوم خویش خسته شده ام.
مطلبی که در روزنامه جمهوری نگاشته شده بود را نگاشتم.
-
محمد ضیا نیازی
محمد ضیا نیازی
۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت
باسلام وآرزوی صحت خدمت همه عزیزان که این سایت را راه اندازی کردند بعد من چطوروازکدام طریق میتوانم آنچه راکه ازدل تنگم سرمیزند به شما ارسال کنم.لطفا راهنمایی نمایید.
-
روزنامه جمهوری اسلامی ایران(12/12/1387)خودتان نظر بدهید
روزنامه جمهوری اسلامی ایران(12/12/1387)خودتان نظر بدهید
۱۳۸۷ جمعه ۲۳ حوت
عصرايران ـ قريب به 30 سال است كه 4 ميليون افغاني ترك وطن كرده و در ايران روزگار مي گذرانند .
جنگ و ويراني هاي مكرر در اين كشور همسايه از يك سو و سياست هاي جمهوري اسلامي ايران در پناه دادن به مسلماناني كه جان شان در خطر بود ايران را به پناهگاهي براي ميليون ها شهروند خارجي كرد.
افغاني ها هر چند تحت نام پناهنده به ايران آمدند اما بخش عمده آنها نه در اردوگاه هاي پناهندگان كه در شهرها و روستاهاي ايران ساكن شدند و بدين ترتيب سازمان هاي بين المللي براي تامين هزينه هاي اينان هيچ كمكي به ايران نكردند.
افغاني ها در ايران كار كردند تحصيل نمودند و حتي به مدارج عالي دانشگاهي هم رسيدند در اين كشور ازدواج كردند و بدون آن كه مالياتي دهند از سوبسيدهاي دولت ايران مانند يك شهروند ايراني برخوردار شدند و البته بگذريم از جناياتي كه برخي از آنها مرتكب شدند كه اين اقدامات را به حساب كل اين ملت نمي گذاريم .
بعد از عقب نشيني ارتش سرخ شوروي از افغانستان انتظار مي رفت افغاني ها به وطن شان بازگردند اما شروع جنگ داخلي مانع از اين شد تا آن كه با روي كار آمدن دولت حامد كرزاي و ايجاد ثبات نسبي در اين كشور دولت ايران برنامه خروج افغان ها از كشور را در دستور كار خود قرار داد ولي مقامات افغان سراسيمه به تهران آمدند و خواستند چند صباحي ديگر مردمشان را پذيرا باشيم كه پذيرا شديم .
اينك باز بسياري از افغان ها عزم بازگشت به سرزمين مادري خود را ندارند و ترجيح مي دهند ولو به طور غيرقانوني در ايران بمانند با اين بهانه كه در كشورشان كار نيست و تو گويي كه در ايران مشكل بيكاري حل شده و ايراني ها نيازي به فرصت هاي شغلي اشغال شده توسط افغان هاي ناخوانده ندارند.
اين ها همه البته قابل تحمل است ; ايرانيان در طول 30 سال گذشته هزينه هاي زيادي براي مسلمانان جهان از كشمير گرفته تا عراق و از بوسني گرفته تا فلسطين و لبنان داده اند و افغانستان هم رويش ; اما آنچه بيش از هر چيزي آزاردهنده است نمك خوردن و نمكدان شكستن است .
سخت است كه مهمان آن هم مهماني ناخوانده 30 سال در خانه اي بيتوته كند و از گزند حوادث بيرون خانه مصون بماند ادامه حيات دهد جاي صاحبخانه را تنگ كند و پذيرايي شود و پس از بيرون رفتن از خانه فغان برآورد كه ايها الناس در آن خانه بلاهايي بر سرمان آوردند كه نگو و نپرس !
اين اتفاق درباره افغان هايي كه پس از 30 سال نان خوري ايران به كشورشان بازگشته اند رخ داده و البته با 300 هزار دلاري كه آمريكايي ها به يك فيلمساز افغاني داده اند و چقدر بي مقداري و انصاف گريزي است كه ميلياردها دلاري كه ايران صرف پذيرايي از افغان ها كرد قرباني 300 هزار دلاري شود كه آمريكايي ها پرداخته اند!
فيلم « سفيد سنگ » كه اخيرا در افغانستان ساخته شده نمونه اي است بارز از اين كم لطفي و قدرناشناسي .
