مصاحبه اختصاصی با حاج کاظم یزدانی
(نویسنده و پژوهشگر تاریخ افغانستان)
کاندید نمایندگی پارلمان (ولایت کابل)
حاج کاظم یزدانی، از نویسنده گان و پژوهشگران برجسته افغانستان است، بدون شک او را می توان از برجسته ترین صاحب نظران حال حاضر تاریخ افغانستان دانست. او همواره از طریق قلم و یا سخنرانی مردم را به فراگیری علم، دانش و هنر و همچنین رفع تبعیض قومی، نژادی و مذهبی، آشنایی با اسلام قرآنی، علوم و فنونون روز، احیائ حقوق بشر، نهادینه شدن دمکراسی، آزادی بیان و عقیده، مبارزه با فساد و تبعیض، نزدیکی شیعه و سنی و پاسداری از آرمان های اجتماعی دعوت کرده است.
توجه مخاطبان جمهوری سکوت را به مصاحبه ای را که با ایشان ترتیب داده ایم جلب می نمایم.
همه ما با فعالیت های و زحمات ارزنده جناب عالی در عرصه تاریخ و پژوهش جامعه هزاره آشنا هستیم، خواهشمندم ما را در جریان فعالیت ها و اقدامات چند سال اخیر خود قرار دهید، چه شد که لازم دیدید خود را نامزد نماینده گی پارلمان کنید؟

با تشکر از شما که امکان این مصاحبه را فراهم نمودند، سوالی که فرمودین دو جنبه دارد، یکی اینکه فعالیت هایتان در سال های اخیر چه بوده؟ در این قسمت باید عرض کنم که شاید مرادتان از سال های اخیر سال های حضورم در کابل باشد، در این سال ها بخشی از فعالیت هایم در موسسات فرهنگی بوده و در فرصت های که داشتم به فعالیت های تحقیقاتی و پژوهشی خود ادامه دادم که حاصل آن تعدادی رساله است که چاپ شده همچنین تکمیل برخی رسالاتی که قبلا رویشان کار می کردم. رسالاتی که در سالهای اخیر از اینجانب چاپ شده، یکی به نام «فرزندان کوه ساران» است، که در این رساله به بخشی از خدمات فرهنگی، سیاسی و جان فشانی هایی فرزندان هزاره در راه استقلال و آزادی و آبادی این سرزمین انجام داده را شامل می شود. و در بخشی دیگر زندگی نامه رجال و شخصیت های مشهور هزاره که در طول تاریخ این سرزمین ایثار و فداکاریها کرداند و مظهر خدمات برای مردماشان بوده اند آمده است.
از دیگر کارهای تحقیقاتی که موفق شدم در این چند سال به چاپ برسانم رساله ای است که تحت عنوان«بامیان سرزمین شگفتی ها»، که در آن خلاصه ای از تارخ بامیان، مکان های دیدنی و آثار باستانی این سرزمین معرفی گردیده است. رساله دیگری که دارم، به این موضوع اختصاص دارد که وظیفه قربانیانی که از سوی قومی مورد هجوم واقع شده است،در مقابل مهاجمان چه می باشد؟ در این ارتباط طی تحقیقات صورت گرفته به این نتیجه رسیده ام که حکم شرعی این قضیه ایجاب می کند که در مقابل مهاجم باید دفاع کرد.«دفاع از جان، ناموس و فرزند از دید اسلامی و قرآنی واجب است».
رساله ای دیگر دارم تحت عنوان «نقد و بررسی قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان»، این رساله همان طور که از نامش پیدا است، نقدی است بر نوشته های برخی از دانشجویان و روحانیون افغانی که قانون احوال شخصیه اهل تشیع را نوشتند. که می توان گفت همه این برادران زحمات زیادی کشیده بودند و کتاب قطوری هم تهیه کردند، که در آن حدود 600 موضوع گوناگون در ارتباط با احوال شخصیه اهل تشیع را مورد بررسی قرار داده بودند. آنها پس از تکمیل آن را تحویل آخوندی در کابل کردند، و این آخوند هم بدون اینکه نام نویسندگان اصلی را ذکر کند، نسخه هایی از آن را بدون اینکه مطالعه نماید به ولسی جرگه،مجلس سنا، استره محکمه و کرزی تقدیم می کند و خواهان آن می شود که این قانون از این پس باید به عنوان قانون احوال شخصیه شیعیان پذیرفته شود.و من نسخه ای از این قانون احوال شخصیه را از جایی بدست آورده، مورد مطالعه قرار داده و با قرآن کریم مورد تطبیق قرار دارم، در آن تقریبا در سی و چند مورد فتوا هایی را دیدیم که با قرآن کریم مطابقت نداشت.به ناچار آنها را نقد کردم و به علما و روحانیونی که در کابل بودند هم نسبت به اهمیت موضوع و عدم توانایی یک نفر در تهیه و تنظیم این قانون اشاره نمودیم. بیان شد که این موضوع می بایست در یک مجمع بزرگ از اهل فن مطرح و قانون دانان و علمای بزرگ دست به دست هم داده و می بایست یک قانون احوال شخصیه آبرومندانه تهیه و تنظیم گردد.من طرفدار تصویب قانون احوال شخصیه هستم، اما قانونی که فردا فرصت طلبان با توصل به آن باعث تضییع آبروی اهل تشیع نشود و با قرآن و اسلام در تضاد نباشد. همان طور که شاهدید برخی از اهالی تسنن بر این اعتقاد هستند که شیعیان به قرآن توجهی ندارند، در اینجا می توان گفت که اگر قانون احوال شخصیه به همان شکل اولیه، رسمی و چاپ می شد واقعا ادعای آنها تصدیق می شد و امکان داشت همانطور که من این قانون را نقد کردم، یکی از علمای اهل تسنن این قانون را نقد می کرد و مشخص می شد که این قانون با قرآن تطبیق ندارد و در این صورت موقعیت اهل تشیع را حدث خواهید زد !.
