جامعه هزاره و به طور اخص نخبه گان سیاسی وفکری این جامعه در برابر دوپرسش عمده قراردارد:

   راه که ازلحاظ سیاسی تاکنون آمده اند، ادامه میدهند؟

 ویا حرکت دریک مسیر تازه سیاسی را عملن آغاز میکنند؟

 در این یادداشت سعی میکنم که بربنیاد واقعیت های سیاسی که در ۹ سال آخر برما گذشته وحوادثی که در حال و آینده با آن دست وگریبان خواهیم بود ،فارغ از هرگونه تیوری پردازی -  چون نگارنده تیوریسن  نیست - درطی یک آسیب شناسی کوتاه ، به این دوسوال، پاسخ شفاف و روشن بدهم.

  پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ میلادی، فضای مبارزه سیاسی در افغانستان، با گذشته بسیار متفاوت بود، ما از این فضای سیاسی بجای اینکه در انسجام دهی مبارزه عدالتخواهانه خود یک تکانه جدید میدادیم، برعکس، در تنگناهای بسیار بدی قرار گرفتیم. حزب وحدت، تقریباً به همان سالهای برگشت که قبلن به شاخه های مختلفی قسمت شده بود. همان شاخه های که در دوران جهاد، تنش های خونینی را براه انداختند وعده کثیری از فرزندان هزاره به دلیل همین تنش ها، جان های عزیز شان را از دست دادند. در حالیکه حزب وحدت، پس از سال ۲۰۰۱ ، میتوانست با حفظ همبستگی تشکیلاتی خود یک رهبری کارا ومدبری را به میان آوردو مشارکت در دولت را نه از طریق افراد طراز اول رهبری حزب، بلکه با معرفی  متخصصان وعناصر مسلکی جامعه، تامین میکرد. همان شیوه کاری که رهبر شهید دردورران تشکیل دولت مجاهدین انجام داد. استاد شهید، جنرال خداداد را بحیث وزیر امنیت وداکتر واحد سرابی را بحیث وزیر تجارت در شرایطی معرفی کرد که مجاهدین تازه در مبارزه علیه دولت نجیب پیروز شده بودند ورهبر شهید به رغم مخالفت سرسخت شورای مرکزی حزب وحدت وشرایط دشوارآن وقت ، قرص ومحکم از پیشنهاد خود دفاع کرد. ولی بعد از سال ۲۰۰۱ ، به سادگی میشد که  کادرمسلکی هزاره در دولت معرفی شوند ورهبران اتوریته شان رابا انسجام دهی حزب وحدت وگسترش آن درجامعه نگهمیداشتند، واز طریق افراد کارشناس ومسلکی، صرف نظر از گذشته ای فکری وسیاسی شان، مشارکت هزاره هارا در دولت کرزی سامان می بخشیدند متاسفانه خودخواهی های سیاسی افراد دوباره گل کرد وهرکدام برای خود حزبی ساخت وعجب اش هم همین بود که بازهم نام حزب وحدت را برخود گذاشتند. وحدت که عملن دچار انقسام شده بود،چگونه میتوانست اسم با مسمی باشد. اما حالا باید از خود بپرسیم که این رفتار سیاسی ما درست بوده است؟ اگردرست بوده ،چه دستاوردهای را به همراه داشته است؟

  در نخستین گام ، گویا برای نشان دادن حسن نیت به جامعه بین المللی ، کل هزاره جات را خلع سلاح کردند. بعد در حملات چندین ساله کوچی ها روشن شد که این شتابزدگی تا چه حدی  برای جامعه ما زیانبار بوده است که مردم نتوانستند از خود دفاع نمایند و قربانی بدهند و این قربانی ها را در " جمعه خونین کابل " نیز شاهد بودیم. رفتار خوشباورانه ویا برخورد های ناسنجیده سیاسی  سبب شد که نه تنها کرزی و برخی از مشاوران اتنو سنتریست اش برای جامعه ما بها ندهند، بلکه به گونه ای جامعه بین المللی را نیز قانع بسازند تا بازسازی  جامعه هزاره را تحریم نمایند وکمترین هزینه ای را برای آموزش وپرورش فرزندان این جامعه قایل نشوند. اکنون زمان آن رسیده است که ما با سرعت تمام همه این منش های سیاسی خودرا مورد بازنگری قرار بدهیم. ودوباره درچرخه همان دور باطل  نچرخیم.

