-
۱۳۸۷ جمعه ۱۶ حوت
با سلام و تبریکی
دلم از به وزارت رسیدن گرفته است. دلم می خواهد بدانم کی هستم، چه می خواهم ، به کجا روانم، از کجا آمده ام، با من چه کرده اند، با من چه می کنند، با من چه خواهند کرد، چرا من اینم که هستم، چرا من این شدم که هستم، چگونه می توانم آن شوم که باشد شد و دلم می خواهد تمام رازهای بودنم را کسی در یک چوگی وزارت خلاصه نکند.
تشکر
-
حسنرضا خاوري
حسنرضا خاوري
۱۳۸۷ جمعه ۱۶ حوت
من فقط يک مهاجر افغاني در سفيدسنگِ هستي ام، يک «هوموساکر (حيات برهنه)»؛ همين، اي نازنين!
فاصلهگرفتن از آدمهايي که دوستشان داريم، بيفايده است؛ زمان به زودي به ما نشان خواهد داد که جانشيني براي آنها نيست. (يک اس.ام.اس)
......................
ايستگاهِ آخرِ خطِ گنگِ زندگي، لبخندِ ويرانگر، پيروز و تابناکِ يک شکستِ قطعي و اجتنابناپذير است: مرگ.
.....................
بدن، زمان را ميآفريند (طي فرآيند و حرکتِ وجودي خويش). چون زمان تنها «امکان»ي است که بدن را در مواجهه با هولناکيِ عدم تجهيز ميکند. ناديدهگرفتن اين امر، بدن را به ابژهي محض بدل نموده است. پيامدِ منطقيِ اين غفلت، آن است که بدن، مکان و قلمروِ اصليِ اِعمال قدرت شده است. مسألهي مشروعيت قدرت و حاکميت و به تبع آن نگاه سنتي به قدرت و حاکميت پيشاپيش منتفي است. بههرحال، فرقي نميکند، زيرا ساختار حاکميت مبتني بر تلقيِ ابژهاي و شيءوارگيِ عام از بدن است، نتيجه يکي است، حال چه «اسلاميسازي بدن» باشد، چه مليسازي يا مدرنسازي بدن. در هر صورت، بدن قلمرو حاکميت قرار گرفته است. ميماند مسألهي نفسي که از بدن نشأت ميگيرد، نفسي که در فرآيندِ تحول وجودي از بدن برساخته ميشود. حال، بدني که ابژهي محض شده است، چگونه امکانِ تحول و ارتقاي وجودي مييابد؟ نتيجهي اين فاجعهي عام آيا غير از اين است که تنها اصل و غايتِ زندگيِ خفتبار همه ما، با تمام وجود، پايبندي به «غريزهي صيانت ذات» يا به عبارت ديگر، «حفظ بدنِ خويشتن» شده است؟ خلاصه، قدرت با انضباطبخشيهاي خاص و متنوع خود، تن را تحت کنترل ميگيرد، و آن را بدل به بخشي و جزئي از پيکرهي لوياتاني خويش ميسازد و با اين ادغام، به يک معنا، آن را حذف ميکند. بنابراين، آيا امکانِ کنش راديکال از همان آغاز تولد، که قدرت قلمروِ خود را در ثبت احوال و اعطايِ تابعيت و پذيرشِ تنِ نوزاد بهمثابهي شهروندِ تابعِ قانون تعريف و تثبيت ميکند، منتفي نيست؟
-
مشتاق علی عسکری
مشتاق علی عسکری
۱۳۸۷ پنج شنبه ۱۵ حوت
سلام قومای گل، بچه امی سایت جمهوری خوبشیه افرین ده تو این هم تحفه برای جمهوری امیره ده امونجی بی لو طفلکم طفلکم گریه مکن امشب به پایان میرسد
بر افق این وطن شمس فروزان میرسد
طفلکم بر خانه تاریک و بی سقف و ستون
روزن سبز امید نو بهاران میرسد
طفلکم گریه مکن گر چه نداری کفش هم
روزی لبخندی به رخسار فقیران میرسد
طفلکم گربسترت از خاک و خاشاک است نم
بر مشامت روزی هم عطر گلستان میرسد
طفلکم خارست عروس خنده های طفلکیت
گلبن مهری از این خار مغیلان میرسد
طفلکم بر دامن بابا که رنجور است ز غم
بار دیگر آن غزالان شاد و مستان میرسد
طفلکم گریه مکن از این هیاهوی زمان
زهری آخر بر مرام زورمندان میرسد
طفلکم گر سد نموده راه امروزت ز شر
برفی سنگین زمستان بر شروران میرسد
طفلکم آواز نازت را به نایت بسته اند
شاد باش آبی به این خشک نیستان میرسد
میرسد این شام هم آخر به پایان میرسد
میرسد صبح امید مستمندان میرسد
-
صادق
صادق
۱۳۸۷ پنج شنبه ۱۵ حوت
افتتاح سايت به مسئولين بينام سايت تبريک باشد و همچنين به خوانندگان عزيز اين سايت.
اميد که صاعقههاي منطقيِ حقيقت از ابرهاي سکوت بر اذهان تاريک جرقه بزند.
-
بسم الله تابان
بسم الله تابان
۱۳۸۷ پنج شنبه ۱۵ حوت
سلام خدمت تمام دوستان عزیز
صرف میخواستم از دوست بسیارعزیزخود آقای نوروزی تشکری نمایم که برای این مردم زجر دیده اینقدر می تپد سر بلند باشی افتخار قوم