در بخش دوم سوالتان ذکر کردید که به چه دلیل در این دوره خود را کاندید کردید؟ در پاسخ به این سوالتان باید بگویم در قدم اول وظیفه شرعی، وجدانی و قانونی خود دانستم که خود را کاندید کنم. چرا که طبق بررسی که در بین کاندیدا های فعلی و گذشته ی پارلمان انجام دادم خود را از لحاظ علمی، از نگاه دلسوزی نسبت به سرنوشت مردمم، از نگاه علمی و آگاهی خود را شایسته دیدم، این بود که احساس مسئولیت نموده، تصمیم به کاندید شدن جهت خدمت به مردمم را گرفتم. در فقه شیعی ذکر شده است که اگر انسانی شایستگی های لازم را درخود دید، بر او لازم است که در فعالیت های سیاسی و اجتماعی وارد عرصه شود و دیگران هم وظیفه دارند او را حمایت کند.تقدم مفضول بر فاضل نباید صورت بپذیرد، به عبارتی یک فرد فاضل و عالم همواره باید در عرصه فعالیت های سیاسی و اجتماعی پیش قدم باشد. از آنجا که پارلمان یکی از مهمترین این عرصه های می باشد و سرنوشت مردمم در آنجا تعیین می شود بر خود لازم دیدم که کاندید شوم، چون معتقدم که اگر افراد ناشایست و افرادی که هیچ احساس مسئولیتی نسبت به مردمش ندارد و یا حتی افرادی که احساس و مسئولیت هم دارد ، اما فکر و دانشش در این عرصه کفایت نمی کند وارد پارلمان شود، ممکن است مظهر یاس و نا امیدی برای مردمم شوند و به ضرر آنها تمام شود. باید گفت که انسانی که خود آگاهی نداشته باشد نمی تواند تاثیری در پیش رفت، رشد و توسعه جامعه در ابعاد مختلف داشته باشد. در بسیاری از عرصه های علمی و فرهنگی خود را مقدم بر برخی افراد دانستم، و شایستگی کاندید شدن در پارلمان را در خود دیدم و این بود که وظیفه شرعی و دینی خود دانستم که وارد عرصه شوم.به این امید که بتوانم از پاره ای از اشتباهات،کم کاری های و کم توجهی هایی که در دوره گذشته نسبت به مردمم شاهد بودم، جلوگیری به عمل آید.
شما جایگاه مردم هزاره را در عرصه گفتمان های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی افغانستان چگونه ارزیابی می کنید؟برانامه هایتان در جهت ارتقاع موقعیت مردم هزاره در این عرصه ها چیست؟
احتمالا در این سوال منظورتان بیشتر این موضوع باشد که آیا درعرصه های سیاسی و اجتماعی هزاره ها به آن جایگاهی که شایسته آنها است رسیده است یا نه؟ با توجه به رشد و توسعه جمعیتی و انسانی هزاره ها که در موقعیت زمانی حاضر بیشتر مد نظر است به ارگان ها و پست هایی که شایسته ی آنهاست دست یافته اند یا نه؟ اگر این منظورتان است باید به عرض برسانم ، متاسفانه نه !. این برمی گردد به این موضوع که من جمعیت مردم هزاره را به طور تخمینی بین 24 الی 26 درصد حدث می زنم. حال شاید که این تخمین ما خیلی دقیق نباشد اما در کنفرانس بن که جمعیت هزاره ها بین 19 الی 22 درصد اعلام شد، طبق همین آمار، انتظار ما این بود که در تمامی عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی،در قوای مختلف حضور 19 الی 22 درصدی داشته باشیم، در غیر این صورت در حق این مردم ستم شده است. من بر این اعتقادم که هزاره ها در تمامی عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان حتی در پارلمان، قوه اجرائی، قضائیه و قانونگذار، اردوی ملی و تمامی ساحات طبق همین آمار می بایست حضوری متناسب داشته باشد و اگر این موضوع رعایت نشود در حق مردم هزاره ظلم شده است. البته به اعتقاد من این موضوع تا زمانی به قوت خود باقی است که یک سرشماری و آمار دقیق از جمعیت افغانستان بدست آید، اما زمانی که آمار دقیق ، که گاها جمعیت هزاره ها را تا حدود 30 الی 35 درصد هم تخمین می زنند، بدست آید به همان نسبت ما خواستار سهم گیری بیشتری خواهیم بود.
