باغ سبز جانم
نادیه فضل
۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۰ سرطان
4
نسخه مناسب چاپ
در فصل زاد روز نیلوفر و شقایق
عطر حریر باران در کوچه ها رها بود
قسمت که بی تویی را روی جبین من کاشت
آنشب صفای دست نورینیِ از دعا بود
در باغ سبز جانم یادت چه ماجرا بود
آنشب که آسمانم زیبای روشنا بود
یک اشتیاق شیرین ره برد تا رگانم
در مشرق طلوع دل ، گلخانه ی خدا بود
من بودم و جنون ِ پرواز تا خطر ها
در عاشقانه هایم، دل ماه ِ پیشوا بود
در فصل زاد روز نیلوفر و شقایق
عطر حریر باران در کوچه ها رها بود
قسمت که بی تویی را روی جبین من کاشت
آنشب صفای دست نورینیِ از دعا بود
مثل درخت و دریا در اقتدای مهتاب
یاد و خیال نازت فردوس کبریا بود
یک بوسه از زبانت، آتش زبازوانت
چیدم شبی که یادت گلگشت آشنا بود