انتخابات افغانی و اسطوره ي عدالت سیاسی
رحمت ارزگانی
۱۳۸۹ چهارشنبه ۳۰ سرطان
4
نسخه مناسب چاپ
تداوم محروميت سیاسی و اقتصادی «هزاره جات» در تمامي اين سالها دست اين گزاره كذب که؛ «علت نارضايتي هزاره ها بي عدالتي سیاسی است» را رو مي كند واين سوال را تداعی می کند كه اگر مسئله فقط همين بي عدالتي سیاسی است دلیل این تناقض در اندیشه و سادیسم حاد که در تارو پود وجودتان ریشه دوانده، درچیست؟
«با عادت به جستجوی برای آرمانشهری بزرگ شده ایم تا دریابیم که جهنم خلق کرده ایم» ربان
شايد يكي از راههاي بر ساختن اسطوره، فرو كاستن كل علل يك پديدار به يك علت خاص و گريختن از گسست و تكثر و تنوع بنيان هاي پديد آمدن يك وضعيت است.
خلاصه كردن وضعيت فلاكت بار افغانستان در عدم عدالت سیاسی طريق بر ساختن اسطوره ايست كه طي تاريخ معاصر در فضاي سياسي و فرهنگی افغانستان رخ نموده و از جانب عامه و گاه نخبگان مورد توجه قرار گرفته است.
درافغانستان تصور وضعيتي كه عدالت سیاسي در آن جاري باشد توام با نوعي ارضاي ارتجاعي و پدر سالارانه است و نشان دهنده رجعت به دوراني از زندگی كه بدون حمايت والد نمي توان آن را سپري كرد. ارتجاعي ! ارتجاعی بدان سبب كه تصور و باور به اين عدالت سیاسی مي تواند تداوم دهنده سيستمي معيوب و ادیپی به همان صورتي كه هست باشد. خاصه آنكه، تصوير و تصور مردم و كانديداتور ها از عدالت ورزي دولت مردان تصور و تصوير همان پدري است كه به هر يك از فرزندان فلک زده و ناتوان خود از روی ترحمی وصف نشدنی متاعی مي دهد ، و فرزند می بایست با کمال متانت آن را بپذیرد.
شايد يكي از معدود راههاي مقاومت در برابر اين اسطوره غول آسا و هولناك زنده كردن اسطوره هاي ديگر و كليشه هايي غير باشد . زنده كردن اسطوره اي مانند «آزادي» كه مي توان آن را در وضعيت كنوني برابر نهاد ديالكتيكي عدالت سیاسی به هر قيمتي، به حساب آورد . خاصه آنكه به قول مراد فرهادپور «آزادي ،به لحاظ قرابت تاريخ به حقيقت ، مهم تر از عدالت است زيرا عدالت در مقام يكسان دانستن انسان هاي متفاوت خود نمودي از قانون مبادله و جزئي از نظام انتزاعي سلطه است. كه سرنوشت افراد را مستقل از آگاهي و كنش آنان تعيين مي كند».
اين مسئله ( استيلاي اين اسطوره) براي «هزاره ها» اهميتي صد چندان مي يابد، چرا كه ما در تاريخ معاصر افغانستان در مقام محروم سیاسی دائما آماج حمله چنين ايدئولوژي و گفتمان كاذبي قرار گرفته و به كمك اين اسطوره تمامي مسائل ديگر آن به لفافه رفته است .
تداوم محروميت سیاسی و اقتصادی «هزاره جات» در تمامي اين سالها دست اين گزاره كذب که؛ «علت نارضايتي هزاره ها بي عدالتي سیاسی است» را رو مي كند واين سوال را تداعی می کند كه اگر مسئله فقط همين بي عدالتي سیاسی است دلیل این تناقض در اندیشه و سادیسم حاد که در تارو پود وجودتان ریشه دوانده، درچیست؟ و چگونه است كه با وجود آنكه از محروميت و عدم عدالت سیاسی آگاهيد وجود «جمهوری سکوت» را بر نمي تابيد؟- شما خود اولین قربانیان آن توهم عدالت ناشی از شریعت خود ساخته ای هستید که در پی استیلای آنید.
در پايان بايد متذكر شد كه هدف اين نوشته كوتاه دفاع از نابرابري و شكاف هاي سیاسی موجود در جامعه افغانستان نيست بلكه مساله گرفتار آمدن مردم افغانستان در چرخه ي بي پايان فقر سیاسی، جهل مطلق و عدم تمایل به آگاهی است. فقري، كه فقط با درك انضمامي آن مي توان به علاجش همت گماشت نه با تصوري انتزاعي از آن و نه با تبديل انسانهاي جاهل به ابژه هايي براي بر ساختن و ستایش كردن. اگر بتوانيم مساله را به صورت انضمامي درك كنيم در خواهيم يافت كه جاهل سیاسی در جامعه ي افغانستان همان توده های ساده انديشي هستند كه قرار بود طي اين سالیان نیازشان به عدالت مرتفع شود، اما با خیز برداشتن توده وار در پی افرادی از خود جاهل تر ،ره به ناکجا آباد برده اند. البته اين توده ساده انديش مسخ شده ، تداوم دهنده جهل خويش اند و بي شك مستحق آن .
باز هم اگر كمي بيشتر در اين مسئله دقيق شويم وضعيتي كاريكاتوري را پيش روي خود مي بينيم كه در خور تم تئاتري ابزورد است. ابزوردتر از «در انتظار» گودو و پوچ تر از «افسانه سيزيف».