ما باید از راه های گوناگون دولت را متوجه سازیم، و اگر لازم شد دولت را تحت فشار قرار دهیم تا رفتار عادلانه و متناسب با جایگاه مردم ما داشته باشد.و هر نوع عمل انحصار طلبانه از جانب دولت را مورد بازخواست قرار دهیم .
آیاشما را می توان به عنوان یک روشنفکر دینی مد نظر قرار داد ، اگر چنین است شما در پارادایم - اخلاق یا سیاست- اولویت را به کدامیک می دهید؟
ابتدا باید به عرض برسانم که کلمه روشنفکر برای مخاطبین گوناگون معنای خاص خود را دارد به طور مثال به اعتقاد بنده روشنفکر فردیست که به عرصه ای از واقعیت ها و حقایق دست یافته و به اندازه ای از یقین رسیده که می تواند برای همیشه به آن فکر و ایده خود وفادار بمانند و در این عرصه دست به روشنگری و عمل بزند، هر چند علم و سوادش کم باشد. به عنوان مثال «ابراهیم خان گاوسوار» سواد لازم و کافی نداشت، اما در موقعیت زمانی خود تشخیص داد که ظلمی که بر مردم سرزمینش هزاره جات اعمال می شود نا رواست و برای رهایی مردمش از دست ظلم و جور زمان قیام کرد، در نتیجه چنین فردی نزد من یک روشنفکر است که در آن شرایط و موقعیت زمانی استثنائی بهترین تصمیم را گرفت ، و در پاره ای موارد برخی افراد با ادعا های ناروا به اسلام برچسب روشنفکری به خود می زنند. در این باب افراد باسواد و آگاهی را هم داریم که در موقعیت های مختلف منافع فردی خود را بر منافع جمعی ترجیح می دهند و بیشتر سوئ استفاده از توده ها در جهت منافع شخصی مد نظرشان می باشد؛ قطعا چنین فردی را من روشنفکر نمی دانم. پس ما ابتدا می بایست تعریفی مناسب از روشنفکر داشته باشیم. در رابطه با سوال شما که خود را روشنفکر دینی می دانید یا غیر دینی، خودم نمی توانم قضاوت کنم و قضاوت را به دیگران می سپارم، اما همین قدر بگویم که من سالهای زیادی درباره قرآن کریم از جنبه های گوناگون مطالعه کرده ام، تاریخ تحول و سرگذشت افغانستان و مردمم را نیز مورد مطالعه قرار داده ام و راه های برون رفت مردم کشورم را نیز از این فقر و ذلت و بدبختی که در آن فرو رفته را نیز مورد مطالعه قرار داره ام. من پس از سالها مطالعه به این نتیجه رسیده ام که اگر خرافات را از دین اسلام جدا کنیم و به اسلام واقعی که اسلام قرانی است برگردیم به یک ملت منسجم، متحد، و پیش رو تبدیل خواهیم شد که پله های طرقی را به سرعت طی خواهد نمود. من معتقدم که اگر اسلام واقعی و عاری از خرافات را به مردم هزاره مان معرفی کنیم، خیلی زود به بلوغ فکری و ابزار توسعه هم دست خواهیم یافت.
در پاسخ به سوال شما که در پارادایم اخلاق یا سیاست اولویت را به کدامیک می دهید باید بگویم که از دید بنده هر دویشان مهم است . ولی این نکته که آگاهی مردم ما در مسائل سیاسی از واجب ترین مسائل و نیاز های ضروری امروز است. هر جامعه ای که به سرنوشت و آینده خود اهمیت می دهد باید از آگاهی سیاسی لازم برخوردار شود مخصوصا ما مردم هزاره که برای قرن ها از مسائل سیاسی دور بودند، بر ما لازم است که این روند را تغییر دهیم و نسبت به سرنوشت و آینده مان با دقت نظر بیشتری بنگریم و نسبت به آن حساسیت بیشتری به خرج دهیم، از مسائل سیاسی ، تاریخی و هویتی خود آگاهی یابیم و در عرصه سیاسی و اجتماعی فعال تر و سنجیده تر عمل نماییم. ما تا به حال برای دیگران کار می کردیم و آله دست دیگران بودیم، از حال باید برای خودمان کار کنیم و برای پیشرفت خودمان تلاش نماییم.
