Rwandan_Genocide_Murambi_skulls by you.

کلّه منارها سخن می گویند

این تصویر کلّه مناری است در رواندا. کشوری در مرکز افریقا. در سال1994 اکثریت هوتو در کمتر از صد روز بیش از هشتصد هزار نفر از اقلیت توتسی را کشتند. با گلوله، چاقو، تبر، چوب و هر آنچه که می توانست به کار کشتن آید. هر ابزاری که بتواند نفرت انبار شده و جهالت به خروش آمده ی درنده ای وحشی شده را بر پیکر ستمدیده ای جاری کند. در این نسل کشی بسیار کسان مثله شده و دستها و پاهای بسیار بریده شد. هزاران زن مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و میلیونها نفر آواره شدند.

 و این جنایات تنها در آفریقا نبود که گناهشان کم تمدنی باشد. یک و نیم میلیون ارامنه در ترکیه، دروازه اروپا، هم قتل و عام شدند و در قلب قاره متمدن، یوگسلاوی سابق، هم صربها به جان مسلمانان بوسنی یایی افتادند و کشتند و تجاوز کردند. جنگهای جهانی که بماند. و بسیار کله منارها ساخته شد در همه اینها. جنایت هولناک رواندا اما در اواخر قرن بیستم اتفاق افتاد. قرن سیارات و ستاره ها و اینترنت و ریزپردازنده ها. قرن سایبر و فضای مجازی. قرن ایده ها و مکاتب و فکرها و اندیشه ها. قرنی که در آن مارکس درباره از خود بیگانگی و جدایی انسانها سخن گفته و نیچه از مرگ خدا خبر داده بود و قرنی که لیبرالها انسانیت را در لابلای سرمایه و قانون و حقوق بشر جستجو کردند و قرن ارتباطات و تکنولوژی و فریادهای بلند حقوق بشر.

از کله منار ساخته شدن برای بازماندگان دردناکتر آن است که همه بی خبر باشند از این کله منار سازی و دردناکتر آنکه حقیقت وارونه شود در نگاه دیگران و باز دردناکتر آنکه کله منار پله شود برای سازندگان کله منارها و این است راز کله منارهای هزاره ها در افغانستان.

پس از نسل کشی در رواندا سازمان ملل متحد به همراه نهادهای حقوق بشری، افکار عمومی جهانی، رسانه های آزاد در دنیا، همه و همه به انعکاس جنایات و فجایع نسل کشی رواندا پرداختند. دادگاه کیفری بین المللی برای محاکمه جنایتکاران تشکیل شد. جانیان بسیاری به ارتکاب نسل کشی، جنایات علیه بشریت و جنایات جنگی محاکمه شده و به چنگال عدالت سپرده شدند. نسل کشی هزاره ها در افغانستان اما بی صدا بود. نه در زمین کسی ضجه های کشتگان و شکنجه شدگان و نعره مستانه جانیان و شکنجه گران را شنید و نه طنین ناله کنیزان و غلامان در بند هزاره رشته زمزمه قدیسان و فرشتگان آسمانی را پاره کرد.

امروز در دنیا همه هوتوها را می شناسند که کله منار ساخته اند از فرزندان آدم در رواندا. اما که خبر دارد از  پشتونها که از هزاره ها در صد سال قبل تر کله منارها ساخته بودند بزرگ تر. امروز همه دانستد که زنان و دختران توتسویی را هوتوها چگونه تجاوز کرده و سینه بریدند اما کس نمی داند که دوشیزگان هزاره را چگونه به کنیزی بردند این قوم غدّار بسیار نابکار و پسران هزاره را چطور به غلامی فروختند برای مهاراجه های هندو این جماعت ناانسان. امروز همه در تعجبند از درنده خویی در رواندا که در کمتر از صد روز نزدیک به یک میلیون نفر را کشتند اما کس نمی داند که نسل کشی هزاره ها سالها ادامه داشت و رنج روزگار بر این مردم تا بدان جا رسید که " از میان سرگین حیوانات دانه چیدند" برای قوت حیات. و در آخر زمین هایشان به افغانها سپرده شد برای تکمیل جنایت.

