حیران / سوژة افغانی و سینمای ایران

 

حضور افغانستاني‌ها در ايران سابقه‌اي چندين دهه‌اي دارد. اين حضور، معمولاً در سطح سياسي، هميشه با فراز و نشيب‌هاي بسياري روبه‌رو بوده است. در اين مجال نمي‌خواهم به اين موضوع، در اين سطح، بپردازم. بلکه برآنم تا به بهانة فيلم جديد «حيران» (1387)، نگاهي اجمالي به حضور و بازنماييِ سوژة «افغاني» در سينماي ايران بپردازم.

اگر مدت حضور مهاجرين را در ايران و ميزان تعاملات‌شان را با مردم و جامعة آن در نظر بگيريم، منصفانه بايد بگويم که فيلم‌هايي که در اين رابطه ساخته‌اند، از باسيکل‌ران تا حيران، بسيار معدود و انگشت‌شمارند. فيلم مورد بحثِ اين نوشته‌ي كوتاه، فيلمي است به نام «حيران» ساختة شالیزة عارف‌پور.

حیران؛ فیلمی از شالیزه عارف پور

«حيران» داستان دختري ايراني (ماهي) است که با دانشجويي افغاني (حيران) در ميني‌بوس آشنا مي‌شود و به او دل مي‌بندد. در ادامه علي رغم مخالفت‌هاي پدر و مادر دختر، دختر با پسر افغاني ازدواج مي‌کند و پس از مدتي باردار مي‌شود. پسر که براي تأمين اجاره خانه، شهريه دانشگاهش را پس گرفته، نمي‌تواند اقامه‌اش را تمديد کند و رد مرز مي‌شود. همسرش نيز با نوزادش (كه اتفاقاً نام او را نيز «حيران» گذاشته است) به دنبال شوهرش در اردوگاه‌ها سرگردان است. سرانجام در يکي از ايستگاه‌هاي مرزي، شوهرش را در اتوبوسي مي‌بيند که رد مرز مي‌شود و او و فرزندش تنها مي‌مانند.

 

هنگامي که با چند نفر از دوستان دربارة فيلم صحبت مي‌کردم، برايم جالب بود که تقريباً همگي از اين متعجب ـ و تا حدي خوشحال ـ بودند که بالاخره چهرة جديدي از يک افغاني در سينماي ايران به تصوير کشيده شد! يا اينکه بالاخره يکي هم به وضعيت دانشجويان افغاني در ايران توجهي کرد! ولي من، شخصاً، هر چه سعي کردم نتوانستم خود را مجبور کنم که از اين فيلم خوشم بيايد. البته قصد آن ندارم زحمات کارگردان و عوامل فيلم و حسن نيت‌شان را ناديده بگيرم ـ يا خدايي ناکرده زير سؤال ببرم ـ . بلکه چيزي که مي‌خواهم بگويم اين است که اين فيلم، با فيلم‌هاي قبلي که در سينماي ايران راجع به ]به قول ايراني‌‌ها[ افاغنه ساخته شده‌اند، چندان فرقي نمي‌کند.

اگر با دقت به مجموعة اين فيلم‌ها نگاه کنيم، شاهد تصويري «فرمال» از يک مهاجر افغاني در سينما ـ و نيز تلويزيون ـ ايران هستيم. نکته‌اي که بر آن تأکيد مي‌کنم و به نظرم بسيار مهم است، سوية فرمال پيدا کردن سوژة مهاجر در اين فيلم‌هاست. در طول سال‌ها، چهرة مهاجر افغاني در سينما و تلويزيون، به لحاظ فرمال واجد مختصاتي شده که «ذاتي» آن به حساب مي‌آيد و منفعل، خنثي و فاقدکنش بودن مهمترين ويژگي‌اش به شمار مي‌رود؛ سوژه‌اي که در هيچ حال قصد مداخله ندارد و هميشه ضمانت مي‌دهد که فاصلة ايمني را رعايت کند.

اما چرا اين فرم؟ از عوامل گوناگون مي‌گذرم و به عاملي که به اين نوشته مربوط است مي‌پردازم؛ کارگردانان ]هنرمندان[ ايراني. فکر کنم مهمترين دليل وجود اين فرم اين است که براي هنرمندان ايراني، مهاجران افغانستاني و التهاب‌ها، تناقض‌ها و تعارض‌هاي مربوط به آنها، هنوز به صورت يک «دغدغه» در نيامده است. «افغاني» براي آنها تنها يک «موضوع» است. دليلي هم که مي‌آورم اين است که هميشه نماهاي اين فيلم‌ها، نماهاي سوبژکتيوِ مهاجر افغاني نيستند، يعني هيچگاه فيلم از ديد فرد مهاجر پيش نرفته و از زبان او روايت نشده است. نماها، نسبت به فرد مهاجر، هميشه ابژکتيو هستند. اگر به همين فيلم حيران نگاه کنيم، در همان ابتداي نوشته گفتم که اين فيلم «داستان دختري ايراني (ماهي) است که با دانشجوي افغاني (حيران) در ميني بوسي...». داستان از زاوية ديد دوربين روايت مي‌شود و منفعل‌ترين شخصيت نيز همين شخصيت «افغاني» مي‌باشد. در واقع، بيشتر از اين که فيلم راجع به مشکلات حيران باشد، راجع به مشکلات همسرش ]مشکلاتي که دختران و خانواده‌هاي ايراني در صورت وصلت با يک افغاني مواجه خواهند شد[ است. شايد بهتر بود به جاي «حيران» نام فيلم را «ماهي» مي‌گذاشتند. حداقل اين‌كه مسأله اصلاً اين نيست كه وضعيت مهاجر افغاني چگونه است و چه خواهد شد، اين اهميتي ندارد، بلكه مسأله‌ي اصلي‌اي كه در اين‌فيلم‌ها بازنمايي مي‌شود اين است كه حاصل پيوند ايراني با مهاجر افغاني چيزي نيست جز حيرانيِ سوژه‌ي ايراني. اين‌كه دختر نامِ فرزندش را نيز حيران مي‌نهد، دقيقاً حاكي از همين مسأله است. به عبارت ديگر، در فانتزيِ آريايي، مسأله اين است كه سوژة غريبة افغاني به صورت همان شکاف در كليت نمادين و تماميت جامعة ايراني ظاهر مي‌شود. «حيران» قسمي ترك در اين كليت آريايي است. اين ترك بايد بخيه و پر شود.