به نظر من هر فردی که به نوعی مظهر خدمات برای مردم ما جهت برون رفت از وضعیت فلاکت بار کنونی باشد، او یک روشنفکر است حال می خواهید او را روشنفکر دینی بنامید یا غیر دینی و سکولار.
.JPG)
یکی از مهمترین موضوعاتی در تاریخ مردم هزاره، جنایات و قتل عامها و ظلمیست که بر مردم هزاره وارد شده و همه به نوعی تحت مکانیسم مارپیچ سکوت به وادی فراموشی سپرده شده است، حال ما چگونه می توانیم به بازنمایی و بیان صدای قربانیان همت گماریم؟
من بار ها در نشست هایی که با فرهنگیان، روشنفکران و سیاسیون داشته ام همواره این موضوع را مطرح نموده ام که این موضوع را در راس مباحث خود قرار دهند و انعکاس دهنده و صدای قربانیان به گوش جهانیان باشند، به اعتقاد من ما هزاره ها می بایست نهایت بلاش خود را کنیم تا یک روزی را جهت تجلیل از یاد قربانیان عبدالرحمان جنایت کار تعیین کنیم و همه ساله آن روز را گرامی بداریم.طبق بررسی های که در این رابطه انجام دادم، روزی که قتل عام قربانیان خاتمه یافته بود، برای تعیین سالروز تجلیل از قربانیان هزاره بهترین روز خواهد بود. در چنین روزی بود که عبدالرحمان به شخصی به نام«ایشیک آغاسی» دستور داد تا سرزمین هزاره ها به پشتون های مهاجم داده شد.که فکر می کنم در 21 سپتمبر باشد.همانطور که می دانید جنگهای عبدالرحمان بر علیه هزاره جات 7 سال طول کشید در چنین روزی بود که دستور تقسم سرزمین های قربانیان را به عمال خود صادر کرد.
در طول تاریخ معاصر شاهد کشمکش و درگیری هایی بین روشنفکران دینی و سکولار خود در جامعه هزاره بوده ایم. به طور قطع می توان آن را یکی مهم ترین عوامل نابودی پتانسیل های بلقوه جامعه هزاره به شمار آورد. چگونه می توان بین این دو (روشنفکر دینی و سکولار)، هماهنگی و انسجام ایجاد کرد و از آنها در جهت رشد و طرقی جامعه هزاره سود برد؟
به اعتقاد من در هر جامعه ای افکار متعدد و گوناگون وجود دارد، و ما نمی توانیم با آن به عنوان یک مشکل یا عامل منفی برخورد کنیم.بلکه باید از آن به عنوان یک مزیت نهایت استفاده را کرد. به اعتقاد من روشنفکر دینی و یا غیر دینی نداریم، همگی آنها می بایست با توصل به یک حقیقت و در جهت منافع مردمشان با یکدیگر متحد شوند، و در این راستا بنده بر این اعتقادم که هر افغانی که در جهت پیش رفت و طرقی افغانستان متعهد است، با چنین انسانی می توان کنار آمد و با او وارد گفتگو و تبادل فکر شد.کسی که نسبت به مردمش متعهد است، حال چه نامش را روشنفکر سکولار بگذاریم یا روشنفکر دینی و چه یک کارگر هر که می خواهد باشد اما نسبت به رشد، آگاهی و طرقی مردم در عرصه های علمی، سیاسی و فرهنگی و اقتصادی مردمش متعهد است، او را باید برادر خود بدانیم و به او فرصت بدهیم و نباید نسبت به اعتقادات فردیش حساسیت نشان داد.این موضوع که افراد نسبت به مردمش متعهد باشد و نسبت به سرگذشت و سرنوشت مردمش حساسیت داشته باشد و در جهت سعادت و پیش رفت مردمش گام بر دارد، این مهم و تعیین کننده است حال این فرد می خواهد سکولار باشد یا مذهبی دو آتیشه ، شیعه باشد و یا سنی و یا اسماعیلی.او باید درد مشترک مردمان که همان درد عقب ماندگی، جهل و نا آگاهی و بی سوادی و توسعه نیافتگی است را بفهمد و در جهت رفع آن راه کار داشته باشد و تلاش نماید.