 ازسوی دیگر ، در این ۹ سال متاسفانه که نخبه گان وروشنفکران جامعه ماهم نتواستند که از لحاظ  سیاسی کدام راهبردی جدیدی برای جامعه طراحی وعملی نمایند. روشنفکران ما نیز با قضایای سیاسی وحاد اجتماعی مردم ما برخورد انفعالی داشته و برخودخواهی ها ی خود غلبه نکردند. هرکدام و یا هربخش، در جزیره ها ی کوچک و جداگانه علیه یگدیگر رجزخوانی کردند. بد تراز همه که برای توجیه کنش های شان تیوری بافی هم کردند. روشنفکران در اثر این پراگندگی شان توان نقب زدن در درون جامعه را از دست دادندو با چنین ایده های که گاهی به زبان اجنه از آن سخن گفتند ، درواقع بین خود ومردم خود دیوارهای بتونی برپا کردند. مردم زبان آنهارا نفهمیدند وآنها هم زبان مردم را. در جریان حوادث مهمی که در این ۹ سال به وقوع پیوست ، روشنفکران به موقع وارد عرصه نشدند. وقتی آمدند که دیگر زمان را از دست داده بودند. چند تا حزب روشنفکر ی که ایجاد کردند، در نخستین قدم اعضا از درون این ا حزاب انشعاب های کوچکی را راه انداختند وتمام فرصت هارا از آن پس علیه همدیگر تلف نمودند. روشنفکران جامعه با وجود که در کنار هم می زیستند ( از لحاظ اقامتی ) اندیشه های نو و مدنی داشتند، همه شان از یک درد می نالیدند. قلب های شان صادقانه برای مردم شان می طپیدند. اما دیوار بزرگ خودخواهی سبب گردید که به رغم تشابهات فکری نتوانند، همدیگررا در یابند وبرای اتحاد همگانی هزاره ها، میان همت ببندند. 

   دراینجا باید تذکر بدهم که نویسنده این سطور  به این عقیده است که تمام انرژی وتوان نخبه های فکری اعم از روشنفکر دینی وغیر دینی، باید در استقامت جامعه خودش به مصرف برسد. تیوری ها  ی از نوع ،" فرا سواندیشی"، " وسعت نگری نسبت به جوامع غیر هزاره "، جهش از ساحه های کوچک" ویا به اصطلاح دیگر " شنا در دریای کلان افغانستان ، نه در جویچه ای هزاره" ، " مبارزه برای ملت سازی در افغانستان " از دیداین حقیر آن کلافهای سردرگمی است که درد هزاره ی مجروح، معروض به مرگ و کشتارجمعی - چه در صدسال پیش وچه در حال - را مدوا نمیکند. به جز اینکه زمان را برای اتحاد کامل جامعه  ازدست ما برباید، نفع دیگری ندارد. باید به این نکته توجه نماییم که  " هزاره ستیزی " لایه های یسیار ضخیم در افغانستان دارد.  وبه این سادگی هم ممکن نیست که " هزاره پذیری " را شما در اذهان این لایه ها بقبولانید. فقط مهم این است که ما با چند خم و چم مملو از تظاهر افرادی از نوع  "مقام داران دولتی " را نسبت به خود، تعبیری بر احترام وشناسایی هویت " هزاره " نکنیم. زنده ترین مثال همین مصاحبه استاد رویش  وحشمت غنی احمدزی در تلویزیون نور بود. شما میتوانید صحبت های حشمت غنی احمدزی برادر اشرف غنی احمدزی ، را برکل  "هزاره ستیزان " تعمیم بدهید که در هرآن حاضر اند که " هزاره را خام قرت بدهد ". من از این صداقت حشمت غنی احمدزی کمال تشکر را دارم که نیت هزاره ستیزی اش را پنهان نکرد. این در واقع یک عبرت بسیار خوب برای کل جامعه هزاره است که در جنگل بنام افغانستان حساب خودرا با هوشمندی داشته باشند وبه خود باندیشند ودر توهم " وسعت نگری " و" ملت سازی " خودرا فریب نداده و استعداد وتوانمندی خودرا در اختیار دیگران نگذارند. چون جامعه هزاره هر نخبه فکری را که پرورانیده است، ظهور وحضور فعال آن برای این جامعه یک حادثه به شمار میرود. فردا با آمدن وتسلط مجدد طالبان در افغانستان اگر ما همین اکنون از جا نجنبیم وزمان را با تیوری بازی ها تلف نماییم به یقین  که خوراک برای معده این غاشیه جهنم، خواهیم بود. چون در تجربه تاریخی  به ثبوت رسیده که نبود اتحاد، ونداشتن یک تشکل فراگیر، اضمحلال ملت هارا درپی داشته است.

