-
علي احمدي
علي احمدي
۱۳۸۷ چهارشنبه ۱۴ حوت
از ديار سکوت مي نويسم
امروز که هواهاي ديگر در سر دارم باز نام جمهوري سکوت در اتاقم بارها تکرار شد.
بار اولي که اين نام را ديدم در نظرم غريب اما در عين حال اشنا آمد. هر چند سکوت قيد شخص سخنگوست و نه جمهور که مکان است و سکوت در ذات او، اما غريبي اين واژه در قيد سکوت آن نبود. اين عبارت سنگيني غربتي عظيم را در خود نهفته دارد. غربتي که در جهاني بسيار کوچکتر شده از جهان کنوني نيز هويدا و اشکار خواهد بود. چتري از خفقاني مرگبار چنان بر سرتاسر ان سرزمين سايه افکنده که گويي جز مرگ و نيستي در ان قلمرو حکومت نم يکند.
اما اين نام غريب برايم آشنا بود. شايد آشناتر از بسياري آشناهاي پر طمطراق ديگر. از واژگان پر هياهويي چون وطن، ميهن ، مملکت، ملت سر بلند، تاريخ پر افتخار، مردم غيرتمند، کشور افغانستان،زبان پشتو و دهها واژه اينچيني ديگر.
اخر چرا اشنا بود. شايد از انجا که من خود هم سراسر سکوتم اين واژه آشناي من است. شايد به اين دليل که آن چتر مرا به اندازه همه ساکنان آن سرزمين خفه کرده است. شايد به اين خاطر که نفرين آنجا مرا نيز طلسم کرده است. اري من هم ساکني از ساکنان اين مکان سراسر نفرين شده ام.
انجا از مادر زادم، انجا پدرم را که سراسر فرياد است براي خاموش شدن شکنجه کردند، مادرم را در انجا درد کشيدن و ساکت ماندن اموختند. و من، جسم شلاق خورد تا خاموش باشد و روحم سلاخي شد تا دم برنياورد.
اينجا امدم، در جمهوري سکوت، تا همراه با زخمهاي پدر و زجرهاي مادر،فرياد برآرم و سکوت بشکنم تا با جسمي شلاق خورده و روحي سلاخي شده طلسم و قفل بسته بر زبان و دهان را بشکنم و جمهور خالي از سکنه کنم.
-
اسد بودا
اسد بودا
۱۳۸۷ چهارشنبه ۱۴ حوت
مدتها پيش در دانشکده علوم اجتماعی تهران نمایشگاهیِ تصويريِ تحت عنوان «مرگ در شهر». از طرف گروه انسان¬شناسی دانشکده، در سالن تالار ابن خلدون بر گزار گردید. موضوع این نمایشگاه مرگ بود. تصاويري از جنبه های مختلف مرگ، از قبیل اعدام، مرگ طبیعی، خودکشي، عکسهايي از گورستانها و.... اغلب این تصاوير آن چنان تکان دهنده بود که با ديدنِ آنها تارهای قلب انسان به صدا ميآمد. اما در این میان عکسی را دیدم که برایم بسیار جالب بود، دختر جواني در گورستانی متروکی بر سر گور پدرش دو تار می نواخت، شاید به این دلیل که روح مردگان هم نیاز به موسیقی دارد و با نواختن دوتار می توان روحِ آنان را شاد کرد. شاید هم آواز مردگان خفته در غربترا به کمکِ دوتار باز آفريني ميکرد.
راستی بهتر نیست به جایی گریستن و اشک ریختن بر سر گور مردگان موسیقی بنوازيم؟ آيا بهتر نيست مردگان را با شادی یاد کنيم؟ بیایید از این پس به جای اشک ریختن و بر سر زدن، روح مردگاني را که به ديارِ جاودان شتافتهاند با دوتار شاد کنيم. چه اشکالي دارد اگر هم مرگ باشد، هم شادی و لبخند و موسیقی. مگر لبخند و شادی در نبود مرگ و مرگ در فقدان عشق معنا دارد؟ موسیقی آوای زندگی است؛ آوای زندگی بعد از مرگ و عشق¬های فرو رفته در خاک و به همين سبب است که این گونه قلب ما را می خراشد و جان ما را تسخیر میکند.
-
أسماء سيرت بهيج
أسماء سيرت بهيج
۱۳۸۷ چهارشنبه ۱۴ حوت
دل تنگم ميگويد /
وطنم
وطنم
وطنم
آه اي وطن .. بي خبر از حال من
آه اي كابل .. بي خبر از درد من
آه اي معشوقه .. بي خبر از قلب من
روز وشب اين دل تنگ بي وطن من يك حرف تكرار ميكند ..
اي وطن
اي وطن
اي وطن!