مشکل همه ی ما در این است که هر گاه با یکدیگر روبرو می شویم، بجای اینکه به موضوعات اساسی و مهم جامعه و مردم مان بپردازیم، فورا وارد این دیالوگ می شویم که شما چه دین داری؟ مذهبت چیست؟ و اصول دینت چه تعداد است؟ و اعتقادادت و باور هایت چیست؟! در صورتی که تمامی این موارد ، اموری شخصی و فردی می باشند، ما باید به اعتقادات و باور های افراد احترام قائل باشیم. پس می توان گفت که تعصبات مذهبی و اعتقادی از نظر من نباید در درجه اول اهمیت قرار گیرد، بلکه هدف که همانا خدمت و سعادتمندی مردم است مهم و تعیین کننده است. در قرآن هم ذکر شده است که در عرصه اجتماعی با اینگونه افراد که می تواند در حل و رفع مسائل و مشکلات اجتماعی مفید واقع شوند،مشارکت و همفکری داشته باشید.به همین خاطر است که بدون توجه به سکولار و یا غیر سکولار بودن افراد، با کسی که فکر و ایده ی کارساز جهت حل مسائل اجتماعی دارد باید ارتباط و همکاری داشت، بر خلاف فردی که غرق در خرافاتی است که آن را به دین نسبت می دهد، چنین فردی جز تعصب، تنگ نظری، عقب ماندگی و کینه ارمغان دیگری برای جامعه خود نخواهد داشت. بسیار دیده شده است افرادی با شعار دینی وارد عرصه رقابت های انتخاباتی می شوند در صدد سوئ استفاده از رای اعتماد مردم در جهت اهداف شخصی و جناحی و نژادی خود برمی آیند. اینها شیطانهای مجسمی هستند که برای نابودی جامعه تلاش می کنند.اینها از هر طرح و نظر و فکر تازه، بنام مذهب جلوگیری خواهند نمود.اینها دیو هایی هستند که مردم را در جهل و خرافات نگه می دارند.
در انتخابات چند سال اخیر که در افغانستان برگزارشده شاهد سوئ استفاده قرار گرفته شدن مردم هزاره هستیم. با وجود اینکه افراد مختلف رای های مردم ما را گرفتند اما در عرصه عمل باری از دوش مردم ما بر نداشتند، شاید بتوان یکی از مهمترین عوامل سوئ استفاده از رای مردم هزاره را عدم رشد و بلوغ سیاسی رهبران سیاسی هزاره دانست که با اعتلاف های بی معنا و بدون برنامه ریزی شده شان با جنایت کارانی چون سیاف و اعتلاف با فردی فاشیست که فقط به دنبال اهداف افغان ملتی خود هستند، همچون رئیس جمهور کرزی، دستاوردی برای مردم ما نداشتند. تا چه حد می توان اینگونه ضعف ها در تصمیم گیری های کلان جامعه مان را به رهبران سیاسی مان نسبت داد؟ راه حل شما برای برون رفت مردم هزاره از این انفعال سیاسی که در آن فرو رفته چیست؟
در این قسمت سفارش بنده بر این است که مردم ما مخصوصا قشر تحصیل کرده و دانشجو و فرهنگی ما تلاش کنند که از لحاظ سیاسی روز به روز خود را پخته تر سازند و کسانی را که ادعای رهبری دارند را باید مورد سنجش و آزمون قرار دهند.آنها باید مورد آزمون قرار گیرند تا چه اندازه شایستگی لازم در این زمینه را دارند.یک رهبر سیاسی می بایست حداقل 60 الی 70 سال از لحاظ آگاهی سیاسی از مردمش جلو تر باشد.ما باید در خصوص کسانی که در حال حاضر ادعای رهبری هزاره ها را دارند فکر کنیم، آیا واقعا شایستگی این ادعایشان را دارند ؟ و اگر ندارند چه ضرورتی دارد که ما اینها را به رهبری بشناسیم و خود را تابع انها بدانیم؟ و حرکات و مواضع سیاسی غلت آنها را تایید کنیم.
مردم باید آگاهی داشته باشند که هر رهبری دارای ویژگیها و شاخصه هایی است. یکی از ویژگی هایش این است که از لحاظ سیاسی و اجتماعی باید سالها از توده های مردم جلوتر باشد، دلسوز مردم باشد، شجاع و ایثارگر باشد، منافع مردم را مقدم بر منافع خود بداند، غرق در عیاشی، اصراف نباشد، با مردم خود صادق باشد، مردمش را فریب ندهد، دروغ نگوید و وعده دروغ به مردم ندهد. اینها بخشی از ویژکیهای رهبری می باشد، آیا در حال حاضر آنها که ادعای رهبری جامعه هزاره را دارند چنین ویژگیهایی را دارا هستند. به نظر من خیر.
به اعتقاد بنده راه برون رفت از چنین وضعی آگاهی می باشد، مشارکت وحساسیت مردان و زنان و جوانان همه و همه در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور می باشد. همه ما می بایست نسبت به انتخابات احساس مسئولیت داشته باشیم و فرد اصلح و خیرخواه نسبت به جامعه و مردمان را برگزینیم.یک ملت آگاه می بایست خیر و شر خود را بشناسد و بداند که چه موضع گیری به نفعمان است و چه موضعی به ضررمان. در موقعیت های تاریخی بسیاری مردم ما مسائل اساسی را که سرنوشتشان به آن مرتبط بوده را کنار گذاشته ونسبت به موارد جزعی پافشاری و حساسیت به خرج می دهند.یک ملت آگاه روی مسائل حیاتی دقت نظر دارند.آنها باید به این قدرت درک و آگاهی برسند که چه چیز حیاتی و مهم است و روی آن پافشاری کند و از آن سرسری نگذرد.