اگر امروز " آکایسو" در دادگاه بین المللی رواندا و در برابر وجدان جهانی محاکمه شده و به نسل کشی متهم می شود ار عبدالرحمن و عبدالقدوس خان و فرهاد خان کرنیل و دیگر جانیان به عنوان قهرمانان و پدر دولت ملی یاد می شود در افغانستان.بعد از جنایت هوتوها در رواندا، توتسی ها به قدرت آمدند. اما در افغانستان هزاره ها پس از نسل کشی 62 درصدی از تمام حقوق اولیه خود نیز محروم شدند. دو نسل کشی.

کله منار همیشه سخن می گویند و جنایت را بر گوش فلک فریاد می کند. کله منارها پرده از نهایت تنفر یک قوم از قومی دیگر برداشته بر توحش قوم مرتکب دلیل می آورند. کله منار یک شبه ساخته نمی شود بلکه انبوه سالها تبعیض، تنفر، دشمنی، بی فرهنگی و بی تمدنی و درنده خویی است که خود را در شکل کله منار مجسم می کند. اما سخن گوتر و بلند آواتر از این کله منارها، کله منارهای رانده شده در سرداب سکوت اند. کله منارهایی که مظلومیت دوصد چندان را فریاد می کنند. مظلومیتی که یک بار بر آنها رفت و بار دیگر با ناگفتن آن بر آنها رفته است. به گواهی اسناد، هزاران هزار هزاره که در حمله به هزاره جات به دستور عبدالرحمن قتل و عام شده و هزاران هزار دیگر در راهها هنگام فرار به ایران و عراق و روسیه در کمین مردم و سپاهیان افغان گرفتار آمده و " از صد، نود" کشته شدند، کله منارهای پنهان اند در دل خاکها.

نسل کشی هزاره ها سالها ادامه داشت و هنوز هم عریان و نهان ادامه دارد. و تنها گاهگاهی است که به اشکالی چون افشار چهره را به نمایش می گذارد. نسل کشی تنها قتل و عام نیست، نسل کشی فرهنگی که در آن هویت قومی نابود گردد هم نسل کشی است. ذکر فجایع گذشته جزو هویت هزاره هاست، آیا کوششی که برای کتمان آن صورت می گیرد نسل کشی ما نیست؟ نامساعد کردن شرایط زندگی برای مردم و تلاش برای نابودی آنها غیر از جنگ هم نسل کشی است. آیا حمله کوچیها و تاراج زمینهای هزاره جات و گرفتن لقمه اندک آنها از دهانشان خود نسل کشی نیست؟ اینها همه نسل کشی اند اما بترسیم از اینکه باز نسل کشی عیان، آنگونه که در دوره عبدالرحمن بر ما رفت، بار دیگر بر ما تکرار شود.

« شکل‌های ناب که غرق شدند

زیرِ جیرجیرِ گل‌های مُروارید،

فهمیدم که مرا کُشته‌اند.

کافه‌ها را گشته بودند به‌خاطرِ من، گورستان‌ها را، و کلیساها را،

از سرِ کُنج‌کاوی بُشکه‌ها و گنجه‌ها را گشوده بودند،

سه اسکلت را نابود کردند که دندان‌های طلای‌شان را درآورند.

امّا دیگر پیدایم نکردند.

پیدا نکردند؟

نه، پیدایم نکردند.

امّا فهمیدند که ماهِ هفتم از برابرِ سیلاب گریخته است،

و دریا ـ ناگهان! ـ به یاد آورد

نامِ همه‌ی آن‌ها را که غرق شده بودند »

( فدریکو گارسیا لورکا )