درصفحه ی بزرگ روزنامه آیینه

ایستاده است هتلر

باشانه های براق از ستاره

وسینه های سنگین از سکه

 

باد در گوش روزنامه چاقو چرخ می کند

ودهان هتلر بریده بریده

 در نعره ی

عرش

فرش

ارش

مرش

 

مادرکیکان*

چرک چکان

از تشناب تا روزنامه می چکد**

وآهسته می رود برآیینه ی پر از هتلر

 برسکه هایش پا می گذارد

برستاره هایش تخم

 

باد درگوش روزنامه چاقو چرخ می کند

ودرتتر اولش می نویسد: گردباد

مادر کیکان

با پشت می افتد در دهان هتلر

 درآیینه!

 

درآیینه موج می زند پاها

در عرش فرش مادرکیکان

 و دست وپازدن سوسک

درلشکرشکست خورده هتلر

در ارش مرش مرگ

 

*مادر کیکان: سوسک

*تشناب: دستشویی

 

آینه ی زنگی

گفته بودند که آب آینه ی پاکان است

آب ما آینه ی زنگی ضحاکان است

 

گل دهانی است پر ازسکه زرین درباد

گل که صدچاک به چشم تر دل چاکان است

 

رود ِزاینده مرجان وگهر بود ابری

که گل پنبه به چاک دل غمناکان است

 

شهرِخوبان پُر ِگل ریزی ودست افشانی است

شهر ما عرصه پاکوبی سفاکان است

 

کاسه صبر من از خون سرم داغ تر است

خون من ریخته در کوچه ملاکان است

 

در خیابان جنون، قافله ی فواره است

سرخ ِ فواره زنان گردن بی باکان است

 

زیر رگبار ستم حشر گل سرخ ببین

خون ِگلها شتک ِعینک شکاکان است

 

چشم از خواب سبک شسته وبیدار شوید

مهره  چشم شما مهره حکاکان است