مدتیست همه ساله با آغاز فصل بهار با پدیده شومی بنام کوچیگری به عنوان یک حربه سیاسی در بلاد هزاره جات مواجهیم، در این رابطه شما چه راه حلی را پیش نهاد می کنید، آیا دباره باید صرف در انتظار اعتصاب ها و اعتراضات بی نتیجه نمایندگان هزاره ها بود؟
در این رابطه باید به عرض برسانم که معضل کوچیگری در افغانستان از زمان عبدالرحمان به بعد مشاهد شده است.پیش از زمان عبدالرحمان در هیچ جای افغانستان با این پدیده مواجه نیستیم.و شاهد هیچگونه ادعایی نیز نسبت به مزارع و سرزمین های هزاره ها نیستیم.در زمان عبدالرحمان خان همراه با لشکریانش ده ها قبیله کوچی در قتل عام هزاره ها شرکت کردند. به اعتقاد من در موقعیت زمانی کنونی دولت افغانستان این ظلم و ستمی را که از حدود 100 سال پیش آغاز شده را باید جبران کند در صورتی که برعکس شاهد مسلح ساختن کوچی ها و ادعا هایی کذبی را که نسبت به سرزمین های هزاره ها دارند را شاهدیم. بدون شک دولت از آنها به عنوان یک اهرم سیاسی جهت پیش برد اهداف خود استفاده می کند.همه می دانیم که اسنادی را که آنها در دست داردند در زمان عبدالرحمان جنایت کار با توصل به زور و خوی فاشیستیشان گرفته شده است و بدیهی است که هر نوع سندی که بدون رضایت طرفین باشد از لحاظ شرعی هیچ ارزش و اعتباری ندارد. در اینجا باید گفت که به نفع کشور افغانستان و تمام مردم این سرزمین است که کوچی ها اسکان داده شوند. کوچی گری از دید اسلام مورد انتقاد قرار گرفته شده است، در اسلام ذکر شده است که هر کجا که کوچیگری وجود داشته باشد تعصب و جهالت و وحشگری را هم با خود به همراه خواهد داشت. در نتیجه به نفع دولت افغانستان، کوچی ها، و مردم افغانستان است که اینها را اسکان دهند چون زندگی کوچیگری در ابعاد مختلف به این سرزمین ضرر وارد خواهد نمود که گذشته از برانگیختن جنگ های قومی، نابودی محیط زیست و حیاط وحش از ارمغان های آن خواهد بود. در بعد دیگر متضرر واقعی خود کوچی ها خواهند بود که از رشد، طرقی،علم، دانش، آگاهی و انسانیت عقب خواهند ماند. در نتیجه راه حل این معضل همان چیزی است که در قانون اساسی افغانستان نیز به آن اشاره شده است و آن اسکان کوچی ها می باشد.
بدیهیست که از معضل کوچی ها، عده ای از ناسیونالیست های پشتو به نفع خود سوئ استفاده می کنند، باید بگویم که معضل کوچی گری تنها مشکل هزاره های نیست که فقط آنها را در مقابل خود ببینند، بلکه این یک مشکل همگانیست و همه اقوام باید نسبت به رفع آن همت گمارند. افغانستان میراث مشترک تمام مردم افغانستان است و همه در مسائل مربوط به آن دخیل می باشند، در نتیجه تمامی اقوام افغانستان چه هزاره، چه ازبک و تاجیک و چه افغان همگی باید خواهان اسکان کوچی ها شوند و اگر دولت در این رابطه کوتاهی نماید همه ی نمایندگان می بایست نسبت به آن واکنش نشان دهند و اعتراض نمایند.نمایندگان پارلمان می بایست دولت را وادار کنند که کوچی ها را اسکان دهند چون این موضوع بصورت مستقیم در قانون اساسی ذکر شده است.

امروزه شاهد حضور نمادین و سمبلیک زنان در عرصه های سیاسی و اجتماعی افغانستان هستیم، به رقم برجسته بودن حضور فعال زنان در گفتمان های سیاسی ، شبهه روشنفکری و حقوق بشر ، زنان همچنان نخستین قربانیان جامعه مردسالار افغانستان می باشند. زنان همچنان جزعی از قلمرو خصوصی مردان شمرده می شوند و از اساسی ترین حقوقشان محرومند. را حل شما برای رفع تبیعضات جامعه افغانی بر علیه زنان چیست؟
به اعتقاد بنده ما با بازگشت به اسلام واقعی که همانا اسلام قرآنی است، می توانیم به رفع این مشکل بپردازیم. چرا که در قرآن کریم از لحاظ شخصیت، ارزش و کرامت انسانی هیچ تفاوتی بین ارزش زن و مرد وجود نمی گذارد. از دید قرآن زنان به مانند مردان می توانند در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی حضور فعال داشته باشند و در این رابطه نباید هیچ گونه تبغیض وجود داشته باشد.یک زن اگر شرایط علمی و آگاهی کافی داشته باشد می تواند مقام ریاست پارلمان و یا حتی ریاست جمهوری را هم کسب نماید.
