هدف اين نوشته اين است كه الگوهاي نمايندگي نمايندگان مردم هزاره در مجلس اول را مورد بررسي قرار دهد. بررسي اين امر مستلزم تقسيم بندي و سنخ شناسي الگوهاي نمايندگي نمايندگان مردم هزاره در مجلس اول است. در يك تقسيم كلي مي‌توان چهار الگوي نمايندگي را تشخيص داد: الف) الگوي يك‌جانبه گرايي فعال. ب) الگوي شمول‌گرايي منفعل ج) الگوي آرمان‌گرايي كور. الگوي شمول‌گرايي نيمه فعال و نيمه منفعل.

نحوة عملكرد و مواجهه تمامي نمايندگان مردم هزاره در مجلس اول در قالب اين چهار الگو قابل مطالعه و بررسي است. به تعبير ديگر مي توان گفت كه شيوة رفتار سياسي نمايندگان مردم در مجلس را مي‌توان در قالب اين چهار الگو مطالعه كرد.

الگوي يك جانبه گرايي فعال را مي‌توان الگوي دانست كه معتقد به تعامل سياسي و گفتگو و چانه زني سياسي نيست. اين الگو مبتني بر احساسات قومي است و منطق كه اين شيوه از رفتار سياسي را ساپورت مي‌كند منطقي است كه بيشتر از نحوة عملكرد دوران جهاد مايه مي‌گيرد و آن اين است كه بايد در مقابل زورگويان كه حقوق اقليت‌ها را از نظر  دور مي‌دارند بايد ايستاد. مشكل اين منطق اين است كه در شرايط فعلي ديگر اصلحه و خشونت نظامي كارگر نمي‌افتد و دوره تفنگ و جنگ مصلحانه به پايان رسيده است. و حتي اگر نرسيده باشد هم ما لااقل در اين جهت ضعف داريم چون كاملا به لحاظ نظامي خلع صلاح هستيم و ازين رو هيچ كاري نمي‌توانيم انجام دهيم. اين شيوه هرچند در دوره جهاد يك امر معقول و كارآ بود و همين كارآيي بود كه در مقاومت غرب كابل تجلي يافت. اما اين دوره و آن دوره بسيار تفاوت دارد. و لذا منطق بازي اين دوره از منطق فعاليت سياسي در آن دوره كاملا متفاوت است. هرچند نمايندگان كه در طيف قرار مي‌گيرند تعداد شان اندك است، اما قابل  توجه ترين افراد در اين طيف قرار مي‌گيرند. شايد برجسته‌ترين فرد در اين طيف استاد محقق باشد. گفتگو و تعامل سياسي و چانه زني برسر قدرت و حقوق مردم در اين طيف بسيار ضعيف است. نحوة عملكرد در طول دوره مجلس اول اين ايده را توجيه پذير مي‌سازد كه اين طيف با اينكه فعال بوده اند ولي فعاليت يك جانبه و به دور از تعامل با ساير نمايندگان به خصوص تاجيك‌ها و پشتون‌ها بوده اند و لذا نتوانسته اند هيچ همگرايي از آنان را به همراه داشته باشند. اين امر هم در مسأله رأي اعتماد وزراي هزاره و هم در مسأله تجاوز كوچي‌ها در بهسود اتفاق افتاد. با اينكه بسياري از نمايندگان تاجيك‌ها، ازبك‌ها و حتي پشتون‌ها از عملكرد كوچي‌ها حد اقل در مناطق خودشان دلي خوشي نداشته اند ولي با اين همه از موضع‌گيري نمايندگان هزاره در مجلس حمايت نكرده اند. واقعيت اين است كه وقتي نمايندگان مدافع هزاره نتوانست با آنان خوب گفتگو كند، حتي اگر موافق باشد، سكوت را بر حمايت ترجيح مي‌‌دهد. ويژگي بارز اين طيف از نمايندگان اين است كه خود را نماينده تام الاختيار هزاره مي‌دانند، و از احساسات قومي مردم خود استفاده مي‌كنند و ازين منظر به سياست مي‌پردازند. مشكل اين رهيافت و الگوي عمل سياسي اين است كه قوم هزاره را به دور از منطق بازي سياسي و گفتگو معرفي مي‌كند. اين امر با عث مي‌شود كه هزاره‌ها هر روز بيشتر از گذشته از صحنه سياسي به دور و در حاشيه رانده مي‌شود. از تشكيل اولين دولت تا هنوز عملكرد استاد محقق اين ادعا را ثابت مي‌كند. ايشان به خاطر پيروي از همين الگو از كابينه كنار كذاشته شد و در چانه‌زني‌هاي مجلس ملي نيز عملا پست مهم سياسي مهمي را به دست نيارود. عملكرد او در مجلس نيز اين امر را نشان مي‌دهد زيرا عملا به يك فردي بسيار معمولي در صحن مجلس تبديل شده است.