اين فيلم روايتگر يك ماجراي تخيلي است كه ادعاي قتل عام 630 " زنداني افغان " در ايران آن هم با هلي كوپتر را دارد و البته سناريست اين فيلم نمي گويد كه چگونه اين واقعه از 10 سال پيش تا كنون برملا نشده ولي وقتي 300 هزار دلار رسيد ناگهان افغان ها فهميدند كه 630 نفرشان را با هلي كوپتر كشته اند! و البته به اين سوال نيز پاسخ نمي دهد كه اگر زندگي در ايران تا اين اندازه براي افغان ها سخت و مرگبار بوده است پس چرا برنگشتند و چرا همين حالا هم بسياري شان عزم بازگشت ندارند و چرا دولت افغانستان همچنان از دولت ايران التماس دعا دارد كه افغان ها را بيرون نكند !
بد نيست روايت يك روزنامه نگار افغان را با قلم افغاني اش در باره اين فيلم تخيلي كه قرار است به عنوان واقعيت به خورد مخاطب داده شود بخوانيد ; اين نوشتار در رسانه هاي متعددي در افغانستان منتشر شده است و طي آن جواب 30 سال پذيرايي ايرانيان از افغان ها با اتهام « نژادپرستي » داده شده است بي آن كه بگويند اگر حكومت ايران نژاد پرست بود همان لب مرز دست به كشتار آوارگاني مي زد كه وارد ايران مي شدند نه اين كه آغوش به رويشان بگشايد و نان را در اردوگاه ها به رايگان و در شهرها و روستاها به همان بهايي بدانها بدهد كه براي شهروندان خود مي دهد ... .
« در سال 1377 قواي نظامي ايران 630 تن از افغانهاي زنداني در اردوگاه « سفيد سنگ » را قتل عام كرد . زندانيان كه همه به جرم افغان بودن براي زمان نامحدودي در آن اردوگاه نگهداري مي شدند; آن سال به خاطر وضعيت بسيار وحشت ناك اردوگاه دست به احتجاج زدند. دولت ايران با فرستادن هليكوپترهاي نظامي تمام زندانيان را به رگبار بست و پس از چندي بر روي گور دسته جمعي آنان يك سرك قيرريزي شده اعمار كرد. از ميان زندانيان اما جمعي نيز توانستند پنهان شوند و يا فرار كنند; از آن ميان داوود عظيمي است كه حالا در فيلم « سفيد سنگ » به عنوان يكي از بازيگران اصلي حضور دارد.
در فيلم « سفيد سنگ » داوود وهاب تهيه كننده زبير فرغند كارگردان و همايون پاييز بازيگر نقش اول آن است . تيم فيلمساز در شمال كابل اردوگاه « سفيد سنگ » را بازسازي كرده اند و تمام حوادث فيلم نيز در همانجا فيلمبرداري مي شود . بودجه 300 هزار دلاري فيلم از سوي يك موسسه آمريكايي پرداخت شده است . جالب اينجاست كه محل فيلمبرداري اين فيلم فقط كمي با پايگاه هوايي بگرام فاصله دارد جاييكه نظاميان آمريكايي زندانيان افغان را در آنجا نگهداري مي كنند.
تلاش زيادي صورت گرفته است تا فيلم « سفيد سنگ » از هر نگاه بتواند تصويري باشد از آن واقعه مخوف سال 1377 كه اتفاقا كسان زيادي از آن خبر ندارند . واقعه اي كه گزارشگر روزنامه « انديپندنت » آن را كاملا هاليوودي مي خواند و در شماره 20 نوامبر آن روزنامه درباره اين فيلم مي نويسد : « داستان بزرگي كه مي شود از آن فيلم بزرگي ساخت » . تهيه كننده فيلم به انديپندنت گفته است : « ما تمام اين اردوگاه به شمول سيم هاي خاردار ديوارهاي سيماني و تمام جزييات ديگر را بازسازي كرديم حتي با مواد فاضله ساختگي كف اتاقها را پوشانديم » . با وجود مخارجي كه در طراحي صحنه شده است و امكاناتي همچون دوربين 35 ميلي متري وسايل حركتي فيلمبرداري و نورپردازي اما مي شود از زبير فرغند يك فيلم خوش ساخت و قابل قبول انتظار داشت
بازيگر افغاني حمايت مالي آمريكايي
براساس واقعه اي خيالي ساخته شده و مدعي است در سال 1377 نيروهاي ايراني 630 تن از افغانيان زنداني در اردوگاه « سفيدسنگ » را قتل عام كرده اند. بر اساس اين داستان كه گفته شده چند نفر از كارگران افغاني كه در آن قتل عام حضور داشتند(و مشخص نيست چطور خودشان قتل عام نشدند) آن را نقل كرده اند دولت ايران با فرستادن هليكوپترهاي نظامي تمام زندانيان را به رگبار بسته و پس از چندي گور دسته جمعي آنان را آسفالت مي كند. (و در تمام اين مدت اين راويان افغاني شاهد ماجرا بودند و عجب كه بي هيچ آسيب ديدگي به وطن خود بازگشتند!) يكي از راويان اين فيلم در همين فيلم هم بازيگر شده است او كه داوود عظيمي نام دارد خودش از ساكنين آن اردوگاه بوده و حالا قرار است نقش اصلي فيلم را به عهده بگيرد!
