انگشتانم را قطع کرده اند

که چیزی ننویسم

لب هایم را دوخته اند

که دهانم پر از گلوله است

مگر نه این است که متهم اقرار می کند ؟

مگر نه این است که بر مزار برادرش سخت گریسته؟

مگر نه این است خواهرم

که دیگر قبایل به تو تجاوز کردند

پدرانمان دست قبیله ای را بوسیدند

و ما متهم شدیم

آنقدر به مسجد رفتیم

که تانک ها به رختخوابمان آمد

و غنچه غنچه گل های سرخ

بر ملافه ها رویید

مرا بیرون از گورستان به خاک بسپارید

گمنام

بدون کاشتن گل سرخی بر مزارم

چه فرق می کند

مسلمان باشی

در حالی که قبیله ات را نسل به نسل کشته اند 

شمشیرم کجاست؟

که قرار است منقرض شوم

که قبیله ام را به رگبار بسته اند

بسیار پیش تر از جنگ های داخلی

مگر در شعر چه می توان کرد با بیل و کلنگ؟

جز کندن گوری 

برای قبایل دیگر  

برادران خونی ایل

مرا به خاک بسپارید

با شعرهایم

و مگذارید کم شود

قطعه ای از شعرم

تار مویی از قبیله ام