اینکه امروزه شاهد تبعیضاتی نسبت به زنان در جامعه هستیم بخشی از آن به فرهنگ عامیانه مردم افغانستان بر می گردد و برخی دیگر به احادیثی برمی گردد که به طور قطع می توان گفت که این احادیث جعلی هستند و برخی افراد به آن دامن می زنند.این احادیث هیچگونه ارتباطی با قرآن و دین اسلام ندارند.و از وظایف علما و روحانیون دینی است که این گونه احادیث جعلی را مشخص و معلوم کنند و از استناد به آنها پرهیز نمایند.همانطور که گفتم یکی از اولویت های کاریم من رفع تبعیضات قومی و جنسیتی خواهد بود.
اگر «جامعه مدنی» را به مفهوم جایی که در آن استقلال از قدرت سیاسی حاکم است، جایی که انسانها مستقل از قدرت سیاسی اقدام به تصمیم گیری می کنند، مد نظر قرار دهیم، شما چه اقدامی در جهت بست و گسترش آن دارید؟
همان طور که می دانید در جامعه مدنی انسانها دارای استقلال فکری است و قدرت نمی تواند در آن فکر و ایده ای را به زور بر کسی تحمیل کند.همان طور که در جامعه ی اسلامی نیز این موضوع مورد تاکید قرار گرفته است و به بست و گسترش یافتن آن تاکید شده است.ما همواره باید به سمت جامعه ای در حرکت باشیم که در آن استقلال فکری افراد به رسمیت شناخته شود. در اسلام قرآنی نیز به پرهیز از استبداد فکری تاکید شده است و افراد را به مقابله با کسانی که در پی تحمیل ایده یا نظرشان به کمک زور و استبداد است دعوت نموده است.اسلام کسی را که در راس قدرت قرار دارد و در پی استیلای نظراتش با کمک زور و دیکتاتوری و خود کامه گی است را با «فرعون» برابر می داند. فرعون یکی از خصوصیاتش این بود که می گفت آنچه که من حکم می کنم و دستور می دهم ملزم به اطاعت از آن هستید.
در رابطه با جامعه امروزی نیز بیشتر تلاشم در این راستا خواهد بود که اعمال نفوذ نهاد های مدنی را در عرصه تصمیم گیری های اساسی جامعه افزایش بدهم.این نهاد ها لازم است که همواره عملکرد دولت را تحت نظر داشته باشد و پل ارتباطی بین قدرت و مردم باشند. و هرگاه دولت مرتکب اشتباه شود، می بایست آن را تذکر بدهند و مردم را در جریان قرار دهد و عملکرد دولت را در جهت خدمت به مردم سوق دهد.در جامعه ای که من خواهان آنم هیچ کس نمی تواند که قدرت مطلقه باشد و هیچ کس نمی تواند از نوک پیکان نقد مصون باشد و هیچ کس نمی تواند از مسئولیتش شانه خالی کند همه می بایست در برابر افکار عمومی پاسخ گو باشد از دولت گرفته تا نمایندگان مجلس.در جامعه مورد نظر من همه حق دارند عملکرد دولت مردان، نمایندگان و خدمتگذاران خود را در بخش های مختلف تحت نظر داشته باشند و مورد نقد قرار دهند و اگر زمانی خطایی از جانب یکی از آنها سرزند این حق را دارند که او را از مقامش پایین کشیده و مورد بازخواست قرار بدهند. همه مردم نهاد های مدنی باید بدانند که همه آنها از چنین حقی برخوردارند و وظیفه آنهاست که در راستای رشد و توسعه جامعه شان از این حقوقشان به نحو احسن نهایت استفاده را کنند و همواره عملکرد نهاد های قدرت را تحت نظر داشته باشند و جلوی تاخت و تاز بی مورد آنها محدود کنند.
به اعتقاد بنده لازم است که قانون اساسی افغانستان یک بار دیگر توسط جامعه مدنی، روشنفکران و تحصیل کردگان مورد نقد و باز نگری قرار بگیرد.به اعتقاد بنده لازم است که طی فواصل زمانی معین قانون اساسی توسط نسل جدید مورد بازنگری و اصلاح قرار بگیرد تا با شرایط زمانی حاکم و نیاز های جدید مطالقت داشته باشد و کمبود هایی که در آن دیده می شود رفع شود. فرق قانون الهی و قانون بشری نیز در همین است، قانون الهی را نمی توان در آن دخل و تصرفی کرد، اما قانون بشری همواره نیاز به اصلاح و بازنگری دارد چون در فواصل زمانی مختلف با نیاز های نسل جدید مطالقتی ندارد. قانون زمانی برای انسانها حجت است که به آن رای مثبت داده باشد قانونی که چند نسل پیش تصویب شده است برای نسل های آینده ضمانت اجرایی نخواهد داشت.