تهيه كننده اين فيلم يك نفر افغاني به نام « داوود وهاب » است و كارگردان آن « زبير فرغند » است . اين تيم در حال حاضر در شمال كابل اردوگاه « سفيد سنگ » را بازسازي كرده اند و تمام حوادث فيلم در همان محل فيلمبرداري مي شود . بودجه 300 هزار دلاري فيلم از سوي يك موسسه آمريكايي پرداخت شده است . جالب آنكه محل فيلم برداري اين داستان فقط كمي با پايگاه هوايي بگرام فاصله دارد جايي كه نظاميان آمريكايي زندانيان افغان را در آن جا نگهداري مي كنند.
كارگردان فيلم كيست
« زبير فرغند » با آن كه از نام هاي نسبتا قديمي در سينماي افغانستان (اگر بتوان نام آن را سينما گذاشت !) به حساب مي آيد اما تمام سابقه او به همان سابقه سينماي افغانستان بر مي گردد يعني حدود يك سال .
نويسنده مقاله اي در يكي از روزنامه هاي افغانستان كه گويا از ساخت يك فيلم گران قيمت در كشورش به شدت به وجد آمده است مي گويد : اين فيلم داستان ناگفته و ناگفتني رنج افغان هاي مقيم ايران است . اين فيلم اولين گام بزرگي است براي بازگويي قصه هاي مهاجرت . آن چه در اردوگاه هاي ايران بر سر افغان ها مي گذرد بخشي از تراژدي بي پاياني است كه ميليون ها انسان بي صدا نقش قربانيان ازلي آن را بازي مي كنند. حكومت نژادپرست ايران با تبليغ نفرت و دگرستيزي در ميان مردم ايران زندگي افغان ها را عملا به يك كابوس شبانه روزي تبديل كرده است . اين فيلم بدون شك نمي تواند تصوير كاملي از 30 سال مهاجرت افغان ها در ايران باشد; اما كم ازكم فتح بابي مي تواند باشد بر اين موضوع موضوعي كه بدون شك بخشي از تاريخ معاصر ملت افغانستان به حساب خواهد آمد.
همچنان كه نويسنده گستاخ اين مقاله به خود اجازه مي دهد در مورد مردم ايران اينطور اظهار نظر كند مشخص است كه در افغانستان موج جديدي در حال شكل گيري است بي شك كمپاني آمريكايي بي هدف 300 هزار دلار را براي ساخت يك فيلم سينمايي به يك كارگردان بي تجربه افغاني آن هم با كمتر از يك سال سابقه كار نمي سپارد! خود اين نويسنده هم ساخت اين فيلم را فتح بابي مي داند كه تازه آغاز ماجراست .
حدود سي سال است كه پس از حمله شوروي به افغانستان و از بين رفتن مزارع ترياك اين كشور مهاجران افغان كه بازار كار هيچ يك از همسايگانشان مثل ايران برايشان در آمد زا نبود به ايران سرازير شدند . اين اتفاق مصادف شد با وقوع انقلاب اسلامي سال 57 در ايران كه موجي از انسان دوستي را در كشور ايجاد كرد.