  با مرور به این گذشته  نزدیک عبرت آمیز، آیا نخبه گان فکری وسیاسی ما احساس نمیکنند که جامه نوسیاست را به تن کنند. ؟ 

  به نظر این حقیر ملزم هستیم تا برای دفاع از تاریخ و حفظ هویت جامعه هزاره دربرابر حوادث شتابنده که از آن طالبان سیاه بیرون خواهد آمد، دست به یک اتحادهمگانی بزنیم. چنانچه در مقاله قبلی " رستاخیز " روی اتحاد همگانی با تفصیل ومشخص تماس گرفته ام. که تکرار ان زاید به نظر میرسد. ود راین جا با کمال خضوع ازواکنش های فوق ا لعاده آگاهانه ای خوانندگان که کامنت های استقامت دهنده را برای عملی شدن مسیرجدید مبارزه، گذاشته اند.کمال تشکر دارم.  انتخاب این مسیر برای ما نه از روی هوس، بلکه از روی ناگزیری است. چون گمانه زنیها، روزتاروز، به این حقیقت اذعان دارند که طالبان به یاری پاکستان، برمقدرات افغانستان حاکم میشود. چنانچه تازه آقای اسپننتا وزیر خارجه قبلی ومشاور فعلی امنیتی کرزی، از خواب بیدارشده  وانگشت میگذارد که ما از دوست ودشمن تعریف مشخص نداریم. جناب اسپنتا، تو  مشاور امنیتی رئیس جمهوری هستی که هر روز " برادران طالب " گفته گوش جهان را کرکرد. پس تعریف دوست ودشمن، معلوم است که دشمن دیروز، امروز دوست وبردار کرزی به تبع از خودت هم است. وقتی که خودت می نویسی که ما دولتمردان افغانستان مردم را به سراب می بریم. پس خودت در یک مقام بسیار بالا چرا نشسته ای واستعفا نمیدهی ؟  زیرا به گفته خودت در قطار آنهایی قرار میگیری که با آوردن دشمن ، جامعه را به نابودی سوق میدهند.

   ایها الناس! ای عزیران هزاره ، ای ورشنفکران دینی وغیر دینی، ای نخبه گان فکری وسیاسی  با یک رستاخیز جسورانه، تمام مرزهای دیروزی را بشکنانید. از سیاست انفعالی و "به من چه "  خارج شوید.

 هزاره ها صرف نظر از تعریف اکادمیک وقبول شده آن ، به نظر من یک " ملت " است که زبان ، فرهنگ ، تاریخ ، جغرافیا وحتی اقتصاد بدوی مشترک دارند. این ملت بایدبه پا خیزد ویکباره به تمام نفاق های حزبی ، منطقوی، مذهبی  وگروهی خود خاتمه دهد. یکراست برای " اتحاد همگانی " میان همت ببندد.  ازقبل معلوم است که این رستاخیز مانند آن " سور اسرافیل " نیست که با دمیدن نفس در این سور ، همه مرده ها از قبربرخیزند وبه طرف صحرای محشر حرکت نمایند. همانطوریکه یک دوست در کامنت خود گفته است .این حرکت از چند انسان خود گذر ، با شهامت ووفادار به آرمان جامعه هزاره که  ۳۰درصد نفوس افغانستان را تشکیل میدهد،  آغاز میگردد. اگر بگوییم که جنین شخصیتهای توانمنددر میان جامعه ما نیست فکر میکنم که به شهدای چون میریزدانبخش، خالق جوانمرد  ومزار ی بزرگ اهانت کرده ایم. فقط آغازگری برای فعالیت عملی جرقه ای برای مشتعل شدن این رستاخیز است.  بیایید که بدون هراس وبا ایمان به جامعه هزاره وبرای این اتحاد همگانی دست بدست هم بدهیم. تمام نیروهای سیاسی، اجتماعی وفرهنگی هزاره را در یک مسیر متحدانه سوق بدهیم وهیچ گروه وشخصیتی را بیرون از این مسیر ندانیم وازاستفاده هرنوع امکانات برای رسیدن به این هدف ابا نورزیم.

  بگذار که حوزه فکری مارا کوچک پندارند ولی تلاش مابرای حفظ هویت حد اقل شش میلیون انسان هزاره  است. در حالیکه ملت ثروتمند وزرنگی چون یهود از دومیلیون نفر تجاوز نمیکنند. ولی به خاطر دفاع از هویت تباری خود بعد از جنگ جهانی دوم، هرروز وجدان بشریت را به خاطر کوره ها ی آدم سوزی هیتلر، فرامیخواند. و لی ما هزاره ها که در صدسال پیش که از هرصد نفر ۶۲ نفرخودرا از دست داده ایم هنوز دنیارا نتوانستیم که از آن آگاه بسازیم. وهنوز پشتون ها سالهای استبداد عبد الرحمان خانی را به عنوان یک شاه بنیاد گذار حکومت مرکزی جشن می گیرند وخاطره اورا تجلیل میکنند.  اگر ما برای معرفی این درد های تاریخی خود که  از زمان عبدالرحمان تا ۲۲ اسد امسال  "خون هزاره  " در افغانستان جاری است، کوچک نگر ومتعصب شناخته شویم ، بگذار همانطور باشد. ما " کوچک بین ها " به راه خود میرویم و" و سعت بین ها " به راه خود بروند