تاريخچة فيلم‌هاي سينمايي ايران که دربارة مهاجران افغاني ساخته شده‌اند، نشان داده که اصولاً فيلمي که سوبژکتيويتة مهاجر درگير را به نمايش بگذارد، اصلاً پذيرفته نمي‌شود و به نوعي غيرقابل بازنمايي است.

در پايان فيلم حيران، کارگردان فيلم خود اعتراف مي‌کند زماني که فيلم‌نامة فيلم را به او داده‌اند، آن را موضوعي «بکر» ديده است، به خصوص از آنجايي که اين فيلم اولين فيلم بلند او نيز است. اگر اين نکته را در نظر بگيريم، مي‌بينيم اگر احتمالاً در همان زمان فيلم‌نامة ديگري با موضوعي بکرتر، مثلاً با موضوع زندگي يک بچه گربه يا آيا هاج، زنبور عسل مادرش را پيدا کرد؟ به او پيشنهاد مي‌شد، آن را قبول مي‌کرد. اميدوارم کارگردان يا دانشجويان خودمان، کساني که با تيم ايشان همکاري کرده‌اند، را ناراحت نکرده باشم. اما واقعيت همين است که براي کارگردانان ايراني، مهاجر افغاني تنها يک موضوع است و بس.

هنوز هيچ پيوند قابل توجهي بين وضعيت مهاجرين در ايران و هنرمندان ايراني به وجود نيامده است و تا زماني که اين اتفاق نيفتد، نمي‌توانيم شاهد تصويري واقعي و برآمده از اين رابطة جديد بين هنرمند و وضعيت پيچيدة مهاجرين باشيم.

از کارگردانان مهمي که فيلم‌هايي دربارة وضعيت مهاجرين يا افغانستان ساخته‌اند، مي‌توان به محسن مخملباف و مجيد مجيدي اشاره کرد. هر دوي اينها در ژانر فيلم‌هاي جشنواره‌اي کار مي‌کنند و بهترين context براي اين نوع فيلم‌ها، در بين کارگردانان ايراني، کردستان و افغانستان بوده است؛ نوعي کردستان / افغانستان‌گرايي. از فيلم‌هاي جشنواره‌اي نمي‌توان چندان انتظار بازنمايي حقيقت را داشت چرا که سنگ بنايش با فاشيسم و هژموني پيوند خورده است. تاريخچة پيدايش جشنواره به دهة 1930، به هنگامي بازمي‌گردد که موسوليني براي تبديل ايتاليا به مرکز فيلم اروپا، جشنوارة ونيز را بنا نهاد. يعني با نيت ايجاد نوعي هژموني فرهنگي توسط رهبر فاشيست ايتاليا. جشنواره کن نيز براي شکستن اين هژموني توسط فرانسوي‌ها راه‌اندازي شد. بلوک شرق نيز براي انتقال اين هژموني به کمونيسم، جشنوارة برلين را قد علم کردند. در کل، جشنواره‌ها همگي با نيتي هژمونيک به وجود آمدند. اين ژانر قواعد، معيارها و ارزش‌هاي خاص خود را دارد و نتيجة آن نيز چيزي جز تقديس فقر و رنج به منزلة فضيلت نبوده است.

اگر مخملباف و مجيدي رو به «موضوع» افغاني و مهاجرين افغاني مي‌آورند، نه بدين خاطرست که دغدغة آنها را دارند، بلکه ژانر جشنواره‌اي چنين موضوعاتي را مي‌طلبد.

شخصاً از مخملباف و مجيدي انتظاري ندارم ـ چرا که آنها را بيش از آن که کارگردان بدانم، تاجر مي‌دانم. اما اميدوارم باقي هنرمندان ايراني ]به خصوص کارگردانان، چه در سينما و چه در تلويزيون[، به مهاجر افغاني، تنها به چشم يک «موضوع» نگاه نکنند.

 

 

اردوگاه عسگر آباد

 

در سکانس های پایانی فیلم ماهی در پاسگاه مرزی حیران را داخل اتوبوس در حال دیپورت (رد مرز) شدن می بیند