-
کوسه مسکه برار قلندر از دی چوپو
کوسه مسکه برار قلندر از دی چوپو
۱۳۸۷ پنج شنبه ۲۲ حوت
آفرین ده تو باچه آزره که ای نامه ده بله ای سایت خو ایشتی. ای نامه موفامی که ده نمیشته ایقیس کوتایه ده مه نیشی که بوری دنیا دنیا گپه که ایچ غیت گفته نه شودد درد دیلای که عینه از باکولون مو تی سره ده دیل مو مندد مندد ایقیس مندد که عینه کوه الی کیته شوده آلی به خیره پک دردای خوره موگی. از دیل تنگ بور مونی. بسه باچه گون مو موفامن که چیز کار کنن. تا وغیته اگه ما زینده به شوم بینگروم که مولکای از مو بسه ده دست مو بیرسه او غیت دیگه ایچ غم ندروم.
-
فرزاد dk
فرزاد dk
۱۳۸۷ چهارشنبه ۲۱ حوت
دلی تنګم نمی خواهد بګویم
نمی خواهم ترا دردل بجویم
دلم پر غم ګلویم پر زخون است
دلم دیوانهءعشق و جنون است
-
علیرضا
علیرضا
۱۳۸۷ دوشنبه ۱۹ حوت
سلام
این بار راجع به دل تنگ خود فقط یک تبریک متانم باریتان بگویم.
شاد باشید
-
مجیدمحمدی
مجیدمحمدی
۱۳۸۷ دوشنبه ۱۹ حوت
هر ادمی دلش میخواهد که چیزی بگویدوآن چیزچه خوب است که هر چیز باشد،اما ادم هر جایی هم دلش نمی خواهد هر چیزی بگوید،من که این گونه فکر میکنم.لااقل اون جا جایی باشد که آن چیز ها بتواند در جایی،کنج دلیوکنارروح خوش فهمی مامن بگزیند.احسامیکنم این جا از همون جا هاست.جایی که نام مقدس سکوت را بر خود گرفته است.اوه خدای من این سکوت چقدر مقدس است!ان را برهر چیز که بنهی ارزشمندش می یابی.مگر غیر از این است که فقط برپاک ترین و قدسی ترین و ارجمن ترین چیز ها می نشیند،یا برمظلوم ترین و قربانی ترین و غیب ترین چیز ها می نشیند!؟گا هی بر علی،سکوت بیس و پنج ساله اش و گاهی بر راز های شگفت بودا،گاهی برنگفتن های عارفی بزرگ و بینشان هر کجا که باشد،گاهی بر فرو بسته لب یک عاشق دردمن و ازدست رفته جانش!و گاهی و گاهی چنان درد ناک و جانکاه وبنیاد بر افکن اماارجمنو مقدس،آن زمان که برقربانیان و فراموش شدگان جورو بیدادنهاده می شود.آن جایی که حتی سکوت هم با تمام عظمتش بی تاب میشود؛برهزارن زن و دختر و کودک و پیر و جوان به خون نشسته و از یاد رفته یک قوم؛آن هم در سرزمین و خانه خویش،هر عزیزی پیش چشم عزیزی.قومی،مردمی بنام هزاره!
-
دروت وسلام فروان به همه ای زحمت کشان این سایت
دروت وسلام فروان به همه ای زحمت کشان این سایت
۱۳۸۷ دوشنبه ۱۹ حوت
هچی نمی توانم از دل تنگم بگم انقدردلم شکسته وعاجزاست که زبان یاری نمی کند برای نوشتن یادم ازان روزها میا د که یک همشری مراسربازان ایرانی گرفته بود با وجودی که مدرک داشت کارتش راباقیچی بریدن خودش را ردمرزکردن وزن وبچه ای شان بی سر پرست می ماندن و.......................