جمهوری سکوت پاتوغ خواننده گان و نویسنده گان مرد م ما شده است . همه این جا می آیند ، میخوانند ، نظرمیدهند  ، قهر میکنند ، مهربان میشوند .  روشن فکران و قلم بد ستان جامعه ما هم با  مقالات تحقیقی  و تحلیلی شان در صد د ایجاد فضای  گفتگو و تفاهم اند . بودا ، رویش ، هاتف ، امیری ، جعفری ، وحیدی و .......و آ نهای هم  که از اسم مستعار استفاده میکنند ، جز روشنگری  و آگاهی دادن به مردم هد ف د یگری ندارند . و آگاهی قدرت معجزه آفرینی دارد که مسولیت می آورد ، و خواننده را وامیدارد تا نوشته را خوب بخواند و آنگاه نقدش کند . برخورد مسولانه ، تفاوت ها و فاصله های افکار را کم و کوتاه می سازد  و یا لا اقل از بی منطقی و تو هین به افکار د یگران جلو گیری میکند . برخورد مسولانه به ما می آموزد ، احترام کنیم تا احترام شویم . و قتی من می خواهم و میگویم  از حسین و عاشورا تجلیل نشود ، به برادرم  هم حق بدهم تا بگوید از عاشورا تجلیل شود و تجلیل کند . وقتی من باور ها  و اعتقا د ات  د یگران را زیر سوال می برم ، دیگران هم حق دارند از خود و باور های شان دفاع کنند و مرا زیر سوال ببرند . اما نه با دشنام و توهین و تکفیر ، که با احترام و مدا را با همد یگر و با تسا مع  . این گونه است که  زمینه گفتگوی معقول و خرد مندانه ایجاد میشود .                                                                                                                                     

 اما سوال من ازشما خواننده عزیز این است . که آیا با تفاهم در مواردی که ذکرش رفت گرفتاری ها و مشکلهای  جدی مردم ما حل میشوند ؟. با تو جه به اینکه د ین اسلام و مذهب شیعه 1400 سال عمر دارد ، در طی این 1400 سال این د ین و مذهب هم دشمنان سرسخت و هم طرفداران سینه چاک اش را داشته است ، که از خون ریختن و خون دادن هیچ  کدام هراسی نداشته اند . حرفهای هم که در نقد و دفاع از د ین و مذهب گفته میشوند هیچ کدام حرفهای جد یدی نیستند .  در دوره های مختلف از تاریخ منتقد ین و مدا فعین دین با هم جر و بحث های ازاین د ست فراوان داشته اند و  در آینده هم خواهند داشت . من فکر میکنم ما هزاره ها ، چه بخواهیم ، و چه نخواهیم ، چه باور کنیم و چه هم باور نکنیم ،  در افغانستان گرفتاری ها و مشکلا تهای جدی تر از اینها داریم ، که  زنده گی ، عزت و امنیت  ما را تهدید میکند . خیلی حیاتی و کار ساز خواهد بود اگر به آنها پرداخته شود . به این معنا که در مورد ش بنویسیم  ، نظر بدهیم ، نقد کنیم ، خشم بیگیریم ،  مهربان شویم تا شاید بتوانیم  راهی نجاتی بیابیم . جدی ترین و قوی ترین خطری که  هستی و حیات ما را تهدید میکند ، برگشتن طالبان به قدرت است . آنگونه که از قرائین و شواهد پیداست ، نیروهای جامعه جهانی تا سال 2014 همگی از افغانستان خواهند رفت . آقای جو مایدن معاون ریس جمهور آمریکا در 19 دسامبر 2010 میگوید : ما تخلیه نیروهارا در ژوئیه 2011 آغاز می کنیم و تا سال 2014 از افعانستان خارج خواهیم شد . او تاکید کرد که این یک اقدام نمادین نخواهد بود . اگر ماهم این حرف را جدی بگیریم تا خروج نیرو های خارجی از افغانستان چهار سال بیش نمانده و چهار سال هم برای  شکست طالبان و حتی تضعیف طالبان وقتی کافی نیست . کاری که در طول 10 سال گذ شته ، به هر دلیلی  که نشده است ، مطمئنااً در چهارسال دیگرهم نخواهد شد . وضعیت اردوی ملی و پولیس کشور که بعد از نیرو های خارجی قرار است با طالبان بجنگند( البته اگر بخواهند و بتوانند) و مسولیت دفاع از جان و مال مردم را بدوش بیگیرند ، از همین حالا معلوم است .  بر خورد اردوی ملی را با هزاره ها  در تجاوز کوچیها  در بهسود ، همه دیدند و دیدیم . نیروهای پولیس هم ماهیت  شان را در فاجعه دامنه کوه قوریغ ، به دفاع از کوچی ها به نمایش در آوردند . حامد کرزی که فعلاً عنوان ریاست جمهوری را به د نبالش یدک می کشد  ، قبل از آنکه ریس جمهور افغانستان باشد پشتون گرای فاشیستی است که  همه توان و امکان دولت را صرف باند بازیهای قبیلوی کرده و به عنوان جاده صاف کن طالبان عمل میکند . موضع گیری و اعتراض کرزی برنتایج انتخابات در ولایت غزنی ، در واقعیت اعتراض بر جای خالی طالبان در پار لمان است . چون اکثر پشتونها در ولایت غزنی  با طالبان همکار و وفا دارند  و دولت کرزی را  اصلاً به رسمیت نمی شناسند . کرزی به عنوان یک فرد رادیکال ، برای بار اول از طرف جامعه جهانی به عنوان ریس جمهور انتخاب شد ، اما اینک این فرد رادیکال در زیر چتر و دامن ، نیرو های جامعه جهانی در افغانستان  وبا استفاده از امکانات آ نها ، که شعار مبارزه با تروریسم را میدهند ، تروریستان را حمایت میکند . سلیمان لایق ، روشنفکر وشاعر لینینست ولائیک ، با وکیل احمد متوکل و عبدالسلام ضعیف ، دو طالب بنیاد گرا و متعصب ، همه در کابل برای بازگشت طالبان زمینه سازی میکنند . همگی برای حفظ منافع اتنیکی شان توانسته اند اختلا فات بنیادی شان  را در همه موارد و حتی در اصول اعتقادی شان کنار بگذا رند و برای حفظ منافع جامعه شان ، یعنی به قدرت رسیدن پشتونها  حتی در شکل و فرم طالبی اش با هم همکاری کنند .                                          