ايرانيان سي سال به افغان ها كار و مسكن دادند تا از محل بيكار شدن كار گران ايراني آنها مشغول به كار شوند. بسياري از افغان هاي مهاجر در ايران ازدواج كردند تشكيل خانواده دادند. برخي از آنها از مزاياي تحصيل رايگان در ايران استفاده كردند و... تمام اينها اگر مهاجران مزبور قانوني بودند يا در اين حجم (4 ميليون مهاجر) نبودند مشكل خاصي ايجاد نمي كرد . اما در كدام نقطه از جهان حتي پيشرفته ترين كشورهاي جهان با مهاجران غير قانوني رفتار ي مثل رفتاري كه ايرانيان با افغان ها كردند مي شود!
4 ميليون مهاجر غيرقانوني افغاني كه در زمان جنگ هاي داخلي كشورشان بار اين مشكلات و هزينه هاي مربوط به آن را به دوش ايرانيان انداختند و ميهمان ايرانيان شدند و ايراني ها به خاطر باورهاي مذهبي و ملي كه داشتند از آنها به بهترين نحو پذيرايي كردند.
حالا همين مهاجران كه به زور در حال تجربه دوراني دموكراتيك هستند روزنامه و مجله اي دارند و... در مجلات و روزنامه هايشان به دفعات از رفتارهاي غير انساني ايرانيان با مهاجران غير قانوني ! شكايت مي كنند. تمام اين دلشكستگي ها مربوط به چند جوك و شوخي با اين مهاجران مي شود. در حالي كه سال هاست كه در ايران برخي قوميت ها هم نسبت به هم اين شوخي ها و طنزها را نسبت مي دهند.
اينترنت آن لاين وسط خرابه ها
بعد از حمله آمريكا به افغانستان انگار به يكباره بايد اين كشور مدرن مي شد! آنهم به وسيله مهاجران افغاني كه در كشورهاي اروپايي تحصيل كرده بودند و از فرزندان خانواده هاي متمكن افغاني بودند. آنها به كشور اشغال شده خود بازگشتند و وبلاگ هاي افغاني را براه انداختند.
افغان هاي پيشرو كه وارد اينترنت شدند در سايت هاي وبلاگ نويسي فارسي عليه ايراني ها شروع به نوشتن مطالبي كردند. از آن گذشت و افغاني ها كه براي پيدا كردن يك پيشينه فرهنگي و تاريخي عجله داشتند شروع كردند به ادعا! يكبار فردوسي را افغاني كردند و بار ديگر افغانستان را ايران شرقي و ايران ما را ايران غربي ناميدند.
ساك هايي با بوي خشخاش
به هر تقدير در شرايط جنگ هاي داخلي افغاني ها به ايران هجوم آوردند. اين همسايه دردسرساز ايران كه ايران را به معبر ترانزيت مواد مخدر به جهان تبديل كرده است و امروز از رفتار بد ايرانيان شكايت دارد جنگ مي كرد و ايران هزينه جنگ آن را پرداخت مي كرد.
مهاجران افغان مخارج سفر خود را با قاچاق مواد مخدر به كشور تامين مي كردند آنها كه گرفتار مي شدند سال هاي سال در زندان هاي ايران ماندند و در زندان جا خوش كردند و خوردند و خوابيدند. آنها هم كه مي توانستند مواد مخدر را با خود به ايران وارد كنند به قاچاقچيان كوچكي تبديل مي شدند كه كار اصليشان كارگري ساختمان بود اما بيزينس آنها مواد مخدر!
حالا فرض كنيد مهاجران ايراني آن هم غير قانوني وارد يك كشور اروپايي شوند مهاجراني كه تعدادشان يك نفر و دو نفر و 200 نفر نيست چهار ميليون مهاجر غير قانوني وارد يك كشور اروپايي شوند. از خدمات شهري كشور ديگري استفاده كنند يك ريال ماليات نپردازند بازار كار مردم تبعه همان كشور را قبضه كنند و تازه قاچاق مواد مخدر هم بكنند. چه اتفاقي مي افتد كشورهاي ديگر چه كاري نمي كنند كه ايران مي كند
در مقابل برخي از رهبران اهل سنت جنوب شرق كشور هميشه مدافع افغانيان مهاجر غير قانوني بودند. حالا كه آنها يك جنايت بزرگ و يك قتل عام دروغين را به ايران نسبت مي دهند آيا نبايد اين حاميان چشم هايشان را به روي حقيقت بگشايند و ببينند كه افاغنه زياد هم بي پناه نيستند