الگوي شمول‌گرايي منفعل، به گونه‌اي عمل مي‌كنند كه نشان دهند كه معتقد به وحدت ملي، منافع ملي و به دور از قوم‌گرايي هستند. اين طيف در موقع نياز به رأي مردم هزاره احساس از دين و مذهب سخن مي‌گويند و از زاويه مذهب وارد مي‌شوند، اما به مجرد اينكه رأي آوردند مردم را ازياد مي‌برند و شعارهاي فراگير و ملي مي‌دهند. به تعبير ديگر در موقع نياز به رأي از حس مذهبي و باورهاي پاك مذهبي مردم استفاده مي‌كنند و با اين شيوه از دوش مردم بالا مي‌آيند وقتي كه بالا آمدند تنها چيزي را كه به ياد نمي‌آورند مردم است. شايد بتوان به برجسته‌ترين افراد در اين طيف به سادات اشاره كرد. في الواقع شايد بتوان گفت كه اين طيف در برخي مواقع بيشتر با تاجيك‌ها هستند تا هزاره‌ها.

الگوي آرمان‌گرايي كور، به گونه‌اي عمل مي‌كنند كه گويا به صورت تمام عيار ملي عمل مي‌كنند. منافع ملي و هويت ملي از شعارهاي اين طيف است. برجسته‌ترين و تنها فردي در اين طيف بشر دوست است. بشر دوست حتي بعد از انتخابات رياست جمهوري گفت كساني كه به خاطر احساسات قومي به من رأي داده اند اشتباه كرده اند. يعني به تمام آن‌هاي كه به او رأي داده اند را مورد سرزنش و نكوهش قرار داد، زيرا يقينا به جز هزاره‌ها تعدادي افرادي پشتون و تاجيك و ازبك كه به او رأي داده يقينا بسيار كمرنگ است. يعني در حد صفر. براي تأييد مدعاي خود دوستان را به سايت كميسيون مستقل انتخابات تعداد در مورد رياست جمهوري مراجعه نمايند و تعداد رأي بشر دوست را در مناطق و ولايت‌هاي پشتون و تاجيك نشين مورد بررسي قرار دهند. به نظر مي‌رسد اين الگوي نمايندگي در افغانستان كه دارايي بافت و ساخت قومي وقبيله اي است بسيار ناكارآمد است. زيرا نمايندگان مجلس از هر منطقه بايد نمايندگي منطقه و مردم و منافع آنان را بنمايد.

الگوي نمايندگي نيمه فعال و نيمه منفعل؛ اين طيف از يك سو نمايندة مردم خود هستند و دغدغة مردم خود را دارند و ازسوي ديگر از قوم گرايي افراطي مي‌ترسند. اين طيف را شايد در افرادي مانند استاد اكبري جستجو كرد. مشكل اساسي اين طيف اين است كه از اقتدار كافي  برخوردار نيستند و سازماندهي ضعيف دارند و به لحاظ شخصيتي نيز افرادي ضعيفي هستند. مشكل اين طيف اين است كه بسيار ساده انگارانه مي‌انديشند و به امور اهميت مي‌دهند كه اهيمت دادن به آن مشكلاتي را براي مردم ما در پي دارد. از قبيل برجسته ساختن امور مذهبي. الگوي مورد نظر در اين طيف نيز مانند الگوهاي سابق مشكلاتي دارد كه نمي‌گذارد كار به آساني به پيش رود.