 با توجه به آنچه ذکر شد :  من وتو برادر درد کشیده و هم سرنوشتم ، من و تو ی که ، به مرد م و جامعه ای تعلق داریم  که از خشن ترین و خونین ترین قربانیان استبداد در طول تاریخ افغانستان بوده اند . می توانیم برای زنده ماندن ، همد یگر را بپزیریم ؟، حرف هم را بشنویم ؟ ، با هم چاره بیاندیشیم ؟. تا تاریخ جنایت ، بار دیگر بر ما تکرار نشود ؟. منظورم از تایخ گذشته های دورآن نیست ، بلکه حوادث فاجعه بار و خونینی است که  آثارش بر در و دیوار کلبه ها ،  و یادش در خاطر های  مردم ما مانده است . افشار ، چنداول ، کندی پشت ( دره تنگ و هولناکی در مسیر راه غزنی  ، قندهار در نزدیک بازار شاه جوی که در زمان طالبان مسافرین مظلوم هزاره را اعم از زن و مرد و کودک ، از موتر ها پیاده میکردند ، آ نجا می بردند و به گلوله می بستند) قزل آباد ، قتل عام هزاره ها در شهر مزار شریف ، بامیان ، یکاولنگ . هرکدام  درس عبرت از تاریخ و گذشته است ، تا با تعقل و تدبیر از تکرار دو باره اش جلو گیری کنیم .                      

 می توانیم در این موارد باهم گفتگو کنیم ، بنویسیم ، بخوانیم ، نظربدهیم ، بیا موزیم ، بیاموزانیم ، خشم بگیریم ، مهربان شویم . اما همد یگر را رها نکنیم ، تهمت نزنیم ، تو هین نکنیم ، تکفیر نکنیم ، خیال باف و شعارزده نشویم ، درمورد سرنوشت خود و جامعه  با صداقت ، وا قعبینی  و جدیت فکر و عمل کنیم . ؟             


با سلام و احترام  عبدالله یاوری