مهمترین اهداف و برنامه هایتان را در صورت موفقیت در این دوره ی انتخابات را بگویید.
برای من چند مسئله از درجه اهمیت زیادی برخوردار است، یکی رفع تبعیض، در جامعه ما تبعیضی نباید وجود داشته باشد، به هیچ کس به خاطر قومیتش و به خاطر جنسیتش نباید مورد بی مهری و تبعیض قرار بگیرد. تبعیض باید برای همیشه دفن شود، وجود تبعیض در جامعه افغانستان یک آفت است و من نهایت تلاشم را برای رفع تبغیض از جامعه افغانستان انجام خواهم داد.
مسئله بعدی عدالت اجتماعی می باشد. تا زمانی که تبعیض از بین نرفته عدالت اجتماعی هم بوجود نخواهد آمد.اگر بدون رفع تبعبض کسی ادعا کند که عدالت اجتماعی را برپا خواهد کرد ادعایش بی پایه و اساس خواهد بود.
مسئله دیگر که برایم در اولویت قرار دارد ، توسعه علم و دانش و ایجاد دانشگاه ها و مراکز فرهنگی و تاسیس آموزش گاه های فنی و حرفه ای متناسب با نیاز های جامعه مان است.و اولیت بعدی شایسته سالاری و کار را به کاردان سپردن می باشد.
از اولویت های مهم دیگر بست و انکشاف کشاورزی، توسعه صنایع، حمایت بیشتر از کشاورزان و قشر کارگر رنج کشیده در عرصه های مختلف خدماتی می باشد.به اعتقاد بنده افغانستان نباید تا ابد مصرف کننده صرف باشد و از هم اکنون باید با حمایت های لازم در جهت رشد و توسعه صنایع داخلی، دست به اقدامات اساسی بزنیم.
مسئله بعدی رفع فساد اداری در بخش های مختلف حکومتی می باشد، فساد به هر قیمتی که شده باید از بین برود، رفع فساد یکی از مهمترین مسائلی است که ذهن مرا به خود مشغول کرده است و انشائ الله در رفع آن تلاش خواهم نمود.
موضوع بعدی مبارزه با فقر و اشتغال زایی برای جوانان جویای کار می باشد.
مسئله دیگر استفاده بهینه از معادن زیر زمینی در راستای توسعه انسانی و اجتماعی و عمارنی افغانستان می باشد.مطئنم کشوری غنی از لحاظ معادن معدنی، مثل افغانستان در صورت بهره وری مناسب از این ثروت خدادادی فقر حاکم را از بین خواهد برد.البته تمامی این اقدامات هم راستا با سایر قوا بخصوص قوی مجریه خواهد بود. چون که قوه مقننه به تنهایی قادر به کاری نخواهد بود.
با تشکر از استاد یزدانی که این وقت را در اختیار مخاطبان جمهوری سکوت قرار دادند و به امید موفقیت روز افزون ایشان در راستای خدمات به مردم افغانستان.
مهمترین آثار استاد حاج کاظم یزدانی:
1- دائره المعارف هزارستان
2- نمونه ای از افسانه های ولایات مرکزی
3- زنان نامدار و تاریخی افغانستان
4- ازدواج و حق انتخاب همسر از نظر اسلام و قوانین بین المللی
5- ساکنان ماقبل آریا در افغانستانن
6- ارمغان یزدانی(مجموعه شعر)
7- نفسیر موضوعی قرآن مجید(جلد اول)
مهمترین اهداف استاد یزدانی:
1- مبارزه با تبعیض نژادی و جنسیتی
2- نظارت دقیق و صادقانه بر عملکرد قوه اجرائیه
3- دفاع از طبقات محروم و آسیب پذیر
4- تلاش در جهت توسعه علم، دانش، هنر، صنعت، حمایت جدی از کارآفرینان، نو آوران و فرهنگیان کشور
5- حمایت بی دریغ از حقوق زنان در پرتو آزادی های احکام قرآنی
6- دفاع از حق مشارکت همه اقوام افغانستان در سرنوشت سیاسی شان
7- حمایت از طرحها و پرژه های علمی، اقتصادی و ...
8- حمایت از آزادی بیان، قلم، اندیشه و اعلامیه جهانی حقوق بشر و دیگر قوانین پیشرو و سازنده که افغانستان تعهد به رعایت آنها داشته باشند.
9- حمایت بی دریغ از جانبازان، معلولان و خانواده شهدا