در ميان الگوهاي كه ازين به بعد مورد بررسي قرار مي گيرند،  «الگوي يك جانبه گرايي فعال استاد محقق» و «الگوي آرمان‌گرايي كور، يا شمول گرايي آرمان‌گرايانه‌اي» بشر دوست است. اين دو گزينه را به دين جهت مورد توجه قرار مي دهم كه اولا اين دو روش را كساني كه هزاره هستند و نماينده هزاره در پيش گرفته اند و ثانيا دو روشي اند كه بيشترين پيامدهاي منفي را براي مردم هزاره دارند. در واقع اين دو الگوي عمل و راهبرد  سياسي را مي‌توان انتحار سياسي مي‌دانم كه منجر هم به مرگ زود رس يك قوم و هم نمايندگان و رهبران سياسي اين الگوي نمايندگي مي‌شود. بهترين شاهد براي اين ادعا كنار كذاشته شدن استاد محقق و بشر دوست از وزارت خانه‌هايي است براي مدتي در آن بودند. و نيز به حاشيه رانده شدن مردم هزاره در طول اين دوره كه آنان طي كرده اند.

اگر محقق در مجلس ملي  نتيجه بازي سياسي را به تصميم‌هاي ناگهاني، بدون تدبير و فقدان قدرت گفتماني باخته است، بشر دوست نتيجه بازي را به گفتگو‌هاي بي ارتباط به فرهنگ افغانستان و منطق بازي سياسي در اين سامان باخته است. واقعيت اين است كه اين دو روش بازي سياسي هيچكدام به درد كار سياسي نمي‌خورد زيرا هدف از كار سياسي در افغانستان به خاطر شرايط خاص اجتماعي و سياسي و فرهنگي با بسياري از كشورها متفاوت است. در افغانستان هر سياست مداري اگر اول در فكر منابع سياسي شخص خود است در درجه دوم به فكر تبار وقومي كه از آن ريشه و مايه مي گيرد است. هرچند استاد محقق هم ويژگي اول و دوم را دارد، اما مشكل او در اين است كه قدرت گفتگوي سياسي و صبوري سياسي بسيار كمي دارد لذا هيچ سياست مداري حاضر نيست با چنين فردي وارد تعامل سياسي شود. ازين رو در انتخابات پارلماني قبلي هم تاجيك‌ها و هم پشتون‌ها از تعامل با استاد محقق پرهيز كردند. حتي يونس قانوني در قسمت معاونت استاد محقق گفته بود كه استاد شما هركسي به جز خودت را معرفي كني براي معاونت قبول مي‌كنم اما شخص جناب عالي بسيار كاكه‌اي و من با چنين فردي كاكه‌اي نمي‌توانم كار كنم. زمختي و انعطاف ناپذيري در بازي سياسي قدرت گفتگو را از انسان سلب مي‌كند و نمي‌گذارد كه انسان با قدرت نرم با ديگران به تعامل سياسي به پردازد.

