• غرب کابل؛ میعاد با عدالت (بخش دوم) غرب کابل؛ میعاد با عدالت (بخش دوم) ۱۳۸۸ جمعه ۲۱ حوت

    رهبر شهید، پس از برگشت از دشت آزادگان، با سفیر ایران ملاقات کرد. در این ملاقات، سفیر ایران پیام شورای نظار و احمدشاه مسعود را برای رهبر شهید ابلاغ نمود که باید اسلحه‌های خود را به زمین بگذارند و تسلیم شوند...

  • یار بابه یار بابه ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۹ حوت

    همان روز فاجع افشار استاد حیدری را پیدا کردم که همرای رهبر شهید علوم اجتماعی آن مرکز علم وفرهنگی اش را ترک کرده بود، پریشان حال و خسته بود

  • غرب کابل؛ میعاد با عدالت  (بخش اول ) غرب کابل؛ میعاد با عدالت (بخش اول ) ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۸ حوت

    پس از سقوط میدان‌شهر، طرح دفاع مشترک نیروهای جهادی در برابر «طالبان» از طرف شخص آقای ربانی و مسعود مورد استقبال واقع شد. صبح روز 22 دلو، رهبر شهید برای بحث روی این طرح، با انجنیر حکمتیار در چهارآسیاب ملاقات نموده و توافق وی را نیز جلب کرد...

  • دختری تنها، در شهر کافر! دختری تنها، در شهر کافر! ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۸ حوت

    اگر ما را با چشم حقارت نگاه کردند و گناه ملاعمر و یارانش را به گردن ما گذاشتند، چه کنیم؟ .... اگر ما را قهرمان عصر جدید برای ساختن تاریخ جدید تلقی کردند، چه کنیم؟ ...

  • پيام خانواده رهبر شهيد بابه مزاري ره پيام خانواده رهبر شهيد بابه مزاري ره ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۷ حوت

    من به عنوان تنها یادگار بابه شهید تان و نماینده ی ازطرف خا نواده آن شهید بی همتا،نهایت تشکر و قدردانی را از شما مردم بزرگوار در سراسر این گیتی دارم که به یاد پدر گلگون کفن تان بوده...

  • غرب کابل؛ میعاد با عدالت غرب کابل؛ میعاد با عدالت ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۷ حوت

    امروز شانزده حوت است. حالا شب است. ساعت 3 و 31 شب. فقط یک لحظه قبل‌تر با بلال گپ و گفتی داشتیم. گفتم: دستت را به من بده که دست تو قلب من است. اکنون این تمنا را از هر دوستی دیگر می‌کنم.

  • «ما مردم»، بعد از پانزده سال «ما مردم»، بعد از پانزده سال ۱۳۸۸ شنبه ۱۵ حوت

    زمان، مورد سوگند خدا، تمثیل باور ما به خداست. خدا را در زمان می‌بینیم و بزرگ‌ترین جلوه‌ی خدا در زمان آشکار می‌شود. خدا در حصر نمی‌آید، همچنانکه زمان در حصر نمی‌آید. خدا در بند نمی‌افتد هم چنانکه زمان در بند نمی‌افتد.... و این است که زمان، بعد از پانزده شانزده سال، «ما مردم» را از کجا به کجا کشانده است!

  • سفری داریم که آغاز می‌شود: سفر به فیلادیلفیا. سفری داریم که آغاز می‌شود: سفر به فیلادیلفیا. ۱۳۸۸ شنبه ۱۵ حوت

    شمع‌های زیادی خاموش و بی‌اعتنا به هر سو نگاه می‌کردند. اما وقتی او خواست از دانشگاه امریکایی به محل بلندتر و پرثمرتری رحل کشد، کسانی زیاد در امتداد گام‌های او شمعی در دست داشتند.... جیف و جنیت و یوهان و بعداً ده‌ها و صدهای دیگر از همین محل دست به معرفت آوردند و هدیه به دل‌سوختگان این دهکده‌ی علمی دادند...

  • سلام وکلامی بامدعیان روشنفکری ورئیس کرزی صاحب! سلام وکلامی بامدعیان روشنفکری ورئیس کرزی صاحب! ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حوت

    به نظر من کم کاری هست ولی نه تنها از سوی دختران مهاجر بلکه از طرف همه ی کسانی که ادعای روشنفکری دارند.اما کتمان نمیکنم که تنها کسی که می تواند بسیار مؤثر در این موضوع باشد جوانان و زنان و بالاخص دختران هستند که با خود آگاهی و خود باوری می توانند هر قله ی نافتح شده ای را فتح کنند.

  • نامه ای به  نامه ای به " بابه مزاری " ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    مانمی توانیم مزاری را فقط با چند جمله ی کوتاه توصیف کنیم زیرا او تاریخ نسل ماست٬ آرمان و هدف او٬ آرمان و هدف نسل ما شده٬ خط سیاسی او خط سیاسی جامعه ی ما شده است.

  • از كثرت تا وحدت؛ از كثرت تا وحدت؛ ۱۳۸۸ شنبه ۹ جوزا

    همايش ترك‌هاي افغانستان روز پنجشنبه، مورخ 7 جوزاي 1388 اولين همايش ترك‌هاي افغانستان به اشتراك بيش از هزار و پنجصد نفر از مردمان هزاره (شيعه، اسماعيلي و سني)، ازبك، تركمن، ايماق و قره‌لق در هوتل كابل‌شاهان برگزار گرديد. تمويل اين همايش از سوي موسسه‌ي امريكايي آي آر آي صورت گرفته و در برگزاري آن نهادهاي مختلف سهم داشتند. آقاي جواد اميد، به نمايندگي از موسسه‌ي آي آر آي، ضمن توضيح اهداف آي آر آي از برگزاري اين همايش گفت: حركت‌هايي در گذشته صورت گرفته اما همه‌ي اين حركات در حلقات محدود باقي مانده است.

  • شيخ محسني همان كنيزك شيطان است! شيخ محسني همان كنيزك شيطان است! ۱۳۸۸ سه شنبه ۸ ثور

    به نام خدا، آموزگار سخن و ادبروز جمعه مورخ 4 ثور 1388 به مسجد الزهرا رفتم. آقاي محقق سخنراني داشت. جمعيت كثيري آمده بودند. اكثريت را جوانان تشكيل مي‌دادند. اين خود يك صف‌بندي اجتماعي را نشان مي‌داد. نسل‌هاي يك جامعه چگونه از هم مجزا مي‌شوند و فاصله‌هاي اجتماعي چگونه ايجاد مي‌شود و چگونه برجسته مي‌شود. البته تعداد افراد مسن نيز كم نبودند. اما تعداد كثير را جوانان تشكيل مي‌دادند كه براي خود دغدغه‌هاي خاص دارند و نيازهاي خاص و جهان را نيز از منظر خاصي نگاه مي‌كنند.آقاي محقق تلاش كرد كه در اين سخنراني خود روحيه‌ي مردم را زنده نگه دارد و در عين حال با مهارت خاصي به ارايه و انتقال نظريات و پيام خود نيز بپردازد. آقاي محقق، يكي از محاسني كه در سخنراني‌ها و حرف‌هاي خود دارد اين است كه صريح و قابل فهم و منظم حرف مي‌زند و به همين لحاظ سخنان او خيلي زود در بين مردم خط ايجاد مي‌كند و مخاطبان او مي‌دانند كه منظور او چه بود و او چه مي‌گويد و چه مي‌خواهد. اين حسن در سخنان آقاي خليلي كمتر ديده مي‌شود. آقاي خليلي وقتي سخن مي‌گويد به نظر مي‌رسد تلاش مي‌كند اطراف مختلف از سخن او آزرده نشود و براي هر مرحله‌اي راهي باشد. اين البته براي يك سياستمداري كه خواهان حسن رابطه با همه باشد و براي هر امر احتمالي گزينه‌اي داشته باشد، خوب است اما براي سياستمداري كه نقش موثر و برجسته‌اي ايفا كند، زيانبار تمام مي‌شود. مردم به سخن صريح و شفاف ضرورت دارند تا بدانند در يك موقعيت خاص چه موضع خاصي بگيرند. شهيد مزاري نيز وقتي سخن مي‌گفت اين ويژگي را داشت كه حرفش را هر كسي صريح و زود مي‌فهميد و در سخنان خود حاشيه‌روي زياد نمي‌كرد و اصل حرف را مي‌گفت و مردم نيز به نقطه‌اي مي‌رسيدند كه بايد انتخاب كنند.به هر حال، آن روز آقاي محقق از آقاي سيداسماعيل بلخي نقل قولي كرد كه مردم را هوشدار مي‌داد دايره‌ي اسلام را خيلي تنگ نسازند و كاري نكنند كه بگويند هر كسي مثلاً سرش برهنه بود كافر است و هر كسي نكتايي زد بگويند مسيحي است و هر كسي لنگي و دستار داشت بگويند مسلمان است. گفت: اگر اين كار را كرديد يك روز خود تان تنها مي‌مانيد و لنگي و مسلماني تان و يك نفر هم در كنار تان نخواهد بود. آقاي محقق، همچنين مردم را از غيبت كردن و تهمت زدن در پيش رو و يا پشت سر كس برحذر داشت و با ذكر آيه‌اي از قرآنكريم كه گفته است: «ولا يغتب بعضكم بعضاً أيحب احدكم أن ياكل لحم اخيه ميتاً، فكرهتموه» (برخي از شما برخي ديگر را غيبت نكند. آيا كسي از ميان شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ پس كراهت داريد) تأكيد كرد كه غيبت كردن و تهمت زدن و آبرو و عزت كسي را در ميان خدشه‌دار كردن گناهي بزرگ است و به اين گناه نزديك نشويد.فراز برجسته‌ي سخنان آقاي محقق فكاهي و لطيفه‌اي بود كه در مورد يك كنيزك شيطان بيان كرد و طي آن واضح ساخت كه بعضي‌ها در سال يك مرتبه يك شيطنت كوچك مي‌كنند و با اين شيطنت كوچك خون‌هاي بي‌شماري را مي‌ريزند و فتنه‌هاي بي‌شماري را خلق مي‌كنند و باعث تباهي و رسوايي‌هاي بي‌شمار مي‌گردند.اصل داستان او اين بود:مرد تاجري بود كه مي‌خواست به تجارت هندوستان برود. زني داشت كه او را فوق‌العاده دوست مي‌داشت و عمري را در نيكي و خوبي با او سپري كرده بود. اين بار تصميم گرفت قبل از سفر، كنيزكي را براي خانمش خريداري كند تا به عنوان خدمتكار در كنار او باشد و به كارها و امور منزل نيز رسيدگي كند. وقتي بازار كنيزفروشي رفت، كنيزكي را ديد در نهايت حسن و جمال و هوشياري. اما وقتي قيمتش را پرسيد متوجه شد كه فوق‌العاده ارزان است. از صاحبش علت آن را پرسيد. صاحبش گفت: اين كنيزك همه‌ي حسن‌ها را دارد اما تنها سالي يك بار يك شيطنت كوچك مي‌كند. تاجر خنديد و گفت: من روزي هشت بار شيطنت مي‌كنم، اين يكي سالي يك بار شيطنت مي‌كند. باكي ندارد با خود مي‌برم و از او كار مي‌گيرم. اما تاجر نفهميده بود كه اين شيطنت از همان شاه‌شيطنت‌هاست كه او خبر ندارد.تاجر رفت و مدتي را در هندوستان ماند و وقتي قرار شد برگردد، احوالش پيشاپيش به خانه رسيد. كنيزك رفت نزد بي‌بي و براي او با حالتي افسرده و ناراحت گفت: من خبر بدي دارم. بي‌بي پرسيد: چي؟ گفت: از منبع موثق شنيده ام كه آغايم زني زيبا از هند گرفته و به محض اينكه برسد تو را از بين مي‌برد يا طلاق مي‌دهد. زن باور نكرد، اما اصرار و حالت خاص كنيزك او را به شك انداخت و راه چاره را پرسيد. كنيزك گفت: من ملايي را مي‌شناسم كه تعويذ و اوده بلد است، بيا نزد او برويم و از او راه چاره بخواهيم. كنيزك قبلاً با ملا قرار و مدار گذاشته بود و وقتي رفتند تمام ماجرا از زبان ملا تكرار شد و زن باورش به يقين تبديل شد كه خبر راست بوده و بايد از ملا بخواهد كه او را در برابر اين حادثه‌ي شوم ياري كند. ملا مبلغي پول گرفت و گفت: كارد جوهرداري پيدا كن و به محض اينكه شوهرت رسيد و از خستگي به خواب رفت، يكي دو تار از موهاي ريش زير زنخ او قطع كن و براي من بيار تا اوده كنم و آن را بسوزان. زن در جا مي‌ميرد يا اينكه توسط شوهرت طلاق داده مي‌شود. زن قبول مي‌كند و به خانه بر مي‌گردد. كنيزك اين بار مي‌رود تا ارباب خود را ببيند و قبل از رسيدن به منزل او را باخبر سازد. وقتي نزد ارباب مي‌رسد مي‌گويد كه به خاطر نان و نمكي كه خورده است بايد اين واقعيت را بگويد: زنش با جواني كاكل زرين عاشقي انداخته و شب و روز را در غيبت ارباب با او خوش‌گذراني كرده و حالا هم وقتي ارباب برسد، در اولين فرصت او را با كارد جوهردار به قتل مي‌رساند. ارباب از شنيدن قصه باورش نمي‌آيد و مي‌گويد كه بالاخره با اين زن اين همه دير زندگي كرده و اين و آن فداكاري را از او ديده است و امكان ندارد كه همچون عمل خاينانه از او سر بزند. كنيزك به هر صورتي كه شده، او را متقاعد مي‌سازد كه براي احتياط هم كه شده مراقب باشد و وقتي به منزل رسيد به بهانه‌ي خستگي برود و بخوابد، ولي براي احتياط شمشير خود را نيز در كنار خود داشته باشد.وقتي ارباب مي‌رسد، هر دو طرف وضعيت را متفاوت و مشكوك احساس مي‌كنند و به خبري كه شنيده بودند باورمندتر مي‌شوند. ارباب بدون معطلي مي‌رود تا براي رفع خستگي بخوابد و در بستر هم كه مي‌افتد پرده‌اي را روي خود مي‌كشد و وانمود مي‌كند كه به خواب عميقي فرو رفته است. زن كه از خواب او اطمينان مي‌يابد با كارد جوهردار مي‌رود تا دو تار موي ريشش را بگيرد. اما هنوز دستش زير گلوي ارباب نرسيده بود كه ارباب چشم باز كرده و زن را با كارد جوهردار بالاي سرش مي‌بيند و بدون معطلي شمشير را بيرون آورده و او را گردن مي‌زند. كنيزك با سرعت مي‌رود و قبيله‌ي زن را باخبر مي‌سازد كه ارباب زن را كشت. قبيله براي انتقام‌گيري با شمشيرهاي كشيده مي‌رسند و ارباب را با شمشير پرخون و سربريده‌ي زن در خانه مي‌يابند و بدون معطلي ارباب را مي‌زنند. كنيزك مي‌رود و اين بار قبيله‌ي ارباب را خبر مي‌كند كه ارباب توسط فلان قبيله به اين اتهام كشته شد. آن قبيله هم مي‌رسد و كشت و خون به راه مي‌افتد و ده‌ها نفر به قتل مي‌رسند و اين همه به خاطر يك شيطنت كوچكي بود كه كنيزك انجام داده بود!آقاي محقق با بيان اين حكايت، براي مردم هوشدار داد كه فريب شيطنت كنيزك را نخورند و متوجه باشند كه كسي به بهانه‌هاي گونه‌گون صف و وحدت آنان را از هم نپاشد و از احساسات آنها سوء استفاده نكند.سخنراني آقاي محقق به طور واضح اثرات نيكو و مثبتي داشت و بعد از اين سخنراني وقتي با تعدادي از مستمعين در تيپ‌ها و گروه‌هاي مختلف ديدار كردم اظهار مي‌داشتند كه با اين سخنراني متوجه شده اند كه شيخ محسني چه توطيه‌ي خطرناكي را برعليه مردم به راه انداخته بود كه حالا به فضل خدا بدون نتيجه مانده و مردم روز به روز دوباره آگاه مي‌شوند.

  • شيخ محسني به هيچ چيز احترام ندارد! شيخ محسني به هيچ چيز احترام ندارد! ۱۳۸۸ دوشنبه ۳۱ حمل

  • كرزي با همراهي فهيم و خليلي در انتخابات شركت مي‌كند كرزي با همراهي فهيم و خليلي در انتخابات شركت مي‌كند ۱۳۸۸ جمعه ۲۱ حمل

  • وجدان‌هاي بيدار معذرت مي‌خواهند وجدان‌هاي بيدار معذرت مي‌خواهند ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۹ حمل

  • طالبان ديگر مانعي براي برگشتن ندارند طالبان ديگر مانعي براي برگشتن ندارند ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۷ حمل

  • «تمدن  قندهاري» در آزمون «امروز كابلي» قرار گرفته است! «تمدن قندهاري» در آزمون «امروز كابلي» قرار گرفته است! ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۱ حمل

  • كرزي از كابوس خليل‌زاد مي‌ترسد كرزي از كابوس خليل‌زاد مي‌ترسد ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حمل

     

  • آقاي كرزي دارايي‌هاي خود را ثبت مي‌كند آقاي كرزي دارايي‌هاي خود را ثبت مي‌كند ۱۳۸۸ پنج شنبه ۶ حمل

  • بابه‌مزاري در يك گفتمان آزاد بابه‌مزاري در يك گفتمان آزاد ۱۳۸۸ يکشنبه ۲ حمل

...

1234

...