اما بشر دوست كسي است كه هيچ تعهدي به قوم تباري كه از آن برخواسته ندارد. هرچند او در گفتگوها آدم پر چانه‌اي است، ولي منطق گفتگوي او بسيار آرماني و به دور از منطق بازي سياسي در افغانستان است. او بعد از انتخابات رياست‌ جمهوري در تلويزيون طلوع گفت كه اگر هزاره‌ها به خاطر احساسات قومي به من رأي داده اند اشتباه كرده اند. هرچند اين سخن در يك كشوري كه هويت ملي و منافع ملي شكل گرفته و مردم و رهبران از هويت‌هاي قومي عبور كرده اند، بسيار منطقي است؛ اما در افغانستان كه هنوز هزاره‌ها به عنوان يك شهروند به حساب نمي‌آيد و پشتون‌ها هنوز هزاره را از افغانستان نمي‌داند و يا شايد حتي انسان، چگونه مي‌توان با چنين منطقي به بازي سياسي پرداخت. اگر در هند گاندي و در آفريقاي جنوبي ماندلا چنين كرده اند و توانسته اند بر مشكلات كشورشان فايق آيند دلايلي اجتماعي و ساختي وقومي بسيار متفاوت در آن كشورها وجود دارد. اما در افغانستان ما با پشتون‌هاي مواجه هستيم كه فرهنگ قبيله‌اي و تعصب كوچيانه دارد كه در تغيير در آن بسيار به دشواري به وجود مي‌آيد. اگر در افغانستان به خواهد تغييرات اجتماعي از جنس آفريقاي جنوبي و هند به وجود آيد، تنها به واسطه يك رهبر پشتون تباري كاريزماتيك كه درك خوب و انساني از دين، مذهب و سياست و مردم ساكن در افغانستان مي‌تواند تحقق يابد. اما آيا پشتون‌ها با فرهنگ و ساخت قومي و مذهبي وشيوة زندگي و زباني كه دارد به لحاظ مردم شناختي و فرهنگي چنين ظرفيتي دارد، مسئله‌اي است كه جاي سئوال دارد. شايد برخي از روشنفكران ازين طرز سخن خوشان نيايد زيرا آنان به جامعه دموكراتيك مي‌انديشند كه در آن معمولا از رهبران كاريزماتيك عبور شده است. اما واقعيت اين است كه درست است كه ما به لحاظ قانون اساسي در افغانستان دموكراتيك هستيم، اما به لحاظ فرهنگي و اجتماعي يك جامعه كاملا سنتي، بازيرساخت‌هاي قدرت مند خاص خودش، به حساب مي‌آييم، فرهنگ سنتي از نوع قبيله‌اي و كوچيانه كه هيچ منطق مدرن و خرد مندانه را بر نمي‌تابد. ازين‌رو تحول اساسي اجتماعي در زير ساخت فرهنگي و اجتماعي در افغانستان در كوتاه مدت تحت چنين شرايطي اتفاق افتادني است. اما اينكه در فرهنگ پشتون چينن افرادي زاده خواهد شد جاي سخن است. اما تغيير در دراز مدت تنها در سايه مقاومت و ترويج فرهنگ گفتگو به وجود خواهد آمد. ازين رو ما بايد شيوة دوم را برگزينيم. يعني هم نيم نگاهي به قوم و تبار خود، و هم نيم نگاهي به افغانستان و ايجاد هويت ملي، و هم ترويج فرهنگ گفتگو به پردازيم. با توجه به اين سه مشخصه بايد گفت كه نه بشر دوست و نه محقق هيچكدام ازين شيوه و منطق بازي پيروي نمي‌كنند. آنان هركدام از يك طرف افتاده اند. يكي در افراط گرفتار است، ديگري در تفريط، درحاليكه بايد ميانه روي و اعتدال را در پيش گيريم.

اينكه بشر دوست و استاد محقق را بازندگان عرصه سياسي در پارلمان گفته ام به خاطر خروجي سياست و عملكردشان در مجلس براي مردمشان  است اگر نه به لحاظ شخصي ممكن است هردو از افرادي باشند كه در انتخابات جاري مجلس نيز با رأي قابل توجه جزء انتخاب شوندگان باشند. به تعبيرديگر عملكرد استاد محقق براي شخص خودش و اطرافيانيش بسيار كارآمد و مفيد است. زيرا مي‌تواند از احساسات قومي مردم خود به نفع قدرت خود استفاده نمايد و اين روش شايد تا مدت‌ها بتواند بقاي محقق را در سياست تضمين نمايد، اما مشكل اين جاست كه اين روش به تدريج هزاره‌ها را از قدرت به حاشيه رانده و منزوي تر مي‌سازد. البته روش بشر دوست نيز كارآيي ندارد آما نمي‌تواند مشكلات روش محقق را داشته باشد زيرا در افغانستان تك است و منحصر به فرد و به جز بشر دوست كسي ديگري شايد تا چندين نسل در افغانستان اينگونه